گردشگری/ تاریخی/ جاذبه های گردشگری/خاطرات/حوادث و رویدادها

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «#بهرام پیشگیر#پل طبیعت#تهران#گردشگری#» ثبت شده است

سفر به اروپا و سایر نقاط دنیا با دستتان خالی (نگاهی به سفرنامه حاج سیاح محلاتی )

سفرنامه حاج سیاح به اروپا 

 

سفرنامه حاج سیاح به فرنگ، ظاهراً از جمله کتاب هایی است که در سال های اخیر به علت تسهیل در امور چاپ و نشر در کشور به چاپ رسیده است. این کتاب که از روی نسخه سفرنامه موجود در کتاب خانه دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد و البته با کمی تصحیح و ویرایش تهیه شده با همان قلم حاج سیاح و صد البته همان نثر ویژه دوره قاجار به چاپ رسیده است. این کتاب، شرح همه سفرهای حاج سیاح به خارج از ایران است.

زندگی نامه

وی در خانواده‌ای روستایی اهل علم و ادب، در محلات به دنیا آمد. پدرش ملا محمدرضا محلاتی او را برای تحصیل به تهران فرستاد و عمویش ملا محمد صادق که متمکن و اهل علم بود، وی را برای تکمیل تحصیلات راهی عتبات کرد. چند سالی در نجف و کربلا به تحصیل علوم قدیمه مشغول و با اندیشمندانی که از نقاط مختلف برای تدریس و تحصیل آمده بودند آشنا شد و بر اثر این آشنایی‌ها در اندیشه و نگرشش تحولی روی داد که به نظر می‌رسد مراحل بعدی زندگی او در دامنه تأثیر همین تحول بوده باشد.

 

حاجی سیاح زندگی‌ای سراسر همراه با شر و شور داشت از این‌رو سرگذشت او برای بسیاری جذاب و خواندنی و قابل توجه‌است. او سفرهای طولانی مدتی به اقصی نقاط اروپا و آمریکای شمالی و همچنین کشورهای شرق از جمله هندوستان صورت داده و کشورهای زیادی را دیده بود. پس از ۱۸ سال سفر به فرنگ، وی در سال ۱۸۷۷ به ایران بازگشت و وارد صحنه انقلاب مشروطیت شد و بخاطر نوشتن نامه‌ای انتقاد آمیز به مدت ۲۰ ماه رهسپار زندان نیز گردید. وی از دوستان نزدیک سید جمال الدین اسدآبادی بود. حاجی سیاح از روشنفکران عصر قاجار محسوب می‌شود که سختی زیادی کشید و کتاب‌هایی هم نوشت. حاج سیاح در سن ۸۹ سالگی در سال ۱۹۲۵ درگذشت.

سفر و سفرنامه‌نویسی

میرزا محمدعلی محلاتی بعد از کمی تحصیل طلبگی در سلطان آباد (یا اراک امروزی) متوجّه می شود که خانواده او و عمو، خیال ازدواج دختر عمو را برای او در سر دارند؛ امّا از آن جا که او سری پرشور و خیالی پر دغدغه داشت به فکر فرو می رود که: «هرگاه این امر واقع شود باید تمام عمرم در این جا بگذرد. از هیچ جا و هیچ چیز باخبر نباشم. رفته رفته خیال، قوّت گرفت که بهتر آن است بدون اطلاع احدی سفری بروم و فی الجمله سیاحتی نمایم». حاج سیاح، با همین فکر، شب سه شنبه، بیست و دوم شوال، هنگام طلیعه سحر از خواب بیدار شده سفر خود را آغاز کرد؛سفری طولانی و بیست ساله و البته با وضعی متفاوت و درویش گونه:

«بالجمله عبای خود را با عبای اخوی که کهنه تر بود عوض کرده، با گیوه بدون جوراب و دستمالی که هم سفره و هم شال کمر بود... و عمامه و سه قرص نان و هزار دینار وجه نقد».

لذا به دلیل سفر وی به دور دنیا (اقصی نقاط اروپا و آمریکای شمالی و همچنین کشورهای شرق ازجمله ژاپن و هندوستان) و سفرهای فراوانش در سراسر ایران به حاجی سیاح معروف شده‌است.

وی نخستین بار ازطریق نیویورک وارد آمریکا شد، و تا سانفرانسیسکو نیز در سفرهای خود پیش رفت، جایی که در ۲۶ می۱۸۷۵ تابعیت آمریکا را در دادگاه ناحیهٔ ۱۲ کالیفرنیا رسماً پذیرفت.[۴]

 

حاجی سیاح حتی در دو نوبت موفق به دیدار با رئیس‌جمهور آمریکا، پرزیدنت اولیسس گرنت نیز گردید.

 

از حاجی سیاح دو کتاب به جا مانده؛ یکی خاطرات حاج سیاح (دورهٔ خوف و وحشت) و دیگری سفرنامه حاجی سیاح محلاتی است که درواقع جلد دوم خاطرات محسوب می‌شود و نایاب است و به شرح سفرهای او مربوط می‌شود.

که ما در اینجا فقط به سفرنامه حاجی سیاح می پردازیم:

 

عصر حاج سیاح

حاج سیاح در عصر قاجار زندگی می کرد و  ویژگی مشخص نظام سیاسی ایران در دوره قاجاریه ،  استبداد  بود . شاه به تنهایی قانونگذار ، بالاترین مقام قضایی و فرماندهی کل نیرو های مسلح بود . مستبدی بود که دستگاه دولتی را بدون قید وشرط دراختیار گرفته و برجان و مال همه مردم تسلط داشت . دستور ها و اوامر وی می بایست بلافاصله اجرا می شدند . شاه می توانست با تصمیم فردی قرارداد هایی با کشور ها و سرمایه داران خارجی منعقد کند . قدرت شاه به اندازه ای بود که نه فقط مردم عادی بلکه صدر اعظم و شاهزادگان نیز رعایای او محسوب می شدند . شاه و به تبعیت از او شاهزادگان و درباریان و اشراف ، کشور را ملک خصوصی و مردم را رعایای بدون حق خود می دانستند .

 

در دوره سلاطین قاجار ، شاهزادگان به عنوان حکام مستبد و خود سر به شهرستانها و ایالات مختلف ایران فرستاده می شدند تا با کمک چماق داران و محافظین که در اختیار داشتند قدرت سیاسی و منافع شاه را در مقابل حکام محلی و سایر سران محلی حفظ کنند . در مقابل این خدمت ، شاهزادگان و حکام محلی ، حق داشتند در آمد شهرها و ایالات و مناطق را شخصا اخذ کنند و بخشی از آن را به شاه بپردازند و بقیه را برای خود نگاه دارند . به همین جهت شاهزادگان و حکام محلی در مدت کوتاهی ثروتمند می شدند . دربار سلطنتی با فروش مقامات مهم و حراج سازمانهای دولتی و واگذاری آنها به کسی که مبلغ بیشتری از دیگران به شاه و وزرا می پرداخت ، مخارج خود را تامین می کرد.

 

درنظام حکومت استبدادی قاجارها ، دولت ، دربار و شخص پادشاه مقولاتی تفکیک ناپذیر بودند . شاه در راس سلسله مراتب حکومتی قرارداشت که مشروعیتش را صرفاً برپایه موقعیت شخصی یا در حقیقت زور فردی بدست می آورد . قدرت وی شخصی و نامحدود بود . اوضاع و احوال کشور بستگی به شخصیت ، خلق و خوی و منش شاه داشت . (مشیرزاده ، حمیرا ، شماره 6 -1)

درنظام استبدادی قاجاری ، هیچ نوع محدودیت عرفی یا قانونی در برابر قدرت شاه وجود نداشت و حق بهره برداری از همه منابع موجود مملکت و انتفاع از نوع حقوق و مزایا برای شاه مجاز بود و بر مردم کشور حق مالکیت داشت .

 

«درنظام حکومت استبدادی قاجارها ، دولت ، دربار و شخص پادشاه مقولاتی تفکیک ناپذیر بودند

به عبارت دیگر می توان چنین تصور کرد که:سه قوه حکومت یعنی مقننه، قضاییه و اجراییه در وجود او متمرکز است و هیچ گونه قید و تعهدی به او قابل تحمیل نیست و هر که جز این بیندیشد دست به خون خودش آغشته می سازد . هرکاری منوط به اراده اوست . وزیرانش فاقد هرگونه ابتکار و در مقابل اندک مسئولیت اداری برخود همی لرزند . همه سیاست تراوش فکر اوست.»(فشاهی ، محمدرضا ص21 )

 

جان فوران درمورد دامنه قدرت استبدادی شاهان قاجار در دوره ی اول حکومت قاجاریه می نویسد :

«شاه مانند گذشته از قدرتی پردامنه و مطلق العنان برخوردار بود . اعلان جنگ ، عقد صلح ، بستن پیمان ، واگذاری تیول ، اعطای مناصب ، تعیین و وصول مالیات با او بود . او بالاترین مرجع در نظام قضای کشور محسوب می شد . اختیار مرگ و زندگی همه اتباع کشور در دست او بود . شاه نهایتا می توانست نسبت به مال و منال هریک از شهروندان کشور ادعا داشته باشد . با این اختیارات شکل حکومتی ایران ، استبدادی و آمرانه بود . و این استبداد و آمریت تا پایین ترین سطوح دولت امتداد و باز تاب می یافت.» (فوران ، جان ص214)

ساختار قدرت سیاسی در دوره قاجار

 

در دوره مورد بحث مراتب توزیع قدرت ، عزل و نصب عمال حکومتی . دخل و خرج دولت ، دستور العمل ولایات ، مقاطعه گمرکات و مواردی از این قبیل به تصمیم فرمان شاه بود . هر قدرتی که از او ناشی می شد و به او باز می گشت .

کلیه افراد جامعه ، حتی صدر اعظم ، وزیران و ماموران عالی رتبه دولت ، نوکران شاه محسوب می شدند . گاسپار دروویل ، که در دوره فتحعلی شاه قاجار از ایران دیدن کرده ، در سفر نامه اش راجع به اختیارات شاه چنین می نویسد :

« تمام مردم ایران به شاه تعلق دارند و شاه به هر طریقی که میل دارد ، با آنها رفتار می کند . هر ایرانی به غلامی شاه مباهات می کند ، به طوری که عنوان قلی (برده) ضمیمه اسم بسیاری از بزرگان است . پادشاه همچنین از آنها که ناراضی است سلب مالکیت می کند و اموالشان را به زیر دستان خود می بخشد . او می تواند به میل خود هر دختر و زنی را به هر طبقه ای که تعلق داشته باشد ، تصاحب کند .» (دروویل ، گاسپارد ص182-181)

محمود احتشام السلطنه در خاطراتش بعد دیگری از اختیارات پادشاه را روشن می کند :

 

« اعمال و برادر زادگان و فرزندان خود و رجال و اعیان و بزرگان مملکت هم از این گونه تعرضات شاه [صدور فرمان ضبط و مصادره اموال دیگران ] مصون نبودند .»  (احتشام السلطنه ، محمود ص ص124)

مبادی افکار حاج سیاح

حاج سیاح، اخلاق خاصی دارد. در آن دورانی که نادانی و رنگ و ریا مملکت را فرا گرفته بود و فرهنگ و تربیت و آبادانی مملکت، به دلیل بی کفایتی شاهان قاجار، در خطر نابودی قرار داشت، حاج سیاح، افکاری غیر از افکار مردم عادی را در سر می پروراند. این موارد در کتاب خاطرات حاج سیاح (که به دلایل متعددی چاپ آن پس از انقلاب ممنوع شد) بیشتر نمود دارد؛ امّا در این کتاب سفرنامه هم می توانیم نمونه هایی از افکار او را ببینیم.

 

او در تفلیس به شدّت بی پول و گرسنه می شود. به حدی که به حال مرگ می افتد:

 

«دیدم بسیار گرسنه ام. به حدی که به تکلّم قادر نیستم. به خیال افتادم که نزد بعضی از آشنایان بروم. باز پشیمان شدم. دیدم مُردن بهتر است از التجا به خلق بردن. باز با خود گفتم: حفظ بدن، واجب است. چاره ای باید کرد. باز به دلم گذشت که روزی دهنده می بیند که تو گرسنه و به چه حالتی. ناچار به همان وضع راضی شده و خود را مشغول به کتاب داشتم».

 

حاج سیاح، درخواست از مردم را ناپسند می داند و در طول کتاب در هیچ جا از کسی درخواستی نمی کند؛ مگر در امر تحصیل و زبان آموزی. او از بی فرهنگی، بی ادبی، نادانی و بی دینی حاکم بر جامعه که ارمغان سلسله بی کفایت قاجار است رنج می برد:

 

«به سرای گرجیان رفته، جویای منزل شدم. دیدم همگی زبان مرا می دانند و من به هیچ وجه از لسان ایشان و سایر السنه چیزی نمی فهمم. زیاد بر من اثر کرد که ما مردم ایران چرا این قدر بی تربیت شده ایم».

 

او از عقب ماندگی ایران، عذاب می برد:

 

«سوار بر کالسکه بخار، جهت دیدن وین و رفتن به پاریس شدیم. اتفاقاً در آن کالسکه یکی از زارعین بود. چنان سخن می گفت که من حیران بودم که یک نفر شخص زارع، صاحب این همه اطلاع، از کجا شده! پرسید: «راه آهن ما بهتر است یا از شما؟». گفتم: «در خاک ما هنوز راه آهن نساخته اند». پرسید «چرا؟». جوابی جز «نمی دانم» نداشتم. ناچار سخن دیگری به میان آوردم؛ ولی خجل شدم. محجوبانه رفتیم تا رسیدیم به وین».

 

حاج سیاح، پیشرفت را در ممالک دیگر می بیند و حسرت می خورد. او حتی مشاهده می کند که مردم کشورش در این طرف مرز، با مردم کشور همسایه در آن طرف مرز که چند قدم بیشتر فاصله ندارند چه قدر متفاوتند:

 

آن سوی مرز در ایروان دیدم شخصی با لباس نظام نشسته، جویای تذکره =گذرنامه گردید. چون دانست ترکی نمی دانم، با مهربانی پرسید: «همشهری اهل کدام بلد هستید؟». گفتم: «اهل عراق عجم »... گفت: «به این تذکره، چه دادی؟». گفتم: «بیست و پنج چهارده شاهی برابر با هفده و نیم ریال ». گفت: «در این جا که سه زار و ده شاهی سه ریال و نیم نوشته اند؟».

 

میزان اعتبار نوشته های حاج سیاح

حاج سیاح، دقت خوبی هم دارد. وقتی به شهری وارد می شود، تا جایی که امکان دارد مکان های مختلف شهر را بازدید کرده و در سفرنامه اش توصیف می کند و از آن جایی که خیلی از مکان ها و وسایلی که در اروپا وجود دارد، در ایران دیده نمی شود، طبیعی است که او نام خیلی از این ها را نداند؛ امّا با استفاده از فکر خودش نام های جالبی برای آنها به کار برده است. او به دانشکده پزشکی می گوید: مدرسه طبیبیه و به دانشکده نظامی می گوید: مدرسه مربّیه؛ هم چنین به پارک: باغچه، به هنرستان: دارالفنون، به ایستگاه: آرامگاه و به واگن: کالسکه.

 

با همه این حرف ها، به همه نوشته های حاج سیاح نمی شود اطمینان کرد. او در توصیف شهر «پادوا» می نویسد:

 

«عدد نفوس اهالی آن جا بیست و هفت هزار است. مدارس بسیار خوب دارد. مشهورترین مدارس، مدرسه موسوم به اُنیورسیته. دیوان خانه خیلی خوبی دارد و پلیس بسیار بدی».

 

امّا نمی گوید چرا پلیس آن جا بد است. آیا به وظایف شان عمل نمی کردند؟ شاید هم با حاج سیاح، خوب تا نکرده بودند. وقتی دو کتاب خاطرات حاج سیاح (که شرح ماجراها و سفرهای او در ایران است) و سفرنامه حاج سیاح به فرنگ را می خوانیم از جمع بندی نظریه های دو کتاب، به این نتیجه می رسیم که گاهی که به حاج

 

سیاحْ احترام گذاشته می شود، او به طرف، خوشبین است و جایی که با او بداخلاقی می شود، حاج سیاح، به شخص، بدبین می شود. ضمناً در بعضی از این روابط، هیچ منطقی به چشم نمی خورد:

 

«آمدم به قهوه خانه. دیدم شخصی به لباس اهل علم، نشسته و به من متوجه است و ضمناً بسیار متوقع است که من به او سلام کنم».

 

حاج سیاح از کجا می داند که طرف، متوقع سلام اوست؟ مخصوصاً که در چند سطر بعد، آن شخص را شخصی متواضع، معرفی می کند:

 

«محض آسایش خیال او سلام گفتم. بسیار خوشوقت شد. در نهایت گرمی جواب گفت. از جا برخاست. با هم نشستیم».

 

و باز در چند سطر دیگر می گوید:

 

«آمد به منزلم و یک دانه انار هم آورد و گفت: من این انار را از دربند آوردم و به دلم گذشته بود که این قسمت مرد بزرگی باید باشد و قلبم راضی نشد به کسی بدهم تا حال که شما را دیدم».

 

حاج سیاح، از این گونه قضاوت ها در کتاب خاطراتش هم دارد. او مسعود میرزای ظل السلطان، حاکم اصفهان را مردی هنرمند، دانش دوست و فهمیده معرفی می کند و از ظلم و جنایاتش که زبانزد مردم اصفهان و بلکه ایران است، حرفی به میان نمی آورد و احتمالاً همه اینها به خاطر دوستی و مهر و محبت ظل السلطان نسبت به اوست.

 

سفرنامه حاج سیاح به فرنگ کمی کسل کننده به نظر می رسد. به جز در مواردی نادر، بقیه سفرنامه مشاهدات اوست از ظواهر خارجه. این شهر چه طور بود و آن شهر چند سکنه داشت و آن یکی شهر چه پارک هایی داشت و... یعنی در اکثر جاها مشاهدات او به تعداد سکنه و دانشگاه ها و پارک ها و نام بردن مدارس و سینماها و تیاتورها محدود می شود. فقط در ابتدای کتاب است که خواننده جذب کتاب می شود، آن هم به خاطر مشکلاتی که در گرجستان، برایش پیش می آید. به نظر می رسد کتاب خاطرات حاج سیاح (خاطرات سفرهای او در ایران) شیرین تر و جذاب تر باشد؛ چون در جای جای آن خواننده با وقایعی جالب و خواندنی روبه رو می شود:

 

«به آقای سید عبدالحسین گفتم: خوب است برویم به سیاحت چشمه بادخانیِ معروف؛ زیرا شهرت دارد که در نزدیکی دامغان، چشمه ای است که هرگاه نجاست به آن اندازند، باد تند برخیزد؛ به طوری که آبادی ها را خراب و مادامی که نجس را بیرون نیاورند، باد، خاموش نمی گردد. می خواهم حقیقت این مطلب را ببینم.

 

به قریه وارد شده از چشمه باد پرسیدیم، نشان دادند. لکن در همه این جاها اصرار می کردند که مبادا به چشمه، نجاست بیندازید! باد، خرابی می کند. رسیدیم به چشمه. من گفته بودم نوکر حاجی سید عبدالحسین، قدری نجاست در میان کاغذ کهنه بسته و به ریسمانی آویخته بود که به چشمه اندازیم. اگر واقعاً باد وزیدن گرفت بیرون آوریم. به او گفتم بینداز... آن را انداخت، قدری توقّف کردیم. ابداً بادی ظاهر نشد».

 

حاج سیاح، راجع به اهانتی که از طرف دولت به سیدجمال الدین اسدآبادی شده می نویسد: «فرّاشان رفته، درِ صحن را می بندند و به آقا سیدجمال می گویند: «بیا! باید بیرون روی». اعتنا نمی کند. ریخته، از گریبان و دست و پایش گرفته، لگد زنان در میان برف و گل و لجن، سر و پا برهنه، کشان کشان بیرون می آورند. آقا از صدمات ضعف کرده، بی هوش شده با آن حال، کشان کشان تا باغ مهد علیا خود را می رسانند... پس عمامه اش را برداشته، یابوی پالانی می آورند تا سوار کنند. از اوّل گیر و دار تا آخر، یک کلمه تضرّع و التماس نکرده...».

 

با همه اینها باید افسوس خورد که بخش هایی از ابتدا و انتهای دست نوشته سفرهای فرنگ حاج سیاح، مفقود شده و کتاب را ناقص کرده است.

 

به هر حال چیزی که از خواندن نوشته های حاج سیاح، مشخص می شود این است که او آدم روشن و مطّلعی بود. هرچند در بعضی جاها کُمیتش می لنگید؛ امّا حیف است کتاب هایش ناخوانده بماند.

 

پی نوشت ها :

باستانی پاریزی ، محمد ابراهیم ، سیاست و اقتصاد عصر صفوی ، (1362 )تهران ، انتشارات صفی علیشاه ، چاپ سوم

(بهار 1374) مشیرزاده ، حمیرا ، ساختار حکومت پادشاهی و عدم رشد بورژوازی در ایران ، مجله راهبرد  شماره 6 -1

- 1 مشیر زاده ، حمیرا ، ساختار حکومت پادشاهی و عدم رشد بورژوازی در ایران ، مجله راهبرد  شماره 6 (بهار 1374) ص26.

 

2- فشاهی ، محمد رضا ،تکوین سرمایه داری در ایران ، تهران : گوتنبرگ، 1360ص21.

 

3- فوران ، جان ، مقاومت شکننده ، تاریخ تحولات ایران از صفویه تا سالهای پس از انقلاب اسلامی ، ترجمه احمد تدین ، تهران : موسسه خدمات فرهنگی رسا ، 1377،ص214.

 

4- دروویل ، گاسپارد ، سفر در ایران ، ترجمه منوچهر اعتماد مقدم ، چاپ چهارم ، تهران : شباویز ، 1370،ص182-181.

 

5-  احتشام السلطنه ، محمود ، خاطرات ، به کوشش محمد مهدی موسوی ، تهران : زوار ،1367 ، ص124

6. سفرنامه حاج سیّاح به فرنگ، به کوشش: علی دهباشی، انتشارات شهاب ثاقب و انتشارات سخن.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

گردشگری از منظر اقتصادی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

نگاهی به مزایا و معایب تردد با مترو

 باسمه تعالی

 

 نگاهی به مزایا و معایب تردد با مترو

  

بهرام پیشگیر


کارشناس ارشد تاریخ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

 

Email=pishgir.bahram@Yahoo.Com


 

    همان طور که مطلع هستید یکی از راههای رفت و آمد در کلان شهرها مترو یا قطار شهری است؛ مترو ابتدا در کشورهای اروپایی مورد استفاده قرار گرفت و به تدریج سایر کشورها از این تجربه استفاده کردند و با گسترش شهرها و ازدحام جمعیت به استفاده از مترو روی آورند.

   سفرهای ناصرالدین شاه به اروپا فکر احداث خط آهن را در ایران به وجود آورد ، وی حتی در این زمینه امتیازاتی را به انگلیسیها ، فرانسویها و روسها داد و علی رغم مخالفت افکار عمومی برای احداث خط آهن پافشاری نمود.  در نتیجه این پافشاری شاه قاجار بالاخره اولین قطاری شهری- که به ماشین دودی معروف بود - باب همایون را به حرم حضرت عبدالعظیم متصل می کرد ، افتتاح شد.1

 در زمان رژیم سابق اقداماتی برای احداث مترو در تهران با طرفهای فرانسوی و آلمانی منعقد شد اما این تعهدات از سوی کشورهای  مذکور با پیروزی انقلاب اسلامی به فراموشی سپرده شد. بعد از پایان جنگ تحمیلی دوباره به امر مترو توجه شد و بطور جدی قراردادهایی در این زمینه با طرفهای خارجی مختلفی منعقد شد تا این که بعد از فراز و نشیبهای مختلف اولین خط مترو با قطارهای چینی  راه‏اندازی شد.

استفاده از مترو مزایای ذیل را به همراه خواهد داشت:

1-           کاهش آلودگی هوا؛‎‎‎‎‎ٌ

2-           سرعت در انتقال مسافران؛

3-           کاهش هزینه های رفت و آمد؛

4-           کمک به کاهش ترافیک؛

معایب استفاده از مترو  را می توان به این صورت برشمرد:

5-           متناسب نبودن واگن ها با تعداد مسافران؛

6-           عدم مدیریت مناسب در استفاده از امکانات موجود؛

7-           عدم امکان استفاده از مترو برای برخی از مناطق شهری؛

8-           ازدحام جمعیت و کمبود فضای مناسب؛

با عنایت به مزایای فوق الذکر و اینکه در کلان شهرها جمعیت روز به روز در حال افزایش است و به علت استفاده از وسایل نقلیه از قبیل اتومبیل مشکلاتی چون ترافیک، آلودگی هوا و آلودگی صوتی و...  بوجود آورده است.    پیشنهاد می شد که استفاده از مترو در کلان شهرها به صورت یک فرهنگ در آید. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

کوه قلم سر طبس

در منطقه کوه یخاب طبس در حاشیه کویر دشت کویر کوه منفرد و تنها سر بر آسمان آورده که در کنار این کوه زیبا و سرسخت که صعود برآن براحتی ممکن نیست دو چاه آب از دل زمین می جوشد ، این کوه را بنا بر گفته مادرم به این خاطر قلم سر گفته اند که کلاغی یک قلم و یک سر انسان را که پیدا کرده بود با خود بر بالای کوه مذکور آورده بود و از این به بعد این کوه سرسخت به کوه قلم سر معروف شده است. کوه سرسخت قلم سر یکی از جاذبه های گردشگری کوههای حاشیه کویر ایران محسوب می شود به یکبار دیدن آن می ارزد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

روستای چشمه تیهو طبس

در منطقه کوه یخاب طبس در کنار جاذبه های گردشگری و تفریخی آن منطقه نمی شود نامی از چشمه تیهو نبرد بعد از گذر از روستای یخاب طبس و گذر از کلاته ایلاق بعد از گذشتن از دره های پر پیچ و خم و کوهستانی به کلاته ای می رسیم که در میان کوهها مسخر شده در آنجا آب گوارایی از درون زمین می جوشد که منشا آن کوههای آن منطقه است و باعث شده که بعد از جاری شدن فضای مناسبی را تبدیل به سرسبزی نماید از جمله درختان انجیر و زردآلو و ... این روستای زیبا را از آن جهت چشمه تیهو خوانده اند که قبل از استقرار انسان در آنجا مکان آمد و شد پرندگان از جمله کبک و بویژه تیهو بوده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

روستای نرم طبس

یکی از سرسبز ترین روستاهای منطقه کوه یخاب طبس و شاید بتوان گفت گل سرسبد همه روستاهای آنجا روستای نرم است . این روستا در یک دره واقع شده که در حاشیه دره مذکور خانه های اهالی به صورت پلکانی ساخته شده است. آبی روان در دره جاری است که اهالی از این آب استفاده کرده و باغهای میوه اعم از زردآلو ، توت ، انجیر و... و سایر میوه و سبزیجات مورد نیاز خود را به بار می آوردند. از ویژگی روستای نرم سرسبزی ، خنکی آب و هوا و آب گوارای آن است که درختان و سرسبزی آن شکوهی جالب و زیبا به آن داده است و از منظر گردشگری و تفریحی و قوم شناسی و مردم شناسی جالب می باشد بویژه که مردمانی مهمان نواز و خونگرم دارد.هنگامی که عابر از کنار باغهای نرم می گذرد صدای دلنشین پرندگان آدم را به رویای شیرنی فرو می برد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

پل طبیعت تهران تاریخ10 فروردین1395

در تاریخ 10 فروردین 1395 به اتفاق تعدادی از فامیل ها بازدیدی از پل طبیعت تهران داشتیم تا بچه ها و خودمون از فضای زیبای آنجا استفاده کرده و نفسی بهاری برگیرم ، هوا نه سرد و نه گرم و گاهی نمکی بارانی بود ولی بعد بکلی هوا عالی و  بسیار مطبوع و دلپذیر شد.

اولین باری بود که به پارک مذکور می رفتم پارکی بسیار زیبا بود و در ذهن نمک آبرود شمال را نمودار می کرد. کوههای زیبای البرز بر فراز تهران نمودار و برف سفید آن جلوه خاص داشت ولی به نظر می رسید که با شروع برگشت مسافران نوروزی به تهران دیگر این منظره تکرار نخواهد شد.پارک طبیعت تهران

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر