|
|
|
|

یکی از گیاهانی که متخصصین طب سنتی به زنان پیشنهاد میکنند که از آن استفاده کنند، گیاه رازیانه است. رازیانه یکی از گیاهان دارویی مفید بوده که برای درمان بسیاری از بیماریها و مشکلات زنان موثر است.
رازیانه از جمله گیاهان دارویی است که طبع گرم و خشکی دارد. به دلیل اینکه این گیان بسیار گرم است، در طب سنتی ایران، از آن به عنوان ضدبلغم و صفرا یاد میشود. لذا در هنگام استفاده باید همراه با مسهلهایی سنکجبین و عسل استفاده شودکه حرارت گیاه را کم کند.
به گزارش سرگرمی روز، قسمتهای مورد استفاده رازیانه عبارتند از: بذر، برگ و ریشه. مقدار مصرف روزانه رازیانه. در طب سنتی ایرانی مصرف روزانه ۵ گرم یا یک تا سه استکان عرق آن توصیه میشود و برای اینکه مصرف آن موثر باشد و خواص درمانی خود را به جای بگذارد، حداکثر ۴۰ روز زمان نیاز دارد.
رازیانه خواص هورمونی دارد و برای بیش از ۹۰ درصد از خانمها تجویز میشود.چراکه در ترکیب آن، استروژن (هورمون زنانه) بالایی پیدا میشود. به همین دلیل باعث افزایش شیر شده و بهترین درمان برای قطع قاعدگی است.
یکی دیگر از خواص رازیانه ضد چاقی بودن آن است، همچنین التهابهای واژن و علائم یائسگی مثل گرگرفتگی را برطرف میکند. علاوه بر این اگر با گل گاوزبان صرف شود، قاعدهآور است به این صورت که قطع قاعدگی را متوقف میکند.
رازیانه برای پوست هم خواص بیشماری دارد. به عنوان مثال برای ورم پلک و چین و چروک پوست مفید است که البته باید به صورت پماد مصرف شود. بدین صورت که باید بذر رازیانه را جوشانده و یا پودر کرد و سپس آن را داخل کُلد کرم ریخت و به صورت کرم به پوست مالید. کُلدکرم یک کرم پایه است که در داروخانهها موجود است.
رازیانه به شکل ضماد برای از بین بردن موهای زائد بسیار مناسب است. برای این کار، پودر بذر رازیانه را با یک نوع روغن (مثل روغن زیتون یا روغن بادام) مخلوط شود و به صورت ماسک روی صورت گذاشته شود. این ماسک باعث روشن شدن و شفاف شدن پوست میشود.
رازیانه خواص فراوانی برای کلیه دارد و همراه با کاکل ذرت باعث دفع سنگهای کلیوی میشود. اگر فردی که مبتلا به سنگ کلیه (کوچکتر از ۵ میلیمتر) است، روزی ۴ تا ۵ مرتبه بذر رازیانه و کاکل ذرت را بجوشاند و میل کند، سنگها دفع خواهد شد.
علاوه براین ریشه این گیاه نیز باعث برطرف شدن مشکلات کلیوی میشود.
یکی از معجزهآساترین خواص رازیانه تقویت دید چشم است. به این ترتیب که عرق رازیانه جوشانده شود تا استریل شود و از وجود هر نوع میکروب یا عفونت پاک شود. سپس آن را داخل قطرهچکان ریخته و چند قطره در داخل چشم ریخته شود.
روزی چند قطره (صبح، ظهر و شب) باعث افزایش نورچشم، کاهش التهابات چشم (مثل قرمزی) و کاهش خطر ابتلا به آبمروارید میشود. رازیانه همچنین برای درمان التهاب پلکها و درمان شبکوری بسیار مفید است.
علاوه براین برای جلوگیری از بدبویی دهان و درمان گلودرد نیز میتوان رازیانه را قِرقِره کرد و یا بذر آن را داخل دهان گذاشت و چند دقیقه جوید.
زنان باردار با صرف رازیانه به زیباتر شدن نوزاد کمک میکنند.همچنین رازیانه احتمال اینکه فرزند دختر باشد را نیز افزایش میدهد، به این ترتیب که به تعیین جنسیت جنین نیز کمک میکند.
مصرف بیش از حد رازیانه، احتمال آلرژیهای پوستی را افزایش میدهد. علاوه بر این، افرادی که ناراحتیهای تنفسی دارند نیز باید مراقب باشند؛ زیرا ممکن است با تنفس و یا مصرف گیاه دچار حملههای آسم شوند.
از دیگر تاثیرات جانبی رازیانه، احتمال کاهش نیروی جنسی در آقایان و لاغری در خانمها است. علاوه بر این مصرف زیاد از حد آن باعث قطع و یا کاهش شیر در زنان شیرده میشود. افراد سردمزاج نیز با خوردن این گیاه ممکن است دچار سردرد شوند.

این کتاب نوشته ریچارد برانسون است و او که یکی از موفق ترین افراد حال حاضر جهان و یک کارآفرین ثروتمند است هر آنچه در طی این سالها آموخته است را به صورت درس های متنوعی در این کتاب به مخاطب آموزش می دهد. درس هایی که هدف بسیاری از افرادی است که این کتاب را مطالعه می کنند و به دنبال رسیدن به اهدف خود و موفقیت در این راه هستند. ریچارد برانسون معتقد است اهداف انسان ها هر چقدر هم که مخصوص به خودشان باشد اما باز هم منحصر به فرد نیستند و به همین دلیل او ایمان دارد که برای رسیدن به مقاصد بزرگ باید از تجربیات بزرگان استفاده نمود.
کتاب درنگ نکن انجامش بده کتاب عجیب و غریبی نیست و بسیار مختصر و مفید نوشته شده است. ریچارد در این کتاب راه های پیچیده و سختی را به مخاطب نشان نمی دهد. این کتاب نکات ریز و مهمی که شما دقیقا به دنبالش هستید را به شما نشان می دهد و هر آنچه نیاز دارید را به صورت نکته به نکته و ریز در اختیار شما قرار می دهد. این کتاب دقیقا همان چیزی است که شما می خواهید، به زبان ساده و بسیار کاربردی.آنچه این کتاب را از سایر کتاب های این حوزه متمایز می کند این است که به محض اینکه این کتاب را در دست بگیرید آغاز می شود و شما که آماده اید با استفاده از هوش موفقیت تا زندگی خود را تغییر دهید و راه درست را در پیش بگیرید.
این کتاب از همان ابتدا در این موضوع به کمک شما می آید. توصیه ما به شما این است که یک قلم و کاغذ بردارید و شروع به نکته برداری از مطالبی کنید که ریچارد در این کتاب به شما آموزش می دهد.آنچه این کتاب به شما می آموزد این است که شما نباید زمان را هدر بدهید و باید سریعا دست به کار شوید. شما باید جسور باشید و از هیچ چیز نترسید. شما باید روی پای خود بایستید و هر لحظه خودتان را به چالش بکشید تا بتوانید در مسیر موفقیت قرار گرفته و به سمت هدفتان حرکت کنید.

ریچارد برانسون یک کارآفرین و سرمایه دار بزرگ انکلیسی است و به واسطه تاسیس گروه شرکت های ویرجین به شهرت جهانی رسیده است. او یکی از موفق ترین افراد حال حاضر جهان است که ریاست بیش از 400 شرکت را بر عهده دارد و همه او را به عنوان یک الگوی موفقیت می شناسند. او در سن 16 سالگی در یک مجله کار می کرد و رویای ثروتمند شدن را در سر می پروراند. او اکنون به نقطه ای رسیده که در یک جزیره شخصی زندگی می کند و همیشه در میان لیست ثروتمندترین افراد جهان جایگاه خوبی را از آن خود نموده است. او در سال 2012 بیش از 5 میلیارد دلار ثروت داشته است که نشان از موفقیت بالای او در کسب و کارش بوده است
کتاب 48 قانون قدرت رابرت گرین را میتوان یک کتاب کلاسیک در حوزه روانشناسی قدرت دانست.
بسیاری از منتقدان این کتاب را هم سنگ یا قابل مقایسه با کتاب شهریار ماکیاولی میدانند.
1 : هرگز از بالا دستان خود پیشی نگیرید.
2 : هرگز به دوستان خود اعتماد زیادی نداشته باشید؛ یادبگیرید چگونه از دشمنتان استفاده کنید.
3 : اهدافتان را پنهان سازید.
4 : همیشه کمتر از اندازه نیاز سخن بگویید.
5 : شهرت مهم است؛ با زندگی تان از آن محافظت کنید.
6: به هر قیمتی جلب توجه کنید.
7 : دیگران را برای انجام دادن کار خود اجیر کنید، اما اعتبار همیشه به نام شما باشد.
8 : دیگران را وادار سازید به سوی شما بیایند، اگر لازم شد از طعمه استفاده کنید.
9 : با رفتارتان پیروزی را کسب کنید، نه با بحث و جدل.
10 : تاثیرگذاری: از انسان های ناراحت و بدشانس دوری کنید.
11 :دیگران را وابسته به خود نگه دارید.
12 : با صداقت و سخاوت انتخابی قربانی خود را خلع سلاح کنید.
13 : وقتی تقاضای کمک دارید، خواسته شما به نفع دیگران باشد، نه از روی حق شناسی و سخاوت آنها.
14 : خود را یک دوست جا بزنید؛ مانند یک جاسوس عمل کنید.
15 : دشمن خود را به طور کامل نابود کنید.
16 : برای بالا بردن احترام و نیک نامی غایب شوید.
17: دیگران را در وضعیت ترس قرار دهید و فضایی پیش بینی ناپذیر بیافرینید.
18 : برای محافظت از خود به قلعه پناه نبرید؛ تنهایی خطرناک است.
19 : طرف مقابل خود را بشناسید؛ فردی را به اشتباه خشمگین نسازید.
20 : درباره هیچ کس قاطعانه نظر ندهید؛ (هرگز به کسی پایبند نشوید)
21 : برای گیرانداختن یک احمق، باید احمق به نظر برسید.
22 : از شیوه تسلیم استفاده کنید : ضعف را به قدرت تبدیل سازید.
23 : بر قدرت هایتان متمرکز شوید.
24 : مانند یک درباری کامل باشید.
25 : از نو خود را خلق کنید.
26 : دست های خود را پاکیزه نگه دارید.
27 : با تحریک نیازهای مردم، آنها باور میکنند که از پیروان سبکی خاص هستند.
28 : با شجاعت اقدام کنید.
29 : تا پایان راه نقشه را طراحی کنید.
30: کاری کنید که دستاوردهایتان آسان به نظر برسند.
31 : گزینه ها را کنترل کنید؛ مردم را وادار کنید با کارت های (قانون های) شما بازی کنند.
32 : با رویاهای مردم بازی کنید.
33 : نقطه ضعف ها را بشناسید.
34 : در شیوه خود شاهانه رفتار کنید؛ شاهانه رفتار کنید تا با شما شاهانه رفتار شود.
35 : اربابِ هنرِ زمان بندی باشید.
36 : از آنچه نمیتوانید داشته باشید بیزار شوید؛ نادیده گرفتنشان بهترین انتقام است.
37 : نمایشی پرجذبه خلق کنید.
38 : آنگونه که دوست دارید بیندیشید، اما ماننددیگران رفتار کنید.
39: برای گرفتن ماهی آب را برهم زنید.
40 : از موارد رایگان دوری کنید.
41 : پا در کفش بزرگان نکنید.
42 : با ضربه به چوپان گله پراکنده خواهد داشت.
43 : روی قلب و اندیشه دیگران کار کنید.
44 : خلع سلاح کردن و عصبانی ساختن با اثر آیینه ای
45 : ضرورت دگرگونی را تبلیغ کنید، اما هرگز یک باره به اصلاحات زیاد نپردازید.
46 : هرگز بسیار کامل به نظر نرسید.
47 : از هدفی که برای خود در نظر گرفته اید، پیش تر نروید؛ نقطه توقف در پیروزی را بیاموزید.
48 : مبهم و بی شکل بمانید.

تقریباً تمام ما انسانها در طول دوران زندگی خود بارها در شرایط نامساعد و ناخوشایندی قرارگرفتهایم که در آن انتظاراتمان از کارها و اهدافمان آنطور که باید و شاید برآورده نشده است. از سنگین بودن ترافیک در زمانی که عجله داریم گرفته، تا درسی که در آن انتظار نمرهی عالی را داشتیم اما مردود شدیم و یا افتادن و آسیب دیدن موبایلمان از بدترین زاویه ممکن بهطوریکه بیشترین آسیب به آن وارد شده باشد. در واقع گاهی اوقات که قصد انجام کاری به بهترین یا سریعترین شکل ممکن را داریم، رویداد ناگواری که پیشبینیاش را نکردهایم اتفاق میافتد و تمام برنامههای ما را خراب میکند، اتفاقی که شاید در هر ۱۰ سال یکبار رخ دهد ولی ازقضا مصادف میشود با روزی که انتظارش را نداشتیم! شاید به نظر کمی طنزآمیز برسد اما این پدیدهها از یک قانون طبیعی نشئت میگیرد که بر طبق آن «هر حادثه ناگواری که امکان رخ دادنش وجود داشته باشد، حتماً رخ میدهد» و این قانون به اسم قانون مورفی شناخته میشود. هرچند آنگونه که به نظر میرسد قانون و یا قوانین مورفی تنها بر پایه خیالات و تصورات ذهنی ما شکل نگرفته است و در طول سالهای گذشته دانشمندان مختلفی در ریاضیات و علوم طبیعی سعی در شناخت و اثبات آن داشتهاند. امروزه نیز از آن برای تجزیهوتحلیل بهتر شرایط و افزایش قابلیت اطمینان در مواجهه با پدیدههای مختلف استفاده میشود. در این مقاله قصد داریم در مورد قانون مورفی صحبت کنیم. سرفصلهای عنوانشده در این مقاله عبارتاند از:
اگرچه کمی عجیب به نظر میرسد اما نام قانون مورفی برگرفته از شخصی به همین نام است. کاپیتان ادوارد آلویسیوس مورفی بهعنوان یک مهندس نیروی هوایی در قرن بیستم میلادی در آمریکا میزیست و در خدمت ارتش این کشور بود. وی در بسیاری از آزمایشهای نظامی و غیرنظامی مسئول طراحی و مهندسی موشکها و هواپیماها بود و در خلال یکی از تستهای خود در سال ۱۹۴۹ بود که به وجود این قانون پی برد.
در این آزمایش قرار بود فردی درون یک موشک قرار گیرد و بهصورت شبیهسازیشده نیروی وارد بر وی محاسبه شود، اما اشتباه در وصل شدن بسیاری از سنسورهای دستگاه شبیهسازی، حساسیت کاپیتان مورفی را برانگیخت و رو به تکنیسین دستگاه که به نظر میرسید مسئول این اشتباه باشد گفت: «اگر برای انجام کاری ۲ راه وجود داشته باشد و یکی از آنها منجر به فاجعه شود، او همان را انجام میدهد.» پسازآن بود که مفهوم بدشانسی در زندگی در قالب این جمله مطرح شد که «هر خطایی که بتواند رخ دهد، رخ میدهد.» و قانون مورفی بهسرعت در نشریات هوافضا و سپس زندگی و فرهنگ مردم وارد شد و همه از آن باخبر شدند.
نیکلاس اسپارک محقق و نویسنده در مورد این قانون، کتاب «تاریخی از قانون مورفی» را نوشته است. مقالات بسیاری از او نیز در نشریات علمی گوناگون همچون «علم قانون مورفی» در ژورنال Scientific American چاپ شده است. بسیاری از دانشمندان و پژوهشگران نیز در باب این موضوع یادداشتهایی از خود بهجای گذاشتهاند. کتاب «چرا همیشه نان تست از سمت کَرهای آن به زمین میافتد؟» نیز از دیگر منابع موجود در این زمینه است، اما سؤال اصلی اینجاست که آیا چنین قانونی صحیح است یا تنها زائیدهی ذهن عدهای محدود است؟ در ادامه به دنبال پاسخی برای این سؤال خواهیم بود.
برای روشن شدن فلسفه قانون مورفی و عواقب بدشانسی در زندگی ما، مثالی در این رابطه میزنیم. تصور کنید در راه رفتن به مقصدی که برای رسیدن به آن عجله هم دارید وارد یکی از اتوبانهای شهر شدهاید و در قسمتی با ترافیک سنگینی مواجه میشوید. ناگهان با خود زمزمه میکنید «چرا دقیقاً در روزی که عجله داشتم باید ترافیک به این سنگینی سر راهم قرار داشته باشد؟!»
در همین حال متوجه میشوید از پنج لاین موجود در اتوبان چهار لاین شروع به حرکت میکنند و تنها در لاینی که شما هستید اتومبیلها کاملاً متوقف هستند، بلافاصله لاین خود را عوض میکنید اما در کمال تعجب میبینید که لاین جدید بیحرکت مانده و دیگر لاینها (حتی لاینی که چند لحظه پیش در آن بودید) در حال حرکتاند.
اما این پایان ماجرا نیست و درحالیکه به بدشانسی خود فکر میکنید ناگهان پرندهای که از بالای سر شما در حال پرواز است بر روی شیشهی جلوی ماشین خرابکاری میکند، سعی میکنید با تیغهی شیشهپاککن آن را تمیز کنید که در همین حین متوجه میشوید مخزن آب شیشهشوی خالی شده و کار از کار گذشته است! دقیقاً در همین لحظه است که قانون مورفی وجود خود را به رخ شما میکشد.

قانون مورفی
در مثالهای قبلی متوجه شدید که ما انسانها انتظار داریم همیشه همهچیز مطابق انتظارات ما پیش رود ولی زمانی که آنطور که میل داریم نتیجه حاصل نمیشود، به دنبال دلیلی میگردیم و قانون مورفی را مرتبط با مشکلات خود میدانیم. حال برخی از این قانونها را باهم مرور میکنیم:
باید توجه داشت که قانون مورفی در ذات خود دارای نیروی قدرتمند و اسرارآمیزی نیست که بتواند قواعد جهان هستی را تحت تأثیر قرار دهد و بدشانسی در زندگی را ایجاد کند. بلکه ما انسانها هستیم که این قانون را در شرایط ناگوار زندگی خود دخیل میکنیم، اما در شرایط عادی و زمانی که زندگی خوب پیش میرود آن را بهکل فراموش میکنیم.
بهطور مثال زمانی که بدون مشکل کلاس ورزش خود را به اتمام میرسانید، یا با یک دوچرخهسواری مطلوب به مقصد میرسید و یا حتی زمانی که با راه رفتن مسیری را طی میکنید و صحیح و سلامت به نقطهی موردنظر میرسید، به خود این نکته را یادآور نمیشوید که عملکردتان عالی بوده و همهچیز مطابق میل شما پیش رفته است.
لذا قانون و یا قوانین مورفی تنها زمانی خود را بروز میدهد که ما بهجای فکر کردن به اتفاقات مثبت، توجه خود را بر روی وقایع و رویدادهای منفی متمرکز میکنیم. درواقع میتوان گفت این قانون به تفکرات و رفتارهای آدمی برمیگردد و گاهی برای اثبات خود از قوانین فیزیکی یا احتمالات ریاضی استفاده میکند.
بهطور مثال اگر قرار بود قانون مورفی بر روی تکتک فعالیتهای زندگی تأثیرگذار باشد، برادران رایت هیچگاه رؤیای پرواز انسان را به حقیقت تبدیل نمیکردند، یا داروی پنیسیلین هرگز کشف نمیشد، و یا حتی سفر به کرهی ماه برای بشر رخ نمیداد.
قانون مورفی در ذات خود دارای نیروی قدرتمند و اسرارآمیزی نیست که بتواند قواعد جهان هستی را تحت تأثیر قرار دهد و بدشانسی در زندگی را ایجاد کند، بلکه ما انسانها هستیم که این قانون را در شرایط ناگوار زندگی خود دخیل میکنیم.
برای این پرسش تاکنون جوابهای گوناگونی داده شده است ولی میتوان آنها را در سه سطح اصلی بررسی کرد:
بنابراین به نظر میرسد بهترین راه برای پاسخ به صحت قانون مورفی در رویکرد ذهنی ما قابل جستوجو باشد. درواقع بسته به نوع سطحی که به مسئله نگاه میکنیم میتوان دلایل بدشانسی را به عوامل بیرونی یا درونی ارتباط داد. مثلاً اگر خودرو شما درست روزی خراب میشود که انتظارش را ندارید، باید این مسئله را به کمتوجهی شما در نگهداری خودرو در هفتهها و ماههای گذشته ربط داد.
قانون مورفی آری یا نه؟
درمجموع دریافتیم که قانون مورفی برخلاف ظاهر فریبندهی آنJ، یک قانون علمی و برگرفته از قوانین طبیعت نیست، بلکه بهگونهای ریشه در احتمالات و رویکرد انسان به رویدادها و وقایع اطراف آن دارد. شاید بتوان به زبان ساده گفت قانون مورفی یک زنگ خطر برای ما است تا شرایط را بهگونهای مدیریت کنیم و به ابزارها و تواناییهایی مجهز شویم که در رویدادهای نامطلوب و غیرمنتظره از آمادگی لازم و کافی برخوردار باشیم.
قانون مورفی بهگونهای ریشه در احتمالات و رویکرد انسان به رویدادها و وقایع اطراف آن دارد و داشتن آمادگی لازم در برابر رویدادهای نامطلوب و مجهز شدن به ابزارها و تواناییها را گوشزد میکند.
بنابراین قوانین مورفی سعی دارند به شما بگویند بدشانسی در زندگی اگرچه ممکن است وجود داشته باشد، اما سعی کنید همیشه به بدترین اتفاقات ممکن فکر کنید و برای مقابله با آن طرح و نقشهای داشته باشید. درواقع در این صورت شما بیش از آنکه دلیل و علت حوادث را بر گردن محیط یا نهادهای اطراف خود بیندازید، از طریق مدیریت و سازماندهی کارها به چارهاندیشی برای مواجه با مشکلات خود خواهید پرداخت.
درمجموع به نظر میرسد کاپیتان ادوارد آلویسیوس مورفی زمانی که جملهی معروف «هر چیزی که بتواند دچار خطا بشود، حتماً دچار خطا میشود» را گفت و قانون مورفی را پایهگذاری کرد، هرگز نمیدانست که روزی این جمله در سرتاسر دنیا پخش میشود و برداشتهای گوناگون و بعضاً منفی از آن صورت میگیرد. بااینحال کاری که ما اکنون میتوانیم انجام دهیم تفسیر درست این قانون به معنی در نظر گرفتن تمام جوانب و تهدیدات موجود در یک عمل است تا از این طریق بتوان میزان خطا و خطر را به کمترین مقدار ممکن رساند.
پشیمانی ماند و جانم نی
غمم آتش ماند و مرحم نی
مرا تنها بگذار و آرم می
خماری است، تاوانه یارم نی
فراموشم،بودم که، مردم کی؟
روانم من، چو آب، درنگی نی
دگر باره گفتی شماری بیست
که تنها من، خوارم و بارت نی
حرف زدن از " آرایش غلیظ " توی چند سطر کار سختی است.فیلم پر است از ریزهکاریهایی که مخاطب را به کشف بین پیوندها و ارتباطات داستانی وا میدارد.فیلم با وجود مضمون تلخی که دنبال میکند پر از شوخی هاییست که لبخند روی لب های تماشاچیان مینشاند و با کشش ها و پرداخت خوب داستانی، مخاطب پا به دنیایی با " آرایش غلیظ " ظاهر سازانه،تزئینی و فریبنده ای که به تصویر در آمده میگذارد و از تماشای فیلم لذت میبرد. " آرایش غلیظ " تعبیری است از زرق و برقی دروغین و فریبنده که آدم های داستان توی زندگی اشان بارها گرفتار آن شده اند.آدم هایی که توی یک جاده و مسیر برای فاصله گرفتن از خط فقر تا رسیدن به خط پایان و زندگی ایده آل،ثروتمندانه و آرمانی از یکدیگر سبقت میگیرند و برای این کار هیچ چیز جلودارشان نیست.حتی اگر این پیشی گرفتن به منزله ی نابودی خودشان و یا دیگران باشد.مجید که شاگرد دون پایه ی یک بازاری است ، به یکی از مشتریانشان خبر میدهد که لوازم آرایشی که صاحب کارش فاتحی ( هومن برق نورد ) وارد کرده و قصد فروش به آنها را دارد فاسد است و باج خوبی از این طریق میگیرد.مسعود (حامد بهداد ) که دوست و همکار فاتحی است، به خاطر جلب اعتماد او برای تحویل بار ترقه و وسایل آتش بازی که برای چهارشنبه سوری وارد کرده، مجید را میفروشد و فاتحی را از باج گرفتن مجید آگاه میکند. حالا نوبت مسعود است که برای بالا کشیدن بار فاتحی که به نام خودش هم خریداری شده ، او را قال بگذارد و به خاطر فروش بارش سراغ لادن ( طناز طباطبایی ) که تازه از همسرش جدا شده برود.او به واسطه ی ارتباطی که در گذشته با لادن داشته ، با برنامه ای از پیش تعیین شده در اولین برخوردش با لادن که عازم یک ماموریت کاری برای شرکت است همسفر شده تا از طریق او بتواند زودتر محموله ی آتش بازی اش را به فروش برساند. توی اولین برخورد با کاراکترها ، با انها ارتباط برقرار میکنی و خیلی زود درگیر داستان میشوی.نحوه ی قصه پردازی تیم دو نفره ی نعمت الله و مقدم دوست ، با توجه زیاد به جزئیات داستانی ، پردازش داستانک ها و لایه های پنهانی شخصیت ها و پرداخت خوب به آنها، مخاطب را تحت تاثیر قرار میدهد.بعدتر میبینیم که همایون ( حبیب رضایی ) که همکار لادن است و همسفر آنهاست از توطئه ی مسعود مطلع میشود و برای انعام گرفتن از فاتحی مسعود را میفروشد. زندگی پر زرق و برق به واسطه ی پول " آرایش غلیظ " ایست که نعمت الله قصد به تصویر کشیدنش را دارد.در این میان حتی دکتر که نسبت به بقیه ی کاراکترها کمترین مناسبتی با پول دارد ، برای اینکه تنها نباشد حاضر نمیشود به اتاق مسعود توی هتل برود و از او میخواهد که با اتاقش بیاید.چون برای اتاقش پول داده و حساب اتاق مسعود به پای شرکت است.حتی او هم ارزش و جایگاه پول را میشناسد.با این همه نگاهی که هر کدام از آنها به پول دارند و اعداد و ارقامی که برای یک زندگی ایده آل در نظر دارند آنها را توی اقشار مختلف دسته بندی میکند.همایون در آخرین صحنه های حضورش در فیلم اشاره به این دارد که قبلا به اونهایی فقیر میگفتن که گشنگی یه تکونی بهشون داده ولی تو زمونه ی ما فقر نداشتن میز نهار خوری و تخت خواب و اتاق شخصیِ.همایون به خاطر سه میلیون مسعود را میفروشد تا فقط از فقری که میشناسد فرار کند و شب آرام روی تختش بخوابد.اما مسعود به دنبال ویلای آنچنانی ، ماشین خوب و زندگی مرفه است.هر آدمی قیمتی دارد و در ازای مبلغی کم یا زیاد حاضر به انجام هر کاری میشود. حتی برقی ( علی عمرانی ) بیچاره که به قول خودش "پول با بدنش سازگاری ندارد" هم خارج از گود نیست و رقم بالای قرارداد با سیرک وسوسه اش میکند. اما روی دیگری که با " آرایش غلیظ " اش آدم های قصه را فریفته و جدا از بحث پول و زندگی مادی است ، خوش گذرانی ها و عیاشی هاییست که آنها را دچار تزلزل میکند.مسعود معتاد به ماریجواناست که با توجه به تنش های رفتاری و تند خویی هایی که دارد-که با غالب همیشگی بازی بهداد همخوانی دارد-به دنبال هوسرانی خوش گذرانِ زندگی ایست که رفتار مشابه آن در همایون ، مجید و فاتحی هم دیده میشود.اما دو کاراکتر برقی و دکتر سعی دارند تصویر از آینده ای که در انتظار این کاراکترهاست ارائه دهند. مسعود در اولین برخوردش با دکتر او را در حال ساخت مخدری میبیند و به همین بهانه سراغ دکتر میرود.قلعه ی پرتقالی ها دنیای بعد از استفاده از مخدر دستساز دکتر با یک پر پرتقال است.و تنها دلیل ارتباط مسعود با دکتر.دکتر در تمام مدت عمر اخیر سعی در ترک مواد را داشته.دفترچه ای دارد که مقدار مشخص استفاده از موادش را در آن یادداشت میکند تا به اصطلاح دُز اش را پایین بیاورد و بعد بتوان ترک کند ، که هیچ وقت موفق به این کار نشده است.اما سفر به قلعه ی پرتقالی ها تنها وجه اشتراک بین مسعود و دکتر نیست.دکتر داستان زندگی اش را اینگونه تعریف میکند که درگذشته به وسوسه ی ازدواج با دختر یکی از اساتید دانشگاهش که در آلمان زندگی میکرده راهی این کشور میشود.وقتی دختر استادش را بی رنگ و لعاب و به دور از " آرایش غلیظ " ای که توی ذهنش ساخته میبیند از ازدواج با او صرف نظر میکند و مدت ده سال را در آلمان سپری میکند. بعد از بازگشتش به ایران هم نمیتواند ازدواج کند و برای همیشه تنها میماند.این همان سرنوشت مشابه مسعود است که برای باز پس فرستاده بار ترقه هایش راهی چین میشود و فرصت ازدواج با لادن را از دست میدهد.حتی وقتی مسعود میخواهد بختک افتاده به جان دکتر را فراری دهد و او را از خواب خماری بیدار کند نام خودش را صدا میزند و این تشابه اسمی هم سعی دارد در ذهن مخاطب سرنوشت مشابه دکتر برای مسعود را تداعی کند. از طرف دیگربرقی تنهایی خود را تاوانی برای عیاشی هایش در جوانی میداند و حالا حتی کسی نمیتواند به او دست بزند چون دچار برق گرفتگی میشود.برقی به همان اندازه که از زنها فراری است به همان اندازه از پول فاصله میگیرد.او پول را باعث و بانی وسوسه شدنش برای مراوده با زن ها میداند و این که بدنش برق دارد و هیچکس ازترس برق گرفتگی جرات نزدیک شدن به او را ندارد مجازات چشم چرانی هایش میداند.از درگاه خدا طلب بخشش کرده و حس میکند درصد بهبودی اش بستگی به رفتارش دارد.دائما در حال سرزنش کردن خود به خاطر گذشته اش است.او هم به نوعی خود را به " آرایش غلیظ " زندگی سپرده .از همان ابتدای جوانی با یک قرون توی شهر فرنگ از تماشای عکس زن ها با لبخند ها بزرگ و موهای افشون لذت میبرده. عکس های سیاه و سفیدی که بعد رنگی شدند.بعد از عکس ها نوبت به زن ها میرسد که رنگ و لعاب به خود میگیرند.با " آرایش غلیظ " اشان و صورت های صورتی ( رنگ عینکی که مسعود به لادن هدیه میدهد ).کاراکتر برقی هم سعی دارد نشانگر آینده ای مشابه برای زندگی خوش گذرانه و عیاشانه ی مسعود باشد. و اما در پایان نعمت الله سرنوشت تلخی که برای هر کدام از کاراکترهای " آرایش غلیظ " اش ساخته را رو میکند.مسعود که برای باز پس فرستادن بار ترقه ها و وسایل آتش بازی و گرفتن بخشی از پول خود راهی چین میشود.غافل از اینکه چندی بعد از پرواز او شاهد این هستیم که مجید تمام محموله را به آتش کشیده و خودش توسط پلیس دستگیر شده است.لادن توی فرودگاه با ظاهری آراسته انتظار مسعود را میکشد که هیچوقت نمی آید.همایون با دست و پا و دهانی بسته توی ماشین قاچاق گازوئیل عازم نا کجا آباد می شود.فاتحی دستش به مسعود نمیرسد و دکتر توی تنهایی اش بر اثر استفاده از مواد میمیرد.لازم به ذکر است موسیقی خوب متن فیلم در تیتراژ پایانی با صدای همایون شجریان تکمیل شده و در ذهن تثبیت میشود. این فیلم بیش از هر چیز سعی دارد نشان دهد دنیای پر رنگ و لعاب و آرمانی رویایی بیش نیست و در پس آن همیشه دردهای پنهان است.شبیه چین و چروک های روی صورت که فقط میتواند زیر یک " آرایش غلیظ " پنهان شود.
“پدرخوانده” یک فیلم جنایی آمریکایی محصول سال ۱۹۷۲ به کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا و تهیه کنندگی آلبرت اس رادی است. این فیلم بر اساس رمانی به همین نام اثر ماریو پوزو در سال ۱۹۶۹ ساخته شده است.
فیلم پدرخوانده داستان خانواده کورلئونه، یک خانواده قدرتمند مافیایی در شهر نیویورک در دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ را روایت میکند. پدرسالار خانواده، ویتو کورلئونه (مارلون براندو)، رئیس خانواده است و به “پدرخوانده” معروف است. این فیلم پسرش مایکل کورلئونه (آل پاچینو) را دنبال میکند که با اکراه تجارت خانوادگی را به دست میگیرد و درگیر دنیای خشونتآمیز جنایات سازمانیافته میشود.
این فیلم با دریافت ۱۱ نامزدی جایزه اسکار و برنده شدن سه جایزه از جمله بهترین فیلم، موفقیت تجاری و انتقادی بود. به طور گستردهای به عنوان یکی از بهترین فیلمهای ساخته شده در نظر گرفته میشود و تأثیر قابل توجهی بر فرهنگ عامه داشته است.
موضوعات فیلم شامل خانواده، قدرت و وفاداری و همچنین تأثیر مخرب رویای آمریکایی است. شخصیتها و دیالوگهای فیلم نمادین شدهاند و استفاده فیلم از موسیقی، فیلمبرداری و تدوین مورد تحسین قرار گرفته است.
طبق مقالهای در نیویورک تایمز، «پدرخوانده» یک «فیلم شاخصی بود که از ژانر خود فراتر رفت و پس از اکران به یک کلاسیک تبدیل شد». این مقاله همچنین خاطرنشان میکند که موفقیت فیلم را میتوان به “بازیگران باورنکردنی، فیلمنامه پیچیده و حس کارگردانی بی عیب و نقص” نسبت داد.
به طور کلی، «پدرخوانده» یک شاهکار جاودانه است که همچنان توسط منتقدان و علاقه مندان سینما مورد تجلیل و تحلیل قرار میگیرد. تأثیر آن بر فرهنگ عامه و صنعت فیلم غیرقابل انکار است و میراث آن بیش از ۵۰ سال پس از انتشار اولیه به حیات خود ادامه میدهد.
«پدرخوانده» فیلمی است که دنیای جنایات سازمان یافته و زیر شکم تاریک جامعه آمریکا را بررسی میکند. این فیلم خانواده کورلئونه را به عنوان یک گروه قدرتمند و در عین حال آسیبپذیر از افراد نشان میدهد که خارج از قانون عمل میکنند و حاضرند برای حفظ منافع خود هر کاری که لازم است انجام دهند.
موضوعات فیلم خانواده، وفاداری و قدرت از طریق روابط بین اعضای خانواده کورلئونه بررسی میشود. ویتو کورلئونه، پدرسالار خانواده، شخصیت پیچیدهای است که هم یک مرد خانواده دوست داشتنی و هم یک رئیس جنایتکار بی رحم است. پسرش، مایکل، فیلم را بهعنوان یک فرد خارجی در کسبوکار خانوادگی آغاز میکند، اما به تدریج جذب میشود و به یک شخصیت اصلی در عملیات خانواده تبدیل میشود.
استفاده فیلم از موسیقی، فیلمبرداری و تدوین نیز قابل توجه است. موسیقی که توسط نینو روتا ساخته شده، نمادین است و مترادف با فیلم شده است. فیلمبرداری فیلم توسط گوردون ویلیس تاریک و بد خلق است و استفاده از نور و سایه کم باعث ایجاد حس تنش و پیشگویی میشود. تدوین فیلم توسط ویلیام رینولدز و پیتر زینر نیز استثنایی است و استفاده از مقطع و مونتاژ بر شدت و تاثیر فیلم افزوده است.
به طور خلاصه، «پدرخوانده» یک شاهکار سینمایی است که دنیای پیچیده جنایات سازمان یافته و نفوذ مخرب قدرت را بررسی میکند. مضامین خانواده، وفاداری و رویای آمریکایی همچنان در بین مخاطبان طنین انداز میشود و شخصیتها و دیالوگهای آن به نمادین تبدیل شدهاند. تأثیر آن بر فرهنگ عامه و صنعت فیلم غیرقابل انکار است و همچنان یکی از بهترین فیلمهای ساخته شده است.
«پدرخوانده» علاوه بر موفقیت انتقادی و تجاری، تأثیر فرهنگی قابل توجهی نیز داشته است. این فیلم با شخصیتها، نقلقولها و صحنههایش که اغلب در رسانههای محبوب به آن اشاره و تقلید میشود، به یک سنگ محک فرهنگی تبدیل شده است. تأثیر فیلم را میتوان در بسیاری از فیلمها و برنامههای تلویزیونی نیز مشاهده کرد که پس از آن، مضامین مشابه جنایات سازمانیافته و دستیابی به قدرت را بررسی کردند.
موفقیت «پدرخوانده» همچنین دو دنباله به نامهای «پدرخوانده قسمت دوم» و «پدرخوانده قسمت سوم» را به همراه داشت. اگرچه به اندازه فیلم اصلی مورد تحسین جهانی قرار نگرفته است، اما دنبالهها همچنان بسیار مورد توجه هستند و به بررسی مضامین و شخصیتهای معرفی شده در فیلم اول ادامه میدهند.
«پدرخوانده» نیز موضوع بسیاری از تحلیلها و مطالعات آکادمیک بوده است. کاوش فیلم در مورد رویای آمریکایی، تجربه مهاجران، و نفوذ مخرب قدرت، آن را به موضوعی محبوب برای بحث و گفتگو تبدیل کرده است.
به طور کلی، «پدرخوانده» یک کلاسیک جاودانه است که امروزه همچنان در بین مخاطبان طنین انداز میشود. کاوش در شرایط انسانی، به تصویر کشیدن رویای آمریکایی و بررسی دنیای زیرین جنایتکار، آن را به فیلمی برجسته در سینمای آمریکا تبدیل کرده است.
“پدرخوانده” بازیگران پر ستارهای را به نمایش میگذارد که بسیاری از آنها در زمان تولید فیلم نسبتا ناشناخته بودند اما به ستارههای بزرگ هالیوود تبدیل شدند.
مارلون براندو در نقش ویتو کورلئونه، پدر سالخورده خانواده جنایتکار کورلئونه، اجرای به یاد ماندنی را ارائه داد. آل پاچینو، در نقش اصلی خود، نقش کوچکترین پسر ویتو، مایکل را بازی کرد، که به تدریج بیشتر درگیر شرکتهای جنایی خانواده میشود. جیمز کان نقش داغ ویتو را بازی کرد
پسر بزرگتر، سانی، در حالی که جان کازال نقش پسر وسط ضعیف خانواده، فردو را داشت.
دیگر بازیگران برجسته عبارتند از ریچارد اس. کاستلانو در نقش پیتر کلمنزا، کاپورژیم خانواده کورلئونه. رابرت دووال در نقش تام هاگن، مشاور خانواده. و دایان کیتون در نقش کی آدامز، دوست دختر و همسر نهایی مایکل.
بازیهای بازیگران، به ویژه براندو و پاچینو، به طور گسترده مورد تحسین قرار گرفتهاند و به عنوان یکی از بهترینهای تاریخ سینما شناخته میشوند. شیمی بین بازیگران و نمایش شخصیتهای پیچیده و چندوجهی آنها کمک کرد تا «پدرخوانده» به کلاسیک امروزی تبدیل شود.
«پدرخوانده» داستان خانواده کورلئونه، یک قبیله قدرتمند مافیایی است که در دهههای ۱۹۴۰ و ۵۰ در شهر نیویورک فعالیت میکنند. فیلم با یک جشن عروسی مجلل برای دختر پدرسالار خانواده ویتو کورلئونه (مارلون براندو) آغاز میشود. جشنها زمانی قطع میشود که یک گانگستر رقیب با درخواست کمک در تجارت مواد مخدر به ویتو نزدیک میشود که ویتو رد میکند. این امر زنجیرهای از وقایع را رقم میزند که در نهایت منجر به جنگ قدرت خشونتآمیز در خانواده کورلئونه و دنیای جنایتکار بزرگتر میشود.
پس از یک سوء قصد به ویتو، کوچکترین پسرش مایکل (آل پاچینو) که قبلاً در فعالیتهای جنایتکارانه خانواده دخالت نداشت، بیشتر درگیر امور خانواده میشود و شروع به ایفای نقش رهبری میکند. مایکل ثابت میکند که یک استراتژیست زیرک است و درگیر جنگی بی رحمانه با دیگر خانوادههای مافیایی میشود و در نهایت به عنوان رئیس جدید خانواده کورلئونه ظاهر میشود.
همانطور که مایکل قدرت خود را تثبیت میکند و به دنبال گسترش امپراتوری خانواده است، او به طور فزایندهای بی رحم و پارانوئید میشود. او دستور ترور چندین رقیب کلیدی را صادر میکند و حتی به برادر خود فردو (جان کازاله) که به اعتقاد او بی وفا است، میپردازد.
فیلم با همسر مایکل، کی (دایان کیتون) به پایان میرسد که با او در مورد اقداماتش و خیانت او به خانوادهاش روبرو میشود. مایکل که اکنون کاملاً در شهوت قدرت خود غرق شده است، به سردی نگرانیهای او را از بین میبرد و در را به روی او میبندد و نشان میدهد که رابطه آنها به پایان رسیده است.
«پدرخوانده» کاوشی قدرتمند از رویای آمریکایی، نفوذ فاسدکننده قدرت و پویایی پیچیده روابط خانوادگی است. این فیلم به طور گسترده به عنوان یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینمای آمریکا شناخته میشود.
در واقع طلا بود که به اسکناس ارزش میداد. با شروع جنگ جهانی اول، دولتها پرداخت طلا به ازای اسکناس را ممنوع اعلام کردند. دولتها به خاطر هزینههای جنگ به شکل دیوانهواری شروع کردند به چاپ اسکناس. بین دو جنگ جهانی استاندارد معاوضه طلا ایجاد شد که طبق اون بخشی از اسکناسهای موجود در بازار با طلا پشتیبانی میشد. در سال 1913 بانک مرکزی آمریکا هر اسکناس 50دلاری را با 20 دلار طلای سال 1873 پشتیبانی میکرد.
در طول دو جنگ جهانی، اروپا هزینههایش را با طلا به آمریکا پرداخت میکرد در حالیکه آمریکا تا اواخر جنگ اول اصلا درگیر نشده بود. یعنی آمریکا کالا میداد و طلا که شیره جان اروپاییان بود را دریافت میکرد. در جنگ دوم هم همین اتفاق افتاد و برای آمریکاییها این افسانه درست شد که جنگ برای اقتصاد خوب است. کار به جایی کشید که در پایان جنگ دوم، دو سوم کل طلای جهان در دست آمریکا بود. اروپا هم هیچی نداشت. به همین خاطر سیستم مالی جهان در آستانه فروپاشی بود. در عین حال آمریکا به اروپا حجم عظیمی دلار وام داده بود و در نتیجه نظام مالی برتون وودز به وجود آمد که طی آن اکثر پولهای جهان دلار را به عنوان پشتوانه خود پذیرفتند. پشتوانه دلار هم طلا بود: هر اونس طلا برابر 35 دلار آمریکا شد و جهان به پایداری موقت رسید.
در مرحله بعد استاندارد دلار شد و آمریکا هی دلار چاپ میکرد و برتون وودز هم هیچ نرخ ذخیرهای را برای مجبور کردن آمریکا به عدم چاپ بیهوده اسکانس تعیین نکرده بود. آمریکا برای ایجاد اشتغال و جنگ ویتنام و دیگر مسائل شروع کرد به چاپ دلار و صادرات آن به همه جهان تا اینکه رئیس جمهور فرانسه فهمید که دیگر آمریکا به اندازه دلارهایش طلا ندارد:
بعد از این سخنرانی رئیس جمهور فرانسه برخی از کشورها فهمیدند که باید طلاهایشان را از آمریکا پس بگیرند و در معاملاتشان این کار را کردند. در نتیجه آمریکا به سالهای 1959 تا 1971 نیمی از طلای ذخیرهاش را از دست داد در حالی که در سال 71 آمریکا 12 برابر میزان طلایش دلار داشت.
تعداد دلار در آمریکا افزایش و میزان طلا کاهش یافت:
چون آمریکا نقش بانک جهانی را داشت و این مثل حمله و غارت طلای بانک جهانی بود. در نتیجه نیکسون مجبور که استاندارد طلا را کنسل کند چرا که در حال ورشکست شدن بود.
و به این ترتیب در سال 1971 در یک لحظه تمام پول رایج در جهان بدون پشتوانه شدند. اکنون جهان در سالهایی که پیش رو دارد شاهد یک نظام مالی جدید خواهد بود و یک بحران انقباضی عظیم رو در جهان تجربه خواهیم کرد.
یکی از مشکلاتی که در رابطه با طلا وجوددارد این است که مردم ارزش واقعی آن را نمیفهمند چرا که الان حدود 36 سال است که آموزش مالی طلا از نظام آموزشی جهان حذف شده است.
بتدریج کشورها فهمیدند که باید از دلار فاصله بگیرند از جمله کشورهایی مثل ایران ، عراق ، روسیه و چین و هر روز کشورهای دیگری متوجه می شوند که وابستگی به دلار به ضرر انها است بخصوص وقتی که مورد تحریم آمریکا واقع بشوند.
بنابراین هر روز از قدرت دلار کاسته می شود و شاید به همین زودی خواهیم دید که سیطره دلار از بین برود.
بهترین فکر برای مردم دنیا این است که دیگر گول پول های بی ارزش را نخورند و توجه مردم جهان به طلا به عنوان بهترین پول که ارزش آن هیچ وقت از بین نمی رود معطوف خواهد شد. در آینده نزدیک یک جابجایی ثروت عظیمی خواهیم داشت که در یک سمت آن کسانی هستند که پول های کاغذی بی ارزش دارند و در سمت دیگر کسانی که طلا دارند و در نهایت ثروت به سمت کسان و کشورهایی خواهد رفت که بیشترین ذخیره طلا را داشته باشند.
کتابها، چنان قدرتی دارند که به یک آن، ما را از جایمان، در یک پروژهی سخت کاری یا روابط اجتماعی فرسایشی، جدا کنند و به سرزمینی ببرند که نوید آرامش یا هیجان یا ثروت و موفقیت میدهد. از فراز و نشیبهای مطمئن داستانهای کلاسیک انگلیسی مثل غرور و تعصب گرفته، تا وحشت رخنه کرده در راهروهای وزارت عشق در رمان ۱۹۸۴. سوال اینجاست که اگر تا به حال سراغ کتابها نرفتهایم یا دل ندادهایم به غرق شدن در جریانشان، باید از کجا شروع کنیم؟ شاید اولین کاری که باید انجام دهیم، پیدا کردن یک لیست راهنما از کتابهایی است که آنقدر تاثیرگذار بودهاند که همیشه در فهرست بهترینهای مردم در سراسر تاریخ ادبیات قرار گرفتهاند و باید آنها را خواند. ما در این سایت سعی داریم بهترین کتابها را در حوزه اقتصاد، موفقیت ، ثروت ، روانشناسی ، رمان ، گردشگری ، تاریخی و... با قیمتی ناچیز و با تضمین برگشت وجه در صورت عدم رضایت در اختیار علاقه مندان قرار دهیم. ما به علاقمندان کتابخوانی این تضمین صد در صدی می دهیم که اگر حتی یک درصد ناراضی باشند وجه را در اسرع وقت به حساب دوستان برگردانیم. ما اعتقاد داریم که این کتابها ارزشمند و راهگشای بسیار مهمی برای موفقیت ، ثروت و ... می باشد و می تواند افقی جدیدی به سوی پیشرفت در زندگی به روی همه کسانی که می خواهند به موفقیت برسند باز می کند.
کتابخانه ها همواره بازتابی از اوضاع اجتماعی زمان خود بودهاند. رشد فرهنگی یک جامعه موجب غنای کتابخانههای آن و در مقابل، کم مایگی و رکود کتابخانه ناشی از ضعف فرهنگی جامعه مربوط است. انتشار هر روزه کتابها و نشریات ادواری، تهیه و تولید انواع مواد دیداری، شنیداری، و چندرسانهایها موجب رونق کیفی و کمی کتابخانهها میشود و برای ترویج خواندن در بین قشرهای متفاوت جامعه، زمینه مناسبی را فراهم میآورد.
هنگامی که خواندن یا گوش دادن کتاب رونق یابد، جامعه به شکوفایی فرهنگی رسیده است. از این رو، کتابخانه و اجتماع از گذشته تا امروزه همپای هم پیش رفتهاند و یکی بر دیگری اثر بخشیده است. به طوری که پیوسته انحطاط یکی با زوال دیگری و رشد این با ترقی آن همراه بوده است.
اینترنت نه تنها ارتباط میان کتابخانه و مردم را برقرار و استوار میکند، بلکه به کلیه تلاشها و فعالیتهای درون کتابخانه نیز اعتبار و حیثیت میبخشد. در واقع تبلور خدمات فنی کتابخانهها که خود امری مهم، اساسی و ضروریست در خدمات آموزشی آنها صورت میگیرد. اگر مسئولان و کتابداران بالفعل و بالقوه کتابخانهها به اهمیت خدمات آموزشی واقف شوند، بدین باور خواهند رسید که کتابداری عبادت است. زیرا کتابخانهها در رویارویی با مردم و خدمت به جامعه، معنا و مفهوم واقعی خود را مییابند.
هدفهای آموزش و پرورش / تعلیم و تربیت هر چند که به دو دسته آرمانی و آموزشی تقسیم میشوند، ولی در کل، اندیشمند ساختن انسانها و گسترش دادن افق ذهنی آنهاست تا به بینش، فرزانگی و کمال نفس دست یابند. بدون تردید یکی از هدفهای عمده سایت ما قرار دادن کتابها و منابع آموزشی به آسانی و مبلغ ناچیز است. آموزش است به مفهومی که فرد یاد بگیرد چگونه آموختههای خود را برای رفع مشکلات به کاربرد. برای دستیابی به این مرحله باید برنامه و شیوهای تنظیم و ارائه شود تا توان تفکر علمی و تحلیلگرای انسان از همان سالهای کودکی در فرآیند رشد و شکلپذیری منطقی قرار گیرد.
دین آگاهیبخش اسلام نیز به تعلیم و تربیت عنایت بسیار دارد و آیاتی چند در قرآن کریم مؤید همین مطلب است. اسلام تعلیم و تعلم را عبادت میداند و تأکید بر مایه اصلی آن یعنی تفکر دارد. از منظر اسلامی، هدف از تعلیم، پرورش نیروی فکری یاد گیرنده است تا رشد، تلاش عقلانی و استقلال فکری در وی حاصل شود، اعم از این که خود انسان هدف باشد و یا جامعه انسانی. زیرا در صورت اخیر افراد هم باید به نحوی آموزش ببینند و طوری پرورش یابند که بتوانند اجتماع خود را در قالبی مناسب و مطلوب بسازند.