بهرام پیشگیر

گردشگری/ تاریخی/ جاذبه های گردشگری/خاطرات/حوادث و رویدادها

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «#اروپا#کاروانسراها#صادرات#» ثبت شده است

جناب آقای اسدالله عسگراولادی

اسدالله عسگر اولادی، پیر مرد دیگر در برابر اتهام غرور انگیز(به قول مسعود دانشمند)مولتی میلیاردر ایران ظاهرا سر شده است.

از آن دسته افرادی هم بود که در برابر گزارش سی میلیاردر هیچ واکنشی نشان نداد و ترجیح داد در مورد موضوعات مهمتری هم چون صادرات اظهارنظر کند. هرچه هست او رئیس اتاق بازرگانی مشترک ایران و چین است .عسگراولادی اهل تهران است و چه کسی است که او را نشناسد. بر اساس روایتی معتبر و مستند پیر مرد خوش قلب در جریان نگرانی بخش خصوصی از واگذاری نمایشگاه بینالمللی تهران با آن وسعت در آن نقطه اعیاننشین تهران در جمع هیات نمایندگان اتاق چنین گفته بود: جناب رئیس(آل اسحاق) اگر اجازه میدهید، بنده به عنوان یک «کاسب جزء» همین حالا چک خرید نمایشگاه را بکشم! این اظهار نظرش در مقابل دیدگان حیرت زده خبرنگاران در زمان خودش کم سر و صدا نکرد!از اعضای به نام مؤتلفه، رئیس اتاق مشترک ایران و چین، دارنده شرکت بزرگ «حساس» که در عرصه صادرات خشکبار و به خصوص پسته ایران در سطح جهان صاحب نام است. تابستان سال گذشته هم گفته شد دو بانک چینی را خریده، البته بعدا متذکر شد که کل بانکها را نخریده، بلکه سهام آنها را خریداری کرده است. علاوه بر اینها، چندین سال قبل، مجله معروف آمریکایی فوربس که یک نشریه معتبر اقتصادی و مالی است و همواره وضع مالی شرکتهای بزرگ و افراد ثروتمند جهان را دنبال و در باره آنها گزارش تهیه میکند به ثروت اسدالله عسگراولادی اشاره کرده بود و داراییهای او را به تخمین یکی از بانکداران ایرانی به چهارصد میلیون دلار برآورد کرده بود. والبته فراموش نباید کرد که در یکی از همایشهای صادراتی،یک نفر گفت آقای عسگراولادی 130میلیون صادرات دارد که او تکذیب کرد وگفت:به 100میلیون دلار نمیرسد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

سفر به اروپا و سایر نقاط دنیا با دستتان خالی (نگاهی به سفرنامه حاج سیاح محلاتی )

سفرنامه حاج سیاح به اروپا 

 

سفرنامه حاج سیاح به فرنگ، ظاهراً از جمله کتاب هایی است که در سال های اخیر به علت تسهیل در امور چاپ و نشر در کشور به چاپ رسیده است. این کتاب که از روی نسخه سفرنامه موجود در کتاب خانه دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد و البته با کمی تصحیح و ویرایش تهیه شده با همان قلم حاج سیاح و صد البته همان نثر ویژه دوره قاجار به چاپ رسیده است. این کتاب، شرح همه سفرهای حاج سیاح به خارج از ایران است.

زندگی نامه

وی در خانواده‌ای روستایی اهل علم و ادب، در محلات به دنیا آمد. پدرش ملا محمدرضا محلاتی او را برای تحصیل به تهران فرستاد و عمویش ملا محمد صادق که متمکن و اهل علم بود، وی را برای تکمیل تحصیلات راهی عتبات کرد. چند سالی در نجف و کربلا به تحصیل علوم قدیمه مشغول و با اندیشمندانی که از نقاط مختلف برای تدریس و تحصیل آمده بودند آشنا شد و بر اثر این آشنایی‌ها در اندیشه و نگرشش تحولی روی داد که به نظر می‌رسد مراحل بعدی زندگی او در دامنه تأثیر همین تحول بوده باشد.

 

حاجی سیاح زندگی‌ای سراسر همراه با شر و شور داشت از این‌رو سرگذشت او برای بسیاری جذاب و خواندنی و قابل توجه‌است. او سفرهای طولانی مدتی به اقصی نقاط اروپا و آمریکای شمالی و همچنین کشورهای شرق از جمله هندوستان صورت داده و کشورهای زیادی را دیده بود. پس از ۱۸ سال سفر به فرنگ، وی در سال ۱۸۷۷ به ایران بازگشت و وارد صحنه انقلاب مشروطیت شد و بخاطر نوشتن نامه‌ای انتقاد آمیز به مدت ۲۰ ماه رهسپار زندان نیز گردید. وی از دوستان نزدیک سید جمال الدین اسدآبادی بود. حاجی سیاح از روشنفکران عصر قاجار محسوب می‌شود که سختی زیادی کشید و کتاب‌هایی هم نوشت. حاج سیاح در سن ۸۹ سالگی در سال ۱۹۲۵ درگذشت.

سفر و سفرنامه‌نویسی

میرزا محمدعلی محلاتی بعد از کمی تحصیل طلبگی در سلطان آباد (یا اراک امروزی) متوجّه می شود که خانواده او و عمو، خیال ازدواج دختر عمو را برای او در سر دارند؛ امّا از آن جا که او سری پرشور و خیالی پر دغدغه داشت به فکر فرو می رود که: «هرگاه این امر واقع شود باید تمام عمرم در این جا بگذرد. از هیچ جا و هیچ چیز باخبر نباشم. رفته رفته خیال، قوّت گرفت که بهتر آن است بدون اطلاع احدی سفری بروم و فی الجمله سیاحتی نمایم». حاج سیاح، با همین فکر، شب سه شنبه، بیست و دوم شوال، هنگام طلیعه سحر از خواب بیدار شده سفر خود را آغاز کرد؛سفری طولانی و بیست ساله و البته با وضعی متفاوت و درویش گونه:

«بالجمله عبای خود را با عبای اخوی که کهنه تر بود عوض کرده، با گیوه بدون جوراب و دستمالی که هم سفره و هم شال کمر بود... و عمامه و سه قرص نان و هزار دینار وجه نقد».

لذا به دلیل سفر وی به دور دنیا (اقصی نقاط اروپا و آمریکای شمالی و همچنین کشورهای شرق ازجمله ژاپن و هندوستان) و سفرهای فراوانش در سراسر ایران به حاجی سیاح معروف شده‌است.

وی نخستین بار ازطریق نیویورک وارد آمریکا شد، و تا سانفرانسیسکو نیز در سفرهای خود پیش رفت، جایی که در ۲۶ می۱۸۷۵ تابعیت آمریکا را در دادگاه ناحیهٔ ۱۲ کالیفرنیا رسماً پذیرفت.[۴]

 

حاجی سیاح حتی در دو نوبت موفق به دیدار با رئیس‌جمهور آمریکا، پرزیدنت اولیسس گرنت نیز گردید.

 

از حاجی سیاح دو کتاب به جا مانده؛ یکی خاطرات حاج سیاح (دورهٔ خوف و وحشت) و دیگری سفرنامه حاجی سیاح محلاتی است که درواقع جلد دوم خاطرات محسوب می‌شود و نایاب است و به شرح سفرهای او مربوط می‌شود.

که ما در اینجا فقط به سفرنامه حاجی سیاح می پردازیم:

 

عصر حاج سیاح

حاج سیاح در عصر قاجار زندگی می کرد و  ویژگی مشخص نظام سیاسی ایران در دوره قاجاریه ،  استبداد  بود . شاه به تنهایی قانونگذار ، بالاترین مقام قضایی و فرماندهی کل نیرو های مسلح بود . مستبدی بود که دستگاه دولتی را بدون قید وشرط دراختیار گرفته و برجان و مال همه مردم تسلط داشت . دستور ها و اوامر وی می بایست بلافاصله اجرا می شدند . شاه می توانست با تصمیم فردی قرارداد هایی با کشور ها و سرمایه داران خارجی منعقد کند . قدرت شاه به اندازه ای بود که نه فقط مردم عادی بلکه صدر اعظم و شاهزادگان نیز رعایای او محسوب می شدند . شاه و به تبعیت از او شاهزادگان و درباریان و اشراف ، کشور را ملک خصوصی و مردم را رعایای بدون حق خود می دانستند .

 

در دوره سلاطین قاجار ، شاهزادگان به عنوان حکام مستبد و خود سر به شهرستانها و ایالات مختلف ایران فرستاده می شدند تا با کمک چماق داران و محافظین که در اختیار داشتند قدرت سیاسی و منافع شاه را در مقابل حکام محلی و سایر سران محلی حفظ کنند . در مقابل این خدمت ، شاهزادگان و حکام محلی ، حق داشتند در آمد شهرها و ایالات و مناطق را شخصا اخذ کنند و بخشی از آن را به شاه بپردازند و بقیه را برای خود نگاه دارند . به همین جهت شاهزادگان و حکام محلی در مدت کوتاهی ثروتمند می شدند . دربار سلطنتی با فروش مقامات مهم و حراج سازمانهای دولتی و واگذاری آنها به کسی که مبلغ بیشتری از دیگران به شاه و وزرا می پرداخت ، مخارج خود را تامین می کرد.

 

درنظام حکومت استبدادی قاجارها ، دولت ، دربار و شخص پادشاه مقولاتی تفکیک ناپذیر بودند . شاه در راس سلسله مراتب حکومتی قرارداشت که مشروعیتش را صرفاً برپایه موقعیت شخصی یا در حقیقت زور فردی بدست می آورد . قدرت وی شخصی و نامحدود بود . اوضاع و احوال کشور بستگی به شخصیت ، خلق و خوی و منش شاه داشت . (مشیرزاده ، حمیرا ، شماره 6 -1)

درنظام استبدادی قاجاری ، هیچ نوع محدودیت عرفی یا قانونی در برابر قدرت شاه وجود نداشت و حق بهره برداری از همه منابع موجود مملکت و انتفاع از نوع حقوق و مزایا برای شاه مجاز بود و بر مردم کشور حق مالکیت داشت .

 

«درنظام حکومت استبدادی قاجارها ، دولت ، دربار و شخص پادشاه مقولاتی تفکیک ناپذیر بودند

به عبارت دیگر می توان چنین تصور کرد که:سه قوه حکومت یعنی مقننه، قضاییه و اجراییه در وجود او متمرکز است و هیچ گونه قید و تعهدی به او قابل تحمیل نیست و هر که جز این بیندیشد دست به خون خودش آغشته می سازد . هرکاری منوط به اراده اوست . وزیرانش فاقد هرگونه ابتکار و در مقابل اندک مسئولیت اداری برخود همی لرزند . همه سیاست تراوش فکر اوست.»(فشاهی ، محمدرضا ص21 )

 

جان فوران درمورد دامنه قدرت استبدادی شاهان قاجار در دوره ی اول حکومت قاجاریه می نویسد :

«شاه مانند گذشته از قدرتی پردامنه و مطلق العنان برخوردار بود . اعلان جنگ ، عقد صلح ، بستن پیمان ، واگذاری تیول ، اعطای مناصب ، تعیین و وصول مالیات با او بود . او بالاترین مرجع در نظام قضای کشور محسوب می شد . اختیار مرگ و زندگی همه اتباع کشور در دست او بود . شاه نهایتا می توانست نسبت به مال و منال هریک از شهروندان کشور ادعا داشته باشد . با این اختیارات شکل حکومتی ایران ، استبدادی و آمرانه بود . و این استبداد و آمریت تا پایین ترین سطوح دولت امتداد و باز تاب می یافت.» (فوران ، جان ص214)

ساختار قدرت سیاسی در دوره قاجار

 

در دوره مورد بحث مراتب توزیع قدرت ، عزل و نصب عمال حکومتی . دخل و خرج دولت ، دستور العمل ولایات ، مقاطعه گمرکات و مواردی از این قبیل به تصمیم فرمان شاه بود . هر قدرتی که از او ناشی می شد و به او باز می گشت .

کلیه افراد جامعه ، حتی صدر اعظم ، وزیران و ماموران عالی رتبه دولت ، نوکران شاه محسوب می شدند . گاسپار دروویل ، که در دوره فتحعلی شاه قاجار از ایران دیدن کرده ، در سفر نامه اش راجع به اختیارات شاه چنین می نویسد :

« تمام مردم ایران به شاه تعلق دارند و شاه به هر طریقی که میل دارد ، با آنها رفتار می کند . هر ایرانی به غلامی شاه مباهات می کند ، به طوری که عنوان قلی (برده) ضمیمه اسم بسیاری از بزرگان است . پادشاه همچنین از آنها که ناراضی است سلب مالکیت می کند و اموالشان را به زیر دستان خود می بخشد . او می تواند به میل خود هر دختر و زنی را به هر طبقه ای که تعلق داشته باشد ، تصاحب کند .» (دروویل ، گاسپارد ص182-181)

محمود احتشام السلطنه در خاطراتش بعد دیگری از اختیارات پادشاه را روشن می کند :

 

« اعمال و برادر زادگان و فرزندان خود و رجال و اعیان و بزرگان مملکت هم از این گونه تعرضات شاه [صدور فرمان ضبط و مصادره اموال دیگران ] مصون نبودند .»  (احتشام السلطنه ، محمود ص ص124)

مبادی افکار حاج سیاح

حاج سیاح، اخلاق خاصی دارد. در آن دورانی که نادانی و رنگ و ریا مملکت را فرا گرفته بود و فرهنگ و تربیت و آبادانی مملکت، به دلیل بی کفایتی شاهان قاجار، در خطر نابودی قرار داشت، حاج سیاح، افکاری غیر از افکار مردم عادی را در سر می پروراند. این موارد در کتاب خاطرات حاج سیاح (که به دلایل متعددی چاپ آن پس از انقلاب ممنوع شد) بیشتر نمود دارد؛ امّا در این کتاب سفرنامه هم می توانیم نمونه هایی از افکار او را ببینیم.

 

او در تفلیس به شدّت بی پول و گرسنه می شود. به حدی که به حال مرگ می افتد:

 

«دیدم بسیار گرسنه ام. به حدی که به تکلّم قادر نیستم. به خیال افتادم که نزد بعضی از آشنایان بروم. باز پشیمان شدم. دیدم مُردن بهتر است از التجا به خلق بردن. باز با خود گفتم: حفظ بدن، واجب است. چاره ای باید کرد. باز به دلم گذشت که روزی دهنده می بیند که تو گرسنه و به چه حالتی. ناچار به همان وضع راضی شده و خود را مشغول به کتاب داشتم».

 

حاج سیاح، درخواست از مردم را ناپسند می داند و در طول کتاب در هیچ جا از کسی درخواستی نمی کند؛ مگر در امر تحصیل و زبان آموزی. او از بی فرهنگی، بی ادبی، نادانی و بی دینی حاکم بر جامعه که ارمغان سلسله بی کفایت قاجار است رنج می برد:

 

«به سرای گرجیان رفته، جویای منزل شدم. دیدم همگی زبان مرا می دانند و من به هیچ وجه از لسان ایشان و سایر السنه چیزی نمی فهمم. زیاد بر من اثر کرد که ما مردم ایران چرا این قدر بی تربیت شده ایم».

 

او از عقب ماندگی ایران، عذاب می برد:

 

«سوار بر کالسکه بخار، جهت دیدن وین و رفتن به پاریس شدیم. اتفاقاً در آن کالسکه یکی از زارعین بود. چنان سخن می گفت که من حیران بودم که یک نفر شخص زارع، صاحب این همه اطلاع، از کجا شده! پرسید: «راه آهن ما بهتر است یا از شما؟». گفتم: «در خاک ما هنوز راه آهن نساخته اند». پرسید «چرا؟». جوابی جز «نمی دانم» نداشتم. ناچار سخن دیگری به میان آوردم؛ ولی خجل شدم. محجوبانه رفتیم تا رسیدیم به وین».

 

حاج سیاح، پیشرفت را در ممالک دیگر می بیند و حسرت می خورد. او حتی مشاهده می کند که مردم کشورش در این طرف مرز، با مردم کشور همسایه در آن طرف مرز که چند قدم بیشتر فاصله ندارند چه قدر متفاوتند:

 

آن سوی مرز در ایروان دیدم شخصی با لباس نظام نشسته، جویای تذکره =گذرنامه گردید. چون دانست ترکی نمی دانم، با مهربانی پرسید: «همشهری اهل کدام بلد هستید؟». گفتم: «اهل عراق عجم »... گفت: «به این تذکره، چه دادی؟». گفتم: «بیست و پنج چهارده شاهی برابر با هفده و نیم ریال ». گفت: «در این جا که سه زار و ده شاهی سه ریال و نیم نوشته اند؟».

 

میزان اعتبار نوشته های حاج سیاح

حاج سیاح، دقت خوبی هم دارد. وقتی به شهری وارد می شود، تا جایی که امکان دارد مکان های مختلف شهر را بازدید کرده و در سفرنامه اش توصیف می کند و از آن جایی که خیلی از مکان ها و وسایلی که در اروپا وجود دارد، در ایران دیده نمی شود، طبیعی است که او نام خیلی از این ها را نداند؛ امّا با استفاده از فکر خودش نام های جالبی برای آنها به کار برده است. او به دانشکده پزشکی می گوید: مدرسه طبیبیه و به دانشکده نظامی می گوید: مدرسه مربّیه؛ هم چنین به پارک: باغچه، به هنرستان: دارالفنون، به ایستگاه: آرامگاه و به واگن: کالسکه.

 

با همه این حرف ها، به همه نوشته های حاج سیاح نمی شود اطمینان کرد. او در توصیف شهر «پادوا» می نویسد:

 

«عدد نفوس اهالی آن جا بیست و هفت هزار است. مدارس بسیار خوب دارد. مشهورترین مدارس، مدرسه موسوم به اُنیورسیته. دیوان خانه خیلی خوبی دارد و پلیس بسیار بدی».

 

امّا نمی گوید چرا پلیس آن جا بد است. آیا به وظایف شان عمل نمی کردند؟ شاید هم با حاج سیاح، خوب تا نکرده بودند. وقتی دو کتاب خاطرات حاج سیاح (که شرح ماجراها و سفرهای او در ایران است) و سفرنامه حاج سیاح به فرنگ را می خوانیم از جمع بندی نظریه های دو کتاب، به این نتیجه می رسیم که گاهی که به حاج

 

سیاحْ احترام گذاشته می شود، او به طرف، خوشبین است و جایی که با او بداخلاقی می شود، حاج سیاح، به شخص، بدبین می شود. ضمناً در بعضی از این روابط، هیچ منطقی به چشم نمی خورد:

 

«آمدم به قهوه خانه. دیدم شخصی به لباس اهل علم، نشسته و به من متوجه است و ضمناً بسیار متوقع است که من به او سلام کنم».

 

حاج سیاح از کجا می داند که طرف، متوقع سلام اوست؟ مخصوصاً که در چند سطر بعد، آن شخص را شخصی متواضع، معرفی می کند:

 

«محض آسایش خیال او سلام گفتم. بسیار خوشوقت شد. در نهایت گرمی جواب گفت. از جا برخاست. با هم نشستیم».

 

و باز در چند سطر دیگر می گوید:

 

«آمد به منزلم و یک دانه انار هم آورد و گفت: من این انار را از دربند آوردم و به دلم گذشته بود که این قسمت مرد بزرگی باید باشد و قلبم راضی نشد به کسی بدهم تا حال که شما را دیدم».

 

حاج سیاح، از این گونه قضاوت ها در کتاب خاطراتش هم دارد. او مسعود میرزای ظل السلطان، حاکم اصفهان را مردی هنرمند، دانش دوست و فهمیده معرفی می کند و از ظلم و جنایاتش که زبانزد مردم اصفهان و بلکه ایران است، حرفی به میان نمی آورد و احتمالاً همه اینها به خاطر دوستی و مهر و محبت ظل السلطان نسبت به اوست.

 

سفرنامه حاج سیاح به فرنگ کمی کسل کننده به نظر می رسد. به جز در مواردی نادر، بقیه سفرنامه مشاهدات اوست از ظواهر خارجه. این شهر چه طور بود و آن شهر چند سکنه داشت و آن یکی شهر چه پارک هایی داشت و... یعنی در اکثر جاها مشاهدات او به تعداد سکنه و دانشگاه ها و پارک ها و نام بردن مدارس و سینماها و تیاتورها محدود می شود. فقط در ابتدای کتاب است که خواننده جذب کتاب می شود، آن هم به خاطر مشکلاتی که در گرجستان، برایش پیش می آید. به نظر می رسد کتاب خاطرات حاج سیاح (خاطرات سفرهای او در ایران) شیرین تر و جذاب تر باشد؛ چون در جای جای آن خواننده با وقایعی جالب و خواندنی روبه رو می شود:

 

«به آقای سید عبدالحسین گفتم: خوب است برویم به سیاحت چشمه بادخانیِ معروف؛ زیرا شهرت دارد که در نزدیکی دامغان، چشمه ای است که هرگاه نجاست به آن اندازند، باد تند برخیزد؛ به طوری که آبادی ها را خراب و مادامی که نجس را بیرون نیاورند، باد، خاموش نمی گردد. می خواهم حقیقت این مطلب را ببینم.

 

به قریه وارد شده از چشمه باد پرسیدیم، نشان دادند. لکن در همه این جاها اصرار می کردند که مبادا به چشمه، نجاست بیندازید! باد، خرابی می کند. رسیدیم به چشمه. من گفته بودم نوکر حاجی سید عبدالحسین، قدری نجاست در میان کاغذ کهنه بسته و به ریسمانی آویخته بود که به چشمه اندازیم. اگر واقعاً باد وزیدن گرفت بیرون آوریم. به او گفتم بینداز... آن را انداخت، قدری توقّف کردیم. ابداً بادی ظاهر نشد».

 

حاج سیاح، راجع به اهانتی که از طرف دولت به سیدجمال الدین اسدآبادی شده می نویسد: «فرّاشان رفته، درِ صحن را می بندند و به آقا سیدجمال می گویند: «بیا! باید بیرون روی». اعتنا نمی کند. ریخته، از گریبان و دست و پایش گرفته، لگد زنان در میان برف و گل و لجن، سر و پا برهنه، کشان کشان بیرون می آورند. آقا از صدمات ضعف کرده، بی هوش شده با آن حال، کشان کشان تا باغ مهد علیا خود را می رسانند... پس عمامه اش را برداشته، یابوی پالانی می آورند تا سوار کنند. از اوّل گیر و دار تا آخر، یک کلمه تضرّع و التماس نکرده...».

 

با همه اینها باید افسوس خورد که بخش هایی از ابتدا و انتهای دست نوشته سفرهای فرنگ حاج سیاح، مفقود شده و کتاب را ناقص کرده است.

 

به هر حال چیزی که از خواندن نوشته های حاج سیاح، مشخص می شود این است که او آدم روشن و مطّلعی بود. هرچند در بعضی جاها کُمیتش می لنگید؛ امّا حیف است کتاب هایش ناخوانده بماند.

 

پی نوشت ها :

باستانی پاریزی ، محمد ابراهیم ، سیاست و اقتصاد عصر صفوی ، (1362 )تهران ، انتشارات صفی علیشاه ، چاپ سوم

(بهار 1374) مشیرزاده ، حمیرا ، ساختار حکومت پادشاهی و عدم رشد بورژوازی در ایران ، مجله راهبرد  شماره 6 -1

- 1 مشیر زاده ، حمیرا ، ساختار حکومت پادشاهی و عدم رشد بورژوازی در ایران ، مجله راهبرد  شماره 6 (بهار 1374) ص26.

 

2- فشاهی ، محمد رضا ،تکوین سرمایه داری در ایران ، تهران : گوتنبرگ، 1360ص21.

 

3- فوران ، جان ، مقاومت شکننده ، تاریخ تحولات ایران از صفویه تا سالهای پس از انقلاب اسلامی ، ترجمه احمد تدین ، تهران : موسسه خدمات فرهنگی رسا ، 1377،ص214.

 

4- دروویل ، گاسپارد ، سفر در ایران ، ترجمه منوچهر اعتماد مقدم ، چاپ چهارم ، تهران : شباویز ، 1370،ص182-181.

 

5-  احتشام السلطنه ، محمود ، خاطرات ، به کوشش محمد مهدی موسوی ، تهران : زوار ،1367 ، ص124

6. سفرنامه حاج سیّاح به فرنگ، به کوشش: علی دهباشی، انتشارات شهاب ثاقب و انتشارات سخن.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

تجارت ابریشم در ایران دوره صفوی

 

 

 تجارت ابریشم در ایران دوره صفوی/ بهرام پیشگیر کارشناس ارشد از پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

 Email=pishgir.bahram@Yahoo.Com

چکیده

در تاریخ ایران پس از اسلام هیچ خاندان و سلسله ای به اندازه صفویان در تاریخ ایران اثر گذار نبوده است  ، به عبارتی تشکیل دولت صفویه نقطه عطفی است درتاریخ و سرنوشت ایران ؛ زیرا که پس از قرنها ، ایران توانست با دستیابی مجدد به هویت ملی ،‌ به کشوری قدرتمند و مستقل در دنیای اسلام تبدیل شود. این کشور به رقابتی نزدیک به امپراطوری عثمانی برمی خیزد و دایره سروری و خلافت عثمانیان را بر ممالک اسلامی رد می کند. حکومتی که صفویان در اوایل قرن دهم هجری برپا کردند یک حکومت مذهبی و بر پایه تشیع بود، این دوره نزدیک به دو قرن و اندی طول کشید. با تأسیس این حکومت مقطع جدیدی در تاریخ ایران گشوده شد . زمانه ای که ایرانیان برای کسب هویت خود به تکاپو پرداختند، و لذا این دوران از اهمیت خاصی برخوردار شد . با توجه به تأثیر طولانی مدت دستاورهای صفویان تا عصر حاضر، می توان گفت که آنها در حل و فصل مشکلات برخاسته از امور نظامی، اقتصادی، مذهبی و اجتماعی تا حدود قابل ملاحظه ای موفق بودند . در این دوره ، نعمت و فراوانی حاصل شد، امنیت بر راهها سایر گسترد، تجارت و بازرگانی به شکوفایی رسید؛ اقلیتها محل تساهل و تسامح مذهبی قرار گرفتند؛ دشمنان خارجی عقب زده شدند؛ هنرها و صنایع در حد  قابل اعتنایی شکوفا گردیدند و دانشمندان بزرگی در عرصه فلسفه پدیدار شدند. سلسله هایی که پس از صفویان بر سر کار آمدند در پیدا کردن راه حل برای مشکلات موجود جامعه به اندازه صفویان موفق نبودند. نظام صفویان به رغم فشارهای داخلی و خارجی به مدت دویست و بیست و پنج سال در ایران دوام آورد و هرچند با سقوط دولت صفویه ظاهرا از صحنه روزگار بر افتادند ولی آثار فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی آنان تا این زمان تداوم یافته و خواهد یافت.

 

واژگان کلیدی: ابریشم/ تجارت/ صفویان/ اقتصاد

 

 

اهمیت تجارت ابریشم در ایران دوره صفوی

از روزگاران کهن مساله ابریشم  و رمز و راز کشف آن و نحوه جهانی شدن آن در کتب بسیار منعکس شده است برخی منشاء اصلی ابریشم را سرزمین چین می دادند که بعدها به غرب آسیا و سپس اروپا منتقل شد. منشاء ابریشم هرچه باشد مهم نیست مهم اینست که این کالای گرانبها و با ارزش در سرنوشت اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی مردم ایران اعم از اشکانیان ، ساسانیان و حکومتهای که بعد از اسلام بر سرزمین ایران حکومت می راندند ، تاثیر شگرفی داشته است .یکی از این حکومتهای که ابریشم نقش بسیار مهمی  در تحولات سیاسی ، اقتصادی آن داشته است ، صفویان  هستند ‌، صفویان  بتدریج به اهمیت و جایگاه این کالای ارزشمند در حیات اقتصادی و سیاسی خود پی برند .در زمان شاه اسماعیل بویژه شاه عباس اول و جانشینان او ابریشم یکی از بهترین و گرانبهاترین محصولات بازرگانی ایران بود، و در کشورهای اروپایی خریداران فراوان داشت. شاه اسماعیل که دارای دوراندیشی و قریحه سیاسی سرشاری بود ، به خوبی نقش بازرگانان را در دورنمای سیاسی و اقتصادی حکومت تازه تاسیس خود درک می کرد . پس از مدتی  حکومت صفوی در زمینه سیاسی و اقتصادی در خاور نزدیک و قفقاز تبدیل به رقیب اصلی عثمانی گردید. حکومت صفوی ارمنستان را در سال 1507 میلادی و بغداد و عراق را در سال 1508 میلادی متصرف شد. توام با پیروزیهای نظامی صفویان ، شاه صفوی درصدد بر آمد تا رقیب خود ( دولت عثمانی ) را در زمینه های تجارت نیز به تنگ آورد ، وی شخضا تمایل خاصی به داد و ستد داشت و نتها خود بازرگانی خبره بود ، بلکه تجارت را در حکومت خود ترغیب و تشویق می کرد. شاه اسماعیل اول درصدد بود بر مراکز استراتژیک آسیای غربی و جاده های تجاری میان هندوستان و آسیای میانه و بنادر شرقی مدیترانه مسلط شود. ( بایبوردیان ، واهان ، ص22 ) شاه طهماسب نیز با علم و اهمیت تجارت در تقویت بنیه اقتصادی ، سیاسی و نطامی حکومت ، تلاش می کرد و تسهیلاتی برای توسعه و رونق تجارت ایجاد نمود. او دستور داد تا کاروانسراها بر سر راههای تجاری ایجاد و چاههای آب حفر نمایند و با اشرار و راهزنان بشدت بخورد می کرد. ( بایبوردیان ، واهان ، ص23 )  محصول ابریشم بیشتر از ولایت گیلان و مازندران و گرگان و اردبیل و شروان و شماخی و خراسان بدست می‌آمد. مجموع حاصل ابریشم ایران در سال نزدیک بیست هزار عدل بوده و هر عدل ابریشم در آن زمان در حدود سی و شش من وزن داشته است و هر من را تقریبا سه کیلو می‌گیرند. البته ابریشم تولیدی بیشتر به خارج صادر می‌شد و مصرف داخلی کمتری داشته است چنانچه به گفته اولئاریوس  مصرف سالانه ابریشم در ایران در زمان شاه عباس تنها یک هزار عدل بوده است.( اولئاریوس ، آدام ، ص280 )

توسعه تجارت بستگی به روابط مناسب با کشورهای خارجی بویژه اروپائیان داشت و اقدام اصلی شاه عباس در توسعه تجارت ، ایجاد روابط بازرگانی با کشورهای خارجی بود تا کالای ایران ، چین و هند را که از ایران
می گذشت در کمال امنیت به آن کشورها برسانند. (باستانی پاریزی ، ص 114 )

 

انحصار تجارت ابریشم و علل اتخاذ سیاست انحصار ابریشم

شاه عباس دریافت که کلید سعادت و فروانی اقتصادی ایران در ابریشم نهفته است بنابراین صدور آن را تشویق کرد و آن را تحت نظارت مستقیم خود در آورد .( سیوری ، راجر ص232 )  وی علاوه بر ابریشم خرید و فروش بسیاری از محصولات و کالاهای گرانبها و مرغوب ایران را ، که در کشورهای اروپایی خریدار زیادی داشت، در اختیار خویش گرفت و از آن جمله معاملات ابریشم در تمام دوران سلطنتش در انحصار وی بودو فروش ابریشم در حکم انحصار دولتی بود. بفرمان شاه عباس تولید کنندگان ابریشم تمام محصول سالانه خویش را بوسیله وزیر مخصوصی که مامور مراقبت در امور تجاری بود به شخص وی می‌فروختند . شاه عباس در سراسر دوران پادشاهی خویش پیوسته می‌کوشید تا آنجا که میسر باشد با افزودن بر صادرات و کاستن از واردات ، بر ثروت مملکت بیفزاید. به همین سبب در امور بازرگانی نیز مداخله و اعمال نفوذ می‌کرد و خرید و فروش محصولات خارجی و داخلی را تحت کنترل خود در می‌آورد. شاه عباس تا جایی به کار تجارت مشغول می‌شد که حتی بعضی از ماموران سیاسی کشورهای خارجی او را از اینکه به کار تجارت مشغول است ملامت و سرزنش می‌کردند.

سیاست انحصار تجارت ابریشم که با اهداف اقتصادی ـ سیاسی اتخاذ شده بود، بر افزایش صادرات و گسترش تجارت خارجی تأثیر داشته است. تولید ابریشم در نواحی ابریشم خیز، از دیر باز بخش قابل توجهی از جامعه را به خود مشغول نموده بود که از نظر اقتصادی حائز اهمیت بود. بر این اساس،حتی پیش از انحصاری شدن تجارت ابریشم، این کالا جایگاه مهمی در اقتصاد وبازرگانی خارجی ایران یافته بود. در زمان شاه عباس، قیمت گذاری ابریشم بیشتر توسط وی و بنا به خواست شخصی او انجام می گرفته و او بیشتر به صورت مزایده و رقابت در خرید اقدام می کرده است؛ چنان که پس از مخالفت ارامنه با قرارداد فروش انحصاری ابریشم ایران به عمال شرکت هند شرقی، شاه عباس فرمان داد که نمایندگان اسپانیایی و شرکت انگلیسی و ارمنیان در دیوانخانه گرد آیند و در آنجا ابریشم ایران به مزایده گذاشته شود تا هر کس گران تر خرید، به او بفروشند. در نتیجه، ارمنیان برای اینکه دیگران را از میدان بدر کنند، ابریشم را به بهای هر سی و شش من (یک عدل) به پنجاه تومان خریدند؛ قیمت گزافی که سابقه نداشت و شاه عباس هم تمامی محصول ابریشم آن سال را به آنها فروخت.

صادرکنندگان عمده ابریشم، علاوه بر تجار ارمنی، انگلیسی ها و هلندی ها بودند که رقابت شدیدی با هم داشتند

کمپانی های اروپایی ابتدا همگی تقریبا با دربار معامله می کردند. ابریشم و سایر محصولات ایران شامل پارچه های زربافت، تافته، چرم دباغی نشده، مخمل و غیره از مسیرهای تجاری به کل اروپا صادر می شد و در قبال آن کالاهای اروپایی بویژه ماهوت دریافت می شد . ( باستانی پاریزی ، ص 115 )در قرن های دهم و یازدهم هجری قمری، ایران در تجارت ابریشم که شاه عباس آن را به نحو بسیار موثری به انحصار درآورده بود، مقامی شایان داشت.

 از این رو، شاه عباس یکم با آگاهی از چنین جایگاهی، دریافته بود که این کالای استراتژیک می‏تواند نقش مهمی را در روابط اقتصادی و سیاسی ایران با دول غرب و شرق ایفا نماید و در صدد برآمد تا داد و ستد آن را به انحصار خویش درآورد. اتخاذ سیاست انحصار ابریشم از سوی شاه عباس دلایل متعددی دارد که اهم آن بر اساس آنچه از منابع و ماخذ  بدست می آید می توان به شرح ذیل بیان کرد:

نخست این که تا پیش از انحصار ابریشم، بخش عظیمی از این محصول به عثمانی صادر می‏شد. اما انحصاری کردن خرید و فروش ابریشم می‏توانست از صادرات آن به عثمانی جلوگیری نموده و در نتیجه به لحاظ نظامی به اقتصاد جنگی آن کشور، به عنوان یک دشمن دیرینه ضربه زند. دوم این که از دیدگاه اقتصادی، صدور ابریشم به خارج، برای ایجاد موازنۀ تجارت خارجی، برای ایران اهمیت حیاتی داشته است. زیرا موازنۀ تجاری ایران با کشورهای‏ غربی گرچه مثبت بوده است، اما در تجارت با کشورهای شرقی، به ویژه با هندوستان منفی بود. گذشته از این، شاه عباس در نخستین سال‏های سلطنت خود دریافته بود که داد و ستد بازرگانی ایران با کشورهای خارجی چندان رونقی ندارد و به سبب افزونی واردات بر صادرات، از ارزش مقدار سرمایه‌های نقدی کاسته شده است  ، از این رو، با افزایش صادرات ابریشم، ایران مقدار زیادی پول ‏مسکوک و فلزات گران‏بها وارد می‏نمود که با آن، هم نظام گردش پولی کشور سر و سامان می‏یافت و هم بخشی 
از نابرابری تجاری ایران ـ به دلیل کمبود معادن نقره و طلا ـ با شرق، به ویژه
 
با هندوستان جبران می‏شد . از سویی، با سپری شدن قرن دهم/ شانزدهم، حجم نقرۀ وارده به بازارهای اروپا از جنوب آمریکا افزایش یافته و همراه با عوامل دیگر، قیمت‌ها به ‏طور چشمگیری افزایش یافته بودند. نتیجۀ چنین وضعی، افزایش و فشار تورم و نیاز بیشتر ایران به نقره بود. این عامل نیز بر اهمیت صدور ابریشم و مبادلۀ آن را به پول نقد دو چندان می‌نمود. به همین سبب بود که ایران در قراردادها و دادوستدهای خارجی خود با کمپانی‏های اروپایی، به معاملات نقدی ابریشم اصرار می‌ورزید. همچنین، صدور ابریشم و واردات بیشتر پول و فلزات گران‏بها، بر درآمد شاه می‌افزود و او را در ساماندهی تشکیلات اداری و نظامی و تحقق بخشیدن آرمان‌هایش یاری می‌رساند.
 

سوم این که به لحاظ سیاسی، انحصار ابریشم ابزار مناسبی برای مقابله با یکه تازی‌های پرتقالی‏ها در تجارت خلیج فارس، به ویژه در تجارت ابریشم محسوب می‏شد و شاه عباس با آن می‏توانست تا حدی با خودسری‌های آنان برخورد نماید.

چهارم تسلط حکومت صفویه بر راه مهم تجارت با اروپا در شمال غرب و ر اه‌های تجارت زمینی و دریایی با هند در شرق و جنوب از یک طرف و تسلط بر ولایات ثروتمند واقع در این نواحی که از مهم‌ترین مراکز تولید ابریشم نیز بودند از طرف دیگر، باعث شد که نه‌تنها تجارت ابریشم بلکه تجارت دیگر کالاها نیز به تدریج به انحصار شاه درآید.

 از این‌رو شاه عباس، هم برای اتخاذ سیاست معقولانه در برابر نفوذ پرتقالی‏ها و هم برای تأثیرگذاری بر روابط خارجی ایران با دیگر کشورها، تجارت‏ ابریشم را به انحصار خویش درآورد.

   

 

تجارت خارجی

 

 

ایران به‌لحاظ موقعیت جغرافیایی از دیر باز از اهمیت بسیار برخوردار بوده و تجارت با ‌فواصل دوردست از دوران کهن جزء  زندگی مردم فلات ایران بوده است. ایران با قرار‌گرفتن درمیانه راه سواحل دریای ‌مدیترانه و شبه قاره‌ هند و آسیای ‌مرکزی همواره به‌عنوان مسیر  ترانزیت برای حمل و نقل  کالاهای بازرگانی بین آسیا و اروپا مورد استفاده قرار می گرفته است . انتقال کالا از طریق راه‌هایی انجام می‌گرفت که گاه پررونق و زمانی به فراموشی سپرده می‌شد. اما آنچه که از پیشینه تاریخ تجارت ایران مورد توجه قرار می‌گیرد، امکانی است که موقعیت جغرافیایی ایران برای ترانزیت کالا فراهم می‌کرد.

 

امنیت راهها و رواج بازرگانی در دوره صفویه ، توجه خارجیان را به سرمایه گذاری در ایران جلب کرد و قرار دادهای متعددی ، بویژه در مورد تجارت ابریشم با دول خارجی بسته شد.( باستانی پاریزی ، ص118 ) امنیت راهها در عهد صفوی به حدی بود که ستایش جهانگردی چون آدام اولثاریوس آلمانی را برانگیخته است و او می نویسد در ایران از جاده ها و راهها در شب و روز به شدت مواظبت می شود بطوری که معابر و منازل در برابر دزدان و غارتگران امن  و مطمئن است . ( اولئاریوس ، سفرنامه ، ص 297 )شاردن در سفرنامه اش
 می نویسد : شاه عباس کبیر سیاستمدار دقیقی بود و میل داشت مورد توجه ملل دیگر خصوصا اروپائیان باشد زیرا صنعت و تجارت آنها را می پسندید و همیشه می خواست توجه آنها را به مملکت خود جلب کند . ( شاردن ،ص 43 )تجارت ایران با دیگر ممالک ، از مشرق بوسیله بازرگانان
 ترکستان ، هندوستان ، چین ، انگلستان ، اسپانیا و هلند و از مغرب بوسیله تجار ونیزی و ارمنی صورت می‌گرفت. به گفته اولئاریوس در ایران فقط یک هزار عدل ابریشم استفاده می شد و باقی مانده آن توسط کشتی های هلندی ، انگلیسی به هندوستان ، عثمانی و ایتالیا حمل می گردید. ( اولئاریوس ، سفرنامه ، ص 280 ) از بازرگانان بیگانه ، شاه عباس به اتباع ونیز ، بسبب آنکه در کار تجارت ابریشم کوشش و مهارت بیشتر نشان داده بودند، توجه و علاقه مخصوص داشت و با تجار هندی بدان جهت که در رباخواری و بیرون بردن سرمایه‌های نقد از ایران افراط می‌کردند مخالف بود. گویا شاه عباس در ابتدا ابریشم های شاهی را بوسیله یکی دو تن از تجار ایرانی اصفهان برای فروش به اروپا فرستاد ولی چون بازرگانان اصفهانی ابریشم ها را فروخته و پول آن را در ونیز و شهرهای دیگر ، صرف عیاشی خود می کردند و به ایران بازنشگتند ،اعتماد شاه عباس به بازرگانان ایرانی صلب شد و از آن به بعد به تجار خارجی بویژه تجار ارمنی را برای تجارت ابریشم انتخاب کرد.( فلسفی ، ص 209 ) هرچند که باید یادآور شد که تجارت داخلی همچنان در دست بازرگان و تجار داخلی باقی ماند و تجارت خارجی بیشتر به ارمنیان سپرده شد.بازرگانان ارمنی با چنان زبردستی و مهارت کار تجارت را انجام می دادند که انگلیسلیان اجباراً اقرار می کردند که ایجاد اختلال در همکاری تجاری ونیزیان و ارمنیان ناممکن است. ( بایبوردیان ، واهان ، ص27)

تجار ارمنی در به ثمر رساندن تجارت ابریشم در زمان شاه عباس موقعیت فوق العاده ای پیدا کردند بطوری که وقتی بین مسلمانان اصفهان و ارامنه جلفا زد و خوردی در گرفت  و آشوبی ایجاد شد ، شاه عباس تا حدودی  جانب ارامنه را گرفت. ( باستانی پاریزی ، بررسی های تاریخی ، ص 199 )

 

 

کارخانه مصنوعات شاهی

چنانچه از سفر نامه‌های جهان گردان اروپایی زمان بر می‌آید، شاه عباس در تمام شهرهای بزرگ کشور کارخانه‌های مخصوصی برای یافتن مسنوجات پشمین و ابریشمین و پارچه‌های زر بافت گرانبها در اختیار داشته و تاسیس چنین کارخانه‌ای در آن زمان ، تنها به شخص شاه و اعیان و رجال ثروتمند ایران منحصر بوده است. بزرگترین مرکز کارخانه‌های پارچه بافی شهر کاشان بود. در این شهر انواع مسنوجات گرانبها از اطلس و مخمل و پارچه‌های ابریشمین منقّش و زربفت بافته می‌شد.

چون در کارخانه‌های پارچه بافی کارگران ماهر کمیاب بود، شاه عباس مامورانی به کشورهای اروپائی خاصه و نیز فرستاده تا کارگرانی را که در بافندگی پارچه‌های اطلس و ابریشمین مهارت کامل دارند به ایران وارد کنند. به گفته یکی از جهانگردان اروپائی شاه عباس به هنرمندان فرنگی و ساخته‌های صنعتی کشورهای اروپا توجه خاص داشته و به همین سبب می‌کوشیده گروهی از ایشان را به ایران دعوت کند

 

جمع بندی:

 

 

عصر صفوی یکی از مهم ترین دوره های تاریخی ایران است که از لحاظ سیاسی و اقتصادی نسبت به دوره های قبل آن متمایز می باشد. باید گفت که دوره صفوی نقش کارساز و مهمی در حیات اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی ایران به خود اختصاص می دهد و آنقدر نقش آن موثر و پررنگ است که شاید بتوان گفت که بعد از فتح ایران ساسانی توسط اعراب مسلمان بیشترین اثر و نقش را در تاریخ ایران اسلامی بازی کردند ، نقش و اثری که هیچ وقت از بین نرفت و نخواهد رفت.  صفویان با برقراری امنیت در داخل خاک خود و ایجاد کاروانسراها و راهها زمینه را برای رشد و رونق تجارت و رونق شهر و شهر نشینی فراهم آورند . حیات شهری رونق گرفت و به مرور زمان رونق اقتصادی و اجتماعی بویژه در دوره پادشاهان بزرگ صفوی مثل شاه طهماسب و شاه عباس اول بر آن  افزوده شد .دردهه های آغازین قرن یازدهم قمری(هفدهم میلادی) که مقارن با پادشاهی شاه عباس اول است، اوج رونق و شکوفایی ایران به ویژه از لحاظ اقتصادی می باشد. بسیاری از شهر های ایران در این دوره از لحاظ تجاری رونق قابل ملاحظه ای یافت که این امر به دلیل عبور کاروان های تجاری و رفت و آمد تعداد بی شماری از بازرگانان داخلی و خارجی بوده است. از طرفی توجه خاص شاه به بعضی شهر ها در رونق تجاری آن بی تأثیر نبوده است.

تجارت ایران در عصر صفوی از ویژگی‌های خاصی برخوردار بوده است و مشخصه‌هایی نسبت به گذشته دارد، رقابت با بزرگترین دولت اسلامی معاصر و همسایه یعنی عثمانی، از یک سو، توجه به‌بازارهای اروپا برای صدور ابریشم و قالی و دیگر تولیدات ایران از سوی دیگر و استفاده از اقلیت‌های مذهبی مانند ارامنه برای اداره امور تجاری کشور در ممالک اروپایی از جمله مشخصات تجارت دوره صفوی است.

 یکی از ویژگی‌های دیگر تجارت عصر صفوی معاصر بودن با انقلاب صنعتی در اروپا و تسهیل تولید و کوشش تجار اروپا برای جذب بازارهای شرقی و در نتیجه تقابل تجار ایرانی با اروپایی است. باید گفت تجارت داخلی و خارجی در عصر صفوی یکی از مسایل  مهم حکومتی بود که پادشاهان صفوی عموماً و شاه‌عباس خصوصا در رابطه با آن فعالیت می‌کردند و سود سرشاری را نصیب کشور و همچنین انجام اصلاحات اداری و سیاسی حکومت  خود کردند.

همچنان که در قبل ذکر شد تا قبل از روی کار آمدن صفویان یکپارچکی و اتحاد در ایران از میان رفته بود. با تشکیل دولت صفوی و رسمی کردن مذهب تشیع توسط شاه اسماعیل بود که حکومتی متمرکز و مستقل در ایران برقرار شد. در نتیجه امنیت و تسهیلاتی که به وسیله شاهان صفوی به ویژه شاه عباس اول در کشور ایجاد شده بود، فعالیت های بازرگانان داخلی و خارجی رونق گرفت و به دنبال آن تجارت (به ویژه داد و ستد ابریشم) شکوفا شد. شهر های ایران همچون اصفهان، تبریز، اردبیل، گیلان و... به عنوان کانون های تجاری توسعه پیدا کردند. کاروان های تجاری مختلفی از این شهر ها عبور می کرد و داد و ستد انواع کالا های تجاری در آنجا صورت در می گرفت. در این میان، اصفهان به عنوان پایتخت صفوی بالاترین جایگاه تجاری را در میان شهر های ایران به خود اختصاص داده بود؛ به ویژه که این شهر در مرکز ایران و در مسیر کاروان های تجاری که به سمت جنوب می رفت، قرار داشت .گزارش هایی که سیاحان اروپایی از اوضاع تجاری و اقتصادی و وضعیت معیشت مردم ایران عصر صفوی ارائه کرده اند، منبع مناسبی است که از طریق آن می توان به مهم ترین کانون های تجاری ایران و چگونگی فعالیت های بازرگانی و اقتصادی  در آن مناطق پی برد ، حیات اجتماعی ، اقتصادی جامعه آن روز ایران را بخوبی در ذهن متصور شد ، حیاتی که یکی از تاروپودهای اصلی آن تجارت ابریشم بود.

منابع:

1-      باستانی پاریزی ، محمد ابراهیم ، سیاست و اقتصاد عصر صفوی ، (1362 )تهران ، انتشارات صفی علیشاه ، چاپ سوم.

2-      شاردن ، ژان ، سفرنامه شاردن ، (1379 ) اصفهان ، ترجمه حسین عریضی ، نشر گلها .

3-      فلسفی ، نصرالله ( 1345 )، زندگانی شاه عباس اول ، جلد 3،  چاپ و انتشارات دانشگاه تهران. چاپ دوم.

4-      بایبوردیان ، واهان( 1375 )، نقش ارامنه ایرانی در تجارت بین المللی تا پایان سده 17 میلادی ، ترجمه ادیک باغداساریان .

5-      باستانی پاریزی ، محمد ابراهیم ، داد و ستد در دوره صفوی ، بررسی های تاریخی

6-      اولئاریوس ، آدام (1385 ) تهران، سفرنامه ، ترجمه احمد بهپور ، ابتکار نو .

7-      سیوری ، راجر ، ایران در عهد صفوی ، ترجمه کامبیز عزیزی ، نشر مرکز .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر