آدرس فروشگاه کتابهای موفقیت و ثروت IDPay.ir/ketab1401/file

حل مشکلات مالی شما را باهوشتر میکند

حل مشکلات مالی شما را باهوشتر میکند

رابرت کیوساکی می گوید : هنگامی که جوان بودم، پدر پولدارم به من میگفت: اگر بتوانی

مشکلات مالیات را حل کنی، باهوشتر میشوی. البته گفتم اگر

بتوانی................. او در ادامه حرفش میگفت: با حل مشکلات مالی،

هوش مالیات نیز افزایش مییابد. هنگامی که هوش مالیات بالا

رود، ثروتمند میشوی. اما اگر نتوانی مشکلات مالیات را حل کنی،

فقیرتر و نیازمندتر از قبل میشوی و مشکلاتت نیز روز به روز

بزرگتر و خطرناکتر از قبل میشوند. اگر میخواهی مشکلاتت را

حل کنی، باید به یک حلّال تبدیل شوی وگرنه هرگز ثروتمند و

پولدار نخواهی شد.

پدر پولدارم کمبود پول و مشکلات مالی را به دندان درد تشبیه

میکرد. اگر دندان درد را درمان نکنیم، محال است که خود به

خود بهتر شود، بلکه با گذشت زمان بدتر میشود. اگر نتوانی درد

آن را آرام کنی، نمیتوانی در کارهایت موفق باشی و بر آنچه

انجام میدهی تمرکز داشته باشی. در نظر داشته باشید که دندان

پس از مدتی دچار عفونت میشود و بسیاری از اعضای دیگر بدن

را تحت تأثیر خود قرار میدهد. مشکلات مالی هم در زندگی شما

اینگونه هستند. نه تنها شما را دچار دردسر میکنند، بلکه دیگر

اعضای خانواده، شغل و... را تحت تأثیر قرار میدهند و همه چیز را

نابود میکنند. بدون پول شما نمیتوانید خانه ای را برای خود و

خانواده تان اجاره کنید و بیخانمان و بیمار میشوید. افرادی که

اکنون زباله های سطل آشغالهای خیابانها را زیرو رو میکنند تا

غذایی برای خود پیدا کنند، همان افرادی هستند که دندان درد

داشته اند، اما هرگز آن را درمان نکردند.

همین مثالهای پدرم باعث شد که من در سنین پایین با اهمیت

توانایی حل مشکلات مالی آشنا شوم. در آن روزها فهمیدم که

زندگی بازی دومینو است. اگر قطعهای به اشتباه تکان بخورد، تمام

زندگیمان نابود میشود.

بسیاری از افراد هنگامی که با مشکلی روبرو میشوند، به حل آن

فکر نمیکنند و حاضر میشوند که همانند درد دندان آن را نیز

تحمل کنند. آنها خیلی راحت مشکل را در همان مراحل اول نادیده

میگیرند. برای مثال قرضی که خیلی اندک است را نمیپردازند و

پس از مدتی همان قرض آنقدر زیاد میشود که اگر تمامی

موجودی حساب خود را بپردازند، باز هم نمیتوانند آن را به طور

کامل بپردازند. از اینرو مجبور میشوند که به خاطر یک قرض

ناچیز، وام از بانک بگیرند و چند برابر آن به بانک پس بدهند.

احساس نگرانی و پریشانی آنها روزبه روز بیشتر میشود. قرض

و بدهیها باعث شده که آنها نتوانند به یک سفر بروند و اوقات

خوشی را در کنار خانواده شان بگذرانند. بدین ترتیب روزگار آنها

سپری میشود و طولی نمیکشد که یک دندان درد ساده به یک

رماتیسم قلبی تبدیل میشود و افراد مقروض را به ورطۀ

ورشکستگی میکشاند. در حقیقت عدم آشنایی با هوش مالی و

روشهای افزایش آن باعث میشود که افراد از حل مشکلات خود

عاجز شوند.

تمام حرف ما این است که مشکلات مالی اگر حل نشوند، برای

همیشه روی زندگیمان سایه میاندازند و لذت و شادی را از ما

میگیرند. برای نجات از چنین شرایطی باید هوشمالی خود را بالا

ببرید. هرچه میزان آن را بالاتر ببرید، باهوشتر میشوید و

مشکلات بزرگتری را برطرف میکنید. هرچه بیشتر مشکلاتتان را

حل کنید، ثروتمندتر میشوید.

دوست دارم با یک مثال ریاضی اهمیت این موضوع را برایتان

آشکار کنم. بسیاری از مردم از ریاضی متنفر هستند. همانطور که

میدانید، اگر شما تمرینات ریاضیتان را حل نکنید، در آینده

نمیتوانید مشکلات مالیتان را حل کنید. اگر مسائل ریاضی را یاد

نگیرید، نمیتوانید امتحان ریاضیتان را با موفقیت پشت سر

بگذارید و اگر چنین شود، هرگز نمیتوانید وارد دانشگاه شوید و

در آخر مجبور میشوید که به هر کاری تن در بدهید و با کمترین

حقوق مشغول به کار شوید. این مثال نشان میدهد که چگونه یک

مسئله کوچک ریاضی میتواند زندگی آینده شما را تحت تأثیر

قرار دهد.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

چه چیزی میتواند مشکلات مالی شما را حل کند؟

چه چیزی میتواند مشکلات مالی شما را حل کند؟

هوش مالی تنها چیزی است که میتواند مشکلات مالی شما را حل

کند. به عبارت ساده، هوش مالی بخشی از هوش شماست که قادر

است موضوعات مربوط به مسائل مالی را شناسایی و سپس رفع

کند. نمونه های ساده ای از مشکلات مالی عبارتند از:

-1 من درآمد کافی ندارم.

-2 بدهیهای زیادی دارم و به افراد زیادی بدهکارم.

-3 قادر نیستم خانه ای برای زندگی بخرم.

-4 ماشینم خراب است، اما هیچ پولی ندارم تا آن را تعمیر کنم.

10/000-5 دلار پول دارم. چگونه باید از آن استفاده کنم؟

-6 فرزندان قصد دارند به دانشگاه بروند، اما من هیچ پولی برای

تحصیل آنها ندارم.

-7 هیچ پولی برای دوران بازنشستگی ام پسانداز نکرده ام.

-8 از شغلم راضی نیستم، اما نمیتوانم آن را رها کنم. چون میدانم

با از دست دادن آن بیکار شوم.

-9 اکنون بازنشسته شده ام، اما هیچ پولی ندارم.

-10 به یک عمل جراحی نیاز دارم، اما هیچ پولی ندارم.

هوشمالی شما قادر است چنین مشکلاتی را حل کند. متأسفانه، اگر

هوش مالی شما به اندازه کافی بالا نباشد، مشکلات شما همانند

قبل حل نشده باقی میمانند. آنها هرگز از بین نمیروند، بلکه در یک

برهه از زمان کمرنگتر و در زمانی دیگر حادتر میشوند. برای

مثال، بسیاری از افراد هستند که از زمان آغاز جوانیشان تا زمان

بازنشستگیشان با مشکلات مالی دست و پنجه نرم میکنند و

هرگز نمیتوانند آنها را برطرف کنند. در حقیقت پول تنها مسئله ای

است که زندگی شما را در هر لحظه تحت تأثیر قرار میدهد. فرقی

نمیکند که چند ساله هستید و به چه کاری مشغول میباشید. در

واقع همین پول است که باعث میشود شما تصمیم بگیرید که با

اتوبوس به مسافرت بروید یا با هواپیما.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

مشکلات افراد بی پول و پولدار از نظر رابرت کیوساکی

مشکلات افراد بی پول عبارتند از:

1.نداشتن پول کافی.

2.استفاده از پسانداز برای حل کردن مسئله کمبود پول.

3.افزایش مخارج زندگی.

4.پرداخت مالیاتهای بیشتر از میزان درآمد.

5.ترس از فقر.

6.تصمیمات اشتباه در زندگی.

7.نداشتن پول و سرمایهی کافی در زمان بازنشستگی.

 مشکلات افراد پولدار عبارتند از:

1.داشتن ثروت بسیار.

2.نیاز به محافظت از پول و سرمایه.

3.نداشتن ارزش پول و استفاده درست از آن.

4.نیاز به توصیهها و پیشنهادات برای استفاده از پول.

5.پرورش فرزندان بیفکر و پرداخت پولهای زیاد به آنها.

6.برنامه برای نوشتن وصیت و انحصاروراثت.

7.پرداخت مالیاتهای گزاف.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

پول کافی نیست ، سخنان رابرت کیوساکی در مورد علت عدم موفقیت مالی پدرش

پول کافی نیست
پدر بیپول من مشکلات مالی فراوانی در زندگی داشت. مهم نیست
که درآمد ماهیانه او چقدر بوده است، مهم این است که مشکلات

او خیلی بیشتر از آنچه که او درمیآورد، بودند. در واقع عدم
توانایی او در حل مشکلات یکی از دلایلی بود که در زندگی موفق نبود.
او تمام روزهای عمر خود را صرف سخت کارکردن کرد، اما هرگز
نفهمید که اگر میزان اطلاعات خود را بالا ببرد راحتتر میتواند
پول دربیاورد. او برای اداره زندگی تمام تلاش خود را به کار
گرفت، اما هرگز موفق نشد. او پدر دلسوز و شوهر مهربانی بود،
اما هیچ یک از این ویژگیها نتوانستند قرض و بدهیهای او را
بپردازند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

آیا پول شما رو ثروتمند می کند؟


آیا پول شما را ثروتمند میکند؟
پول به تنهایی نمیتواند شما را ثرومتمند کند.

همۀ ما میدانیم افرادی که هر روز خیلی سخت کار
میکنند، پول بیشتری بدست میآورند، اما هرگز ثروتمند نمیشوند.
حتی بسیاری از آنها بیشتر از قبل بدهکار میشوند و مشکلات
مالی بیشتری پیدا میکنند. همۀ ما داستانهایی دربارة برنده شدن
در مسابقات قرعه کشی را شنیده ایم که افراد کاملاً تصادفی
ثروتمند میشوند. برخی دیگر هم با خریدن خانه یا خریداری اماکن
گوناگون در مدت زمان کوتاهی سود میکنند و ثروتمند میشوند.

در مقابل نیز شنیده ایم که افراد با خرید اوراق بهادار و یا خرید
سکه های طلا ضرر میکنند و همه  سود و سرمایه خود را به
یکباره از دست میدهند. حرف ما هیچکدام از چیزهایی که در بالا
گفتیم نیست. ما میخواهیم روشهایی را به شما معرفی کنیم که با
حذف هرگونه ضرر و زیان به میزان سود و سرمایه بالایی
دست پیدا کنید و آن هوش مالی است.

هر زمانی و هرکس با هرمیزان سرمایه میتواند شکست بخورد و تمام

ثروت خود را از دست بدهد.

به عبارت دیگر من متوجه شدم که هرچیزی که بتواند شما را به

سود بیشتر برساند، به همان اندازه میتواند شما را شکست دهد.

در آن موقع ارزش بالای اطلاعات، آگاهی، بصیرت و هوش مالی را

شناختم و فهمیدم که میزان ثروت هرکس به میزان آگاهی و

بصیرت او از مسائل مالی بستگی دارد نه به میزان پولی که در

جیب اوست.

بسیاری از مردم معتقدند که هرچیزی که برای آن پول صرف
شود، تبدیل به سرمایه میشود. شاید این گفته چندان صحیح
نباشد. همیشه به یاد داشته باشید که اگر شما پول و سرمایه تان را
برای چیزی محدود کنید، نه تنها پول بلکه هرآنچه را که دارید، از
دست میدهید. سرانجام، نه سکه های طلا، سهام، اوراق بهادار،
خرید خانه و...... به تنهایی نمیتوانند شما را ثروتمند کنند، بلکه
هوش مالی شماست که شما را به موفقیت میرساند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

آیا پول زیاد یا تحصیلات یا کار خوب مارا ثروتمند می کند؟ یا هوش مالی



همگی مردم دنیا چه فقیر و چه ثروتمند مشکل مالی دارند.بسیاری فکر می کنند اگر پول زیادی داشته باشند مشکلات مالی آنها تمام می شود در حالیکه اینطور نیست و پول بیشتر مسائل مالی بیشتری را به دنبال دارد(نویسنده: به خاطر دارم در مقطعی آنچه که درآمد داشتم فقط به اندازه هزینه هایم بود و پولی برای پس انداز کردن نداشتم ولی از لحاظ فکری راحت زندگی می کردم و مدتی بعد از یکی از کارهائی که قبلا انجام داده بودم پول خوبی بدستم رسید و برای مدتی خواب و خوراک را از من گرفت.چرا؟چون باید تصمیم می گرفتم آن پول را در چه جائی سرمایه گذاری کنم تا ارزش آن کم نشود و بتواند ثروت بیشتری نیز تولید کند و این دغدغه بزرگی برای کسانی که سرمایه دارند می باشد.)

پول به تنهائی مشکلات مالی شما راحل نمی کند.تحصیلات هم مشکلات مالی راحل نمی کند.داشتن یک شغل هم مشکلات مالی را حل نمی کند .پس چه چیزی مشکلات مالی را حل می کند؟ جواب این سئوال ((هوش مالی)) است.

هوش مالی مشکلات مالی را برطرف می کند.هوش مالی بخشی از هوش کلی ماست که برای حل مشکلات مالی از آن استفاده می کنیم.
مشکلات مالی رایج در دنیای امروز ، تطبیق نداشتن درآمدها و هزینه های زندگی،نداشتن خانه شخصی،بدهکاری، هزینه های ماشین،هزینه های بهداشتی و درمانی و…است که با استفاده از هوش مالی می توان آنها را برطرف کرد.

اگر هوش مالی را در خود تقویت نکنیم روز به روز مشکلات وخیم تر می شوند و شرایط روز به روز سخت تر. واقعیت این است که پول تاثیر به سزائی بر سبک زندگی و کیفیت زندگی دارد.پول آسایش می آورد،آزادی زمانی و آزادی انتخاب می آورد. ولی بدست آوردن پول به تنهائی اگر با استفاده از هوش مالی نباشد منجر به ثروتمند شدن نمی شود.

این نکته را باید در نظر داشت که اگر بتوانید مشکلات مالی را حل کنید هوش مالی شما رشد می کند ووقتی هوش مالی رشد کند ثروتمند تر می شوید و اگر مشکلات مالی را حل نکنید روز به روز فقیر تر می شوید.
 
علت فقر
فقر حاصل غرق شدن یک شخص در مسائلی است که نمی تواند آنهارا حل کند.تمام دلایل فقر مشکلات مالی نیستند.اعتیاد،ازدواج با فرد نا مناسب،نداشتن مهارت کاری ومشکلاتی از این دست نیز می تواند دلایل فقر باشد.

برخی از مشکلات مالی امروزه،نظیر بدهی های بیش از حد و دستمزد پائین ناشی از شرایطی است که برطرف نمودن آنهاخارج از توان یک فرد است و معضلاتی است که مربوط به دولت و سیاست گذاریهای ضعیف اقتصادی و رانتهائی که در اقتصاد ها وجود دارد می باشد.

پس باید به گونه ای هوش مالی خود را تقویت کرد تا در مهلکه ای که روز به روز عرصه بر انسانها در کلیه جوامع تنگ تر می شود و فقر و رکود گستره بیشتری می یابد، بتوان به آزادی مالی دست پیدا کرد.

تغییر قوانین پول در دنیای امروز
در سال ۱۹۷۱ ریچارد نیکسون رئیس جمهور وقت آمریکا، با یک سیاست اقتصادی اشتباه ،پشتوانه طلا را از چاپ پول جدید کنار زد و موجب تغییر در قوانین پول گردید.

این سیاست موجب گردید که پول ارزش خود را از دست بدهد و ارزش آن به در جریان بودن پول وابسته باشد.به عبارت دیگر با توجه به سیاستهای اقتصادی موجود دنیا و تغییر قوانین قدیمی پول ، پس انداز کردن پول منجر به کاهش ارزش پول می شود و لازم است تا هر گونه نقدینگی به جای پس انداز کردن تبدیل به دارائی (ASSET) گردد. در حالیکه در قوانین قدیمی پول ، پس انداز کردن پول جایگاه خاصی در بین مردم داشت و نشان دهنده هوش مالی بود.در حالیکه در قوانین جدید ،دیوانگی مالی محسوب می شود.

در دنیای کنونی تبدیل فوری پول به دارائی و تبدیل یک دارائی به دارائی دیگر نشان دهنده میزان هوش مالی می باشد.

وقتی خانه گران می شود یا قیمت طلا بالا می رود و یا قیمتهای سهام در بازارها رشد می کند معنی آن این است که ارزش پول کاهش پیدا کرده است و درآمد افراد با کاهش ارزش پول کاهش می یابد.

نویسنده: با توجه به شرایط کنونی که بسیاری از مسائل و مشکلات اقتصادی در کشورهای مختلف منجمله ایران شرایط مشابهی پیدا کرده اند تبدیل نقدینگی به دارائی پایدار که بتواند درآمد و ارزش افزوده ایجاد کند ، به هوش مالی بالا نیاز دارد که خوشبختانه بدست اوردن هوش مالی بالا می تواند با آموزش به یک مهارت در افراد تبدیل شود.
 
چگونه ثروتمندان روز به روز ثروتمند تر می شوند؟
کلید ثروتمند شدن در این است که تشخیص دهید سیستم تغییر قوانین پول نا عادلانه است.قوانین را یاد بگیرید و از آنها به نفع خود استفاده کنید. 
این کار نیازمند هوش مالی است و هوش مالی را باید با حل کردن مشکلات مالی بدست آورد.ثروتمندان مشکلات مالی را بعنوان فرصتی برای یادگیری می بینند.فرصتی برای رشد،فرصتی برای باهوش شدن و فرصتی برای ثروتمند شدن.

ثروتمندان به جای گریختن،دوری کردن یا تظاهر به اینکه مشکلات مالی اصلا وجود ندارند به مشکلات مالی خوش آمد می گویند چون می دانند در مشکلات مالی فرصتهائی هست که در آن می توانند باهوش تر شوند و در نتیجه ثروتمند تر شوند.

فقرا چگونه با مشکلات مالی برخورد می کنند؟
فقرا مشکلات مالی را تنها بصورت همان مشکل می بینند.بسیاری از آنها احساس می کنند قربانی پول شده اند.بسیاری فکر می کنند تنها شخصی هستند که مشکل مالی دارند.

تنها تعداد کمی از آنها می فهمند که مشکلات مالیشان ناشی از نحوه نگرششان است. ناتوانی آنها در حل مشکلات مالی و یا اجتناب از مقابله با آن باعث شده مشکلات مالی آنها بیشتر و بیشتر شود. و به جای اینکه هوش مالی خود را افزایش دهند مشکلات مالی خود را افزایش می دهند.

نحوه برخورد قشر متوسط با مشکلات مالی
فقرا قربانیان پول هستند و قشر متوسط زندانیان پول.قشر متوسط به جای اینکه مشکلات مالی خود را حل کنند،فکر میکنند می توانند در برابر مشکلات مالی زرنگی به خرج دهند.آنها پول خرج می کنند و به دانشگاه می روند تا بتوانند شغلی مطمئن پیدا کنند.

اکثر آنها اینقدر باهوش هستند که بتوانند پول درآورند و جلوی مشکلات مالیشان یک سد ایجاد کنند.آنها خانه ای می خرند،هر روز به سر کار خود می روند و از طریق سهام یا اوراق مشارکت برای دوران بازنشستگیشان پس انداز می کنند.

اینگونه افراد در سن ۵۰ سالگی کشف می کنند که در دفتر کارخود زندانی هستند.آنها کارمندانی با ارزش و با تجربه هستند.امنیت شغلی دارند و شاید پول کافی به دست می آورند. ولی در عمق درون خود می دانند که از لحاظ مالی به دام افتاده اند و فاقد هوش مالی برای ترک دفتر کار خود هستند.

اکثر این افراد فاقد اطلاعات مالی لازم هستند بنابراین برای امنیت مالی ارزش قایل می شوند و به جای اینکه کارآفرین شوند برای کارآفرینان کار می کنند. به جای اینکه خود سرمایه شان را مدیریت کنند،مدیریت سرمایه شان را به دیگری می سپارند. و به جای افزایش هوش مالیشان، خود را به کار در دفاترشان مشغول می کنند.

نحوه برخورد ثروتمندان با مشکلات مالی
پنج نوع هوش اصلی وجود دارد که یک فرد باید در خود ایجاد کند تا ثروتمند شود که در قسمتهای بعدب به آنها پرداخته می شود.اگر شخصی به این پنج هوش مسلط شده باشد به کمال مالی دست یافته است.

ثروتمندان اگر راه حل مشکلات مالی خود را ندانند درجا نمی زنند و خود را مخفی نمی کنند.آنها به دنبال کارشناسانی می گردند تا بتوانند به آنها کمک کنند تا مشکلاتشان را حل کنند. در این روند آنها هوشمند تر شده و برای مشکل بعدی مجهزتر خواهند شد.ثروتمندان تسلیم نمی شوند بلکه می آموزند و از طریق آموختن ثروتمند تر می شوند.

حل مشکلات مالی
اکثرافراد کار می کنند تا مشکلات مالی دیگر مردمان را حل کننداما چه کسی مشکلات مالی کارگران و کارمندان را حل می کند؟
فقرا و اقشار متوسط برای ثروتمندان کار می کنند ولی از حل مشکلات مالی خود عاجزند.به جای اینکه به مشکلات مالی بعنوان فرصتهائی برای باهوش تر شدن بنگرند به خانه می روند روی صندلی می نشینند شام می خورند،تلویزیون می بینند و صبح روز بعد به محل کار می روند تا فردی را ثروتمند کنند.

متاسفانه تحصیلات و سخت کوشی اگر با استفاده از هوش مالی همراه نباشد نمی تواند موجب تولید ثروت شود.

بازی با پول؟
همه آدمها چه بدانند و چه ندانند در حال انجام بازی با پول هستند.منتها شدت دخالت در بازی فرق می کند.برخی شدید تر بازی می کنند،از قوانین آگاهند و از آنها استفاده می کنند تا بیش از دیگران برای خود کار کنند.

بعضی از مردم برای یادگیری و پیروزی مشتاق ترندو زمان بیشتری را به این کار اختصاص می دهند.اکثر افراد در حال بازی هستند شاید بدون اینکه بدانند دارند بازی می کنند ولی فقط برای این بازی می کنند که نبازند و برای برد بازی نمی کنند.
 
تفاوت هوش مالی با هوش ذهنی(IQ)
هوش مالی تنها بخشی از هوش ذهنی است که برای حل مشکلات مالی از آن استفاده می شود.ممکن است شخصی دارای هوش ذهنی بالائی باشد ولی هوش مالی پائینی داشته باشد و برعکس.

هوش مالی دارای طبقه بندی خاص خود به شرح زیر می باشد.
۱ – کسب درآمد بیشتر: اکثر آدمها درآمد دارند ولی کسی که درآمد بیشتری داشته باشد هوش مالی بالاتری دارد.

۲ – محافظت از پول: محافظت از پول در برابر ادمهائی که ممکن است با ترفند پول شما را بدزدند و یا پرداخت هزینه هائی مانند مالیات که در صورت دانستن قوانین مربوطه ممکن است بتوانید کمتر پرداخت کنید بیانگر هوش مالی است.

۳ – بودجه بندی پول: بودجه بندی پول مثل یک ثروتمند نیازمند هوش مالی بالائی است. اگر کسی بتواند مانند ثروتمندان بودجه بندی برای پول خود داشته باشد می تواند ثروتمند شود.

مثلا اگر یک نفر در سال ۱۰میلیون تومان درآمد داشته باشد و ده میلیون تومان هم هزینه داشته باشد در مقابل کسی که ده میلیون تومان درآمد دارد و هشت میلیون تومان هزینه و دو میلیون تومان از پولهای خود را سرمایه گذاری می کند دارای هوش مالی ضعیفی است.اینکه کسی بتواند فارغ از میزان درآمد خود مبلغی از درآمد خود را پس انداز و سرمایه گذاری کند دارای هوش مالی بالائی است.

۴- تقویت پول خود: بسیاری از افراد نمی دانند پس اندازهای خود را چگونه سرمایه گذاری کنند تا بتوانند پول خود را تقویت کنند.برخی از افراد پول خود را در بانک می گذارند و از حداقل سودی که بانک می دهد استفاده می کنند. در کشور ما غالبا سود پرداخت شده توسط بانکها از نرخ رشد تورم پائین تر است بنابراین پول در مدت زمان مشخص ارزش خود را از دست می دهد. خرید اوراق مشارکت و امثالهم هم همینطور است.اینگونه کارها نیاز به هوش مالی بالائی ندارد .ولی سرمایه گذاری به گونه ای که شما بتوانید با نرخ سودی بیشتر از نرخ تورم و حتی بالاتر پول خود را تقویت کنید نیازمند هوش مالی بالائی است. به عبارت دیگر هرچه سود بالاتری از سرمایه خودتان بتوانید کسب کنید دارای هوش مالی بالاتری هستید.

۵- افزایش اطلاعات مالی خود: واگذاری کار سرمایه گذاری به دیگران مانع افزایش دانش مالی خود تان می شود.بعبارت دیگر اگر شخص دیگری پولتان را مدیریت کند نمی تتوانید هوش مالی خود را افزایش دهید و در اصل شما با پول خودتان به جای خود،به دیگران پاداش می دهید.

اگر این پنج هوش مالی را در خود ایجاد کنید بهتر می توانید مشکلات خود را حل کرده و هوش مالی خود را افزایش دهید.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

چهار روش افزایش هوش مالی

۴ روش برای افزایش هوش مالی

۰

هوش مالی چیست ؟

آیا می‌دانید هوش مالی چیست؟ شما یک IQ یا بهره‌ی هوشی دارید، که سرواژه‌ی intelligence quotient است، و سطح کلی هوش شما را ارزیابی می‌کند، و یک آی‌کیوی هیجانی (emotional IQ) هم دارید، که میزان توانایی‌ شما در کنترل هیجان‌هایتان را می‌سنجد. آی‌کیو یا بهره‌ی هوشی مالی شما با هوش مالی‌تان سنجیده می‌شود، این‌که شما چقدر خوب از پس مسائل مالی برمی‌آیید!

هوش مالی

داشتن هوش مالی بالا یعنی شما بیشتر به موفقیت‌های مالی دست می‌یابید. می‌توانید هوشمندانه عمل کنید و درآمد خوبی بسازید، اما اگر هوش مالی پایینی داشته باشید یعنی شما در برابر پول‌تان غیرمسئولانه عمل می‌کنید. هوش ‌مالی بالا به معنی این است که شما تصمیمات مالی هوشمندانه‌تری اتخاذ می‌کنید و اقدامات درست‌تری برای بهبود شرایط مالی‌تان انجام می‌دهید. افراد با هوش‌مالی بالا دقیقا می‌فهمند که برای مدیریت پول‌شان چه‌کاری باید انجام دهند و از چه‌کاری اجتناب کنند

هوش مالی

financial iq.jpg

هر شخصی می‌تواند هوش مالی‌اش را افزایش دهد. و برای انجام این ‌کار نیازی به یک دانش‌آموخته‌ی هاروارد نیست، فقط کافی است کاملا به بهبود وضعیت مالی‌تان متعهد و علاقمند باشید. صرف‌نظر از این‌که شما چگونه پول می‌سازید، می‌توانید از همین حالا هوش مالی‌تان را افزایش دهید. این‌ توصیه‌ها به شما قدرت مالی می‌بخشند. آماده هستید؟

این‌جا ۴ تکنیک یا روش وجود دارد که با کمک آنها همین امروز می‌توانید هوش مالی تان را بسازید!

۱. تمرد را کنار بگذارید:

اگر شما از وظایف کاری‌تان که واقعا دوست ندارید انجام‌شان دهید سر باز زنید یا از انجام آنها تمرد و چشم‌پوشی کنید، فکر می‌کنید رییس‌تان چندوقت شما را سرکار نگه می‌دارد؟ طول نمی‌کشد، مطمئن باشید! شغل‌تان، منبع مالی و درواقع پول شما است.

وقتی شما به پول یا امور مالی خود به نحوی شایسته توجه کنید آن‌گاه می‌توانید تغییر را ببینید. ممارست برای بهبود رابطه با پول‌تان، هوش مالی شما را افزایش می‌دهد.

۲. به خودتان آموزش دهید:

به شما پیشنهاد نمی‌کنیم به دوران مدرسه برشد تا درباره‌ی امور مالی چیزهایی بیاموزید یا در کلاس‌های آموزشی سهام و اوراق قرضه ثبت‌نام کنید. مادامی که شما می‌توانید یک مشاور موثق استخدام کنید تا در تصمیمات و انتخاب‌های مالی کمک‌تان کند، ضرورتی ندارد خودتان تمام زیر و بم سرمایه‌گذاری را بدانید. فهمیدن چگونگی تغییر راه‌های رفتاری شما با پول‌تان مهم است. توجه داشته باشید که چگونه با پول‌تان رفتار می‌کنید و روزانه چه تصمیماتی اتخاذ می‌کنید که وضع مالی‌تان را بهتر یا بدتر می‌کند. به این مسئله که فقط رفتاری را از خود بروز دهید که به نفع شماست متعهد باشید. این هوش مالی شما را افزایش می‌دهد.

۳. تفکرتان را تغییر دهید:

اغلب مواقع این تفکر ما است که در جایی که هیچ رشد فکری نداریم نگه‌مان می‌دارد. برای افزایش هوش‌مالی و احساس کامیابی مالی، طرز تفکرتان را تغییر دهید. به جای این‌که فکر کنید زندگی بدون خریدن فلان چیز گران‌قیمت برای‌تان پوچ است، بیشتر درباره‌ی ثروت ساختن بیندیشید. وقتی روی خرج کردن تمرکز کنید، هوش مالی‌تان پایین نگه داشته می‌شود، اما وقتی به این می‌اندیشید که چگونه می‌توانید پول بیشتری بسازید، هوش مالی‌تان افزایش می‌یابد و به اتخاذ تصمیماتی می‌پردازید که در پس آن تفکرتان تغییر می‌یابد. باهوش‌تر بودن یعنی هوشمندانه‌تر اندیشیدن.

۴. زمان تان را عاقلانه بگذرانید:

افزایش هوش مالی شامل تخصیص زمان‌تان به انجام کارهایی است که واقعا برای زندگی سالم‌تر با پول به آن نیاز دارید. برای این‌که رابطه‌تان با پول بهتر باشد نیاز دارید کارهای بهتری با پول انجام دهید. رهاسازی خودتان از بدهی‌ها، هوش مالی‌تان را افزایش می‌دهد، بنابراین خرج روزانه‌تان را شدیدا کنترل کنید. به جای این‌که منتظر بمانید و به این بیندیشید که آیا می‌توانید از پس خواسته‌هایتان برآیید، هر ماه زمانی را به این اختصاص دهید که برنامه‌ای را برای امور مالی‌تان بنویسید و دقیقا پولی را که به‌دست می‌آورید و نیز انتخاب‌هایتان برای چگونگی خرج کردن‌اش را مشخص کنید. انجام این کار قدرت کنترل بیشتر پول‌تان را به شما می‌دهد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

راههای رسیدن به ثروت از نظر رابرت کیوساکی

افرادی که پول زیادی وارد زندگی شان میشوند، شاید اکثر اوقات کاملا آگاه نیستند چه کارهایی انجام میدهند که پولساز است یا نیست، اما آنها قبلا اصول و علم ثروتمند شدن را فراگرفته اند.

رابرت کیوساکی از جمله افرادی است که توانست مفهوم ثروتمند شدن و ورود جریان مالی به زندگی را ملموس تر و دست یافتنی تر کند.

تا قبل از او هیچکس تصور کاملی از راه ثروتمند شدن نداشت. همه ثروتمند شدن را حاصل کار زیاد و تلاش و امید و … میدانستند تا اینکه رابرت کیوساکی با کتاب ماندگار “پدر پولدار، پدر بی پول” (میتوانید از اینجا دانلود کنید)یکبار برای همیشه، مفهوم ثروتمند شدن را ساده سازی و نقشه راهی برای ثروتمند شدن به خواننده داد.

رابرت در کتابش مسیر ثروتمند شدن را چنین شرح میدهد :

کارمندی =(افزایش هوش مالی)=> خوداشتغالی =(افزایش هوش مالی)=> کارآفرینی =(افزایش هوش مالی)=> سرمایه گذاری

این مسیر شما را ثروتمند خواهد کرد، 100% تضمینی !
هر فرد ثروتمندی را هم بخواهید مسیر موفقیتش را تحقیق کنید، خیلی روشن و واضح ردپایش را در این مسیر خواهید دید.

 

رابرت کیوساکی
رابرت کیوساکی

 

اما تا به امروز راه های ثروتمند شدن، دلایل ثروتمند شدن و مفهول پول مطالب زیادی خواندیم، اما امروز میخواهیم راجع به یکی از مهم ترین مباحث ثروتمند شدن، که به شدت در ثروتمند شدن یا نشدن تان نقش دارد، صحبت کنیم یعنی : هوش مالی

هوش مالی، دقیقا همان رفتار شما با پول است.
در این مقاله میخواهیم ، 3 مفهوم ساده اما پولساز از آموزه های رابرت کیوساکی را به شما آموزش دهیم، تا یکبار برای همیشه به صورت شفاف و واضح بدانید واقعا باید چه رفتاری در برابر پول داشته باشید تا پول با شتاب بیشتری که خودتان تعیین میکنید وارد زندگی تان شود.

بعد از خواندن این مقاله، شما پاسخ تمام سوال هایی که در ذهن دارید، از جمله سوالات زیر را کامل دریافت خواهید کرد :

  • آیا شما راحت میتوانید جریان پولی را وارد زندگی تان کنید؟
  • آیا میدانید چطور سرعت ورود پول به زندگی تان را افزایش دهید؟
  • آیا دوست دارید بدانید چطور پول شما میتواند پول تولید کنید؟
  • آیا تفاوت سرمایه و بدهی را میدانید؟ یا تعریف هایی از آنها بلدید که دیگر کاربردی ندارند؟

رابرت کیوساکی هوش مالی شما را افزایش میدهد
3 درس ساده اما پولساز :

رابرت کیوساکی، در کتاب جدیدش با عنوانِ “شانس دوم : پول شما، زندگی شما، دنیای ما” یکبار دیگر به اهمیت هوش مالی اشاره میکند و می نویسد :

زمانی که میخواهید ثروتمند شوید، نیاز دارید بدانید چه رفتاری با پول نشان دهید.
پول مانند سگ دست آموزتان است،
اگر بتوانید رفتار صحیحی با او نشان دهید، هر زمانی که برایش تکه چوبی پرت کنید خیلی سریع میرود و آنرا برایتان می آورد… پول هم دقیقا همینطور کار میکند.

و در ادامه می نویسد :

اگر بتوانید مفهوم جریان مالی، سرمایه و بدهی را بدانید، شانس شما برای ثروتمند شدن به طرز عجیبی افزایش پیدا میکند. دلیلِ اینکه اکثر افراد مشکلات مالی دارند و هرگز نمیتوانند از گردآب بدهی خارج شوند عدم آگاهی از این 3 مفهوم ساده است؛ آنها جریان پولی زیادی در خروجی و جریان پولی کمی در ورودی دارند

هوش مالی، برای پایه 3 مفهوم ساده زیر شکل میگیرد :

سرمایه : چیزی که پول در جیبتان می گذارد.
سرمایه فقط املاک و مستغلات نیستند. سرمایه میتواند کسب و کار شما هم باشد، چون هر ماه پول وارد حساب شما میکند.
هرچیزی که قیمتش بروز باشد و به مرور زمان ارزش آن کاسته نشود سرمایه است. سرمایه خوب، سرمایه ای است که هم ارزشش ثابت بماند و هم برای شما پول تولید کند : مانند اجاره ملک، کسب و کار، سرمایه گذاری و …

بدهی : چیزی که پول از جیبتان کم میکند.
بدهی تمام چیزهایی است که در زندگی دارید و برای شما خرج هستند تا درآمد. مثلا ماشین گرانقیمت شما، برای شما بدهی است، زیرا باعث میشود هر ماه مبلغی پول از حساب شما بابتِ آن خرج شود بدون آنکه پولی از آن درآمد داشته باشید.
مثال های دیگری از بدهی، خانه ای است که در آن سکونت دارید و فکر میکنید یک سرمایه است.
خانه شما تا زمانی که شما در آن زندگی میکنید، یک بدهی است زیرا هر ماه پولی را از حساب بانکی تان خارج میکند و خرج میکند.

 

رابرت کیوساکی
رابرت کیوساکی

 

جریان مالی : دقیقا تعیین کننده و متمایز کننده سرمایه و بدهی است
جریان مالی، مسیر بیرون رفت یا ورود پول از یا به حسابتان است. پول از کجا وارد حساب شما میشود؟ به چه مقدار؟ چطور از آن خارج میشود؟ کجا خرج میشود؟ و …
همانطور که نقطه مقابل سرمایه، بدهی است؛ نقطه مقابل جریان مالی، حقوق سر ماه است !
حقوق ماه به ماه (زندگی کارمندی) فقط یک بسته پولی است که وارد زندگی میشود و فقط مانند نقطه گذاری، به جای ادامه چرخه جریان مالی است.

متاسفانه آموزش های سنتی مردم را آماده ثروتمند شدن نمیکند، زیرا مدرسه تماما بر روی میزان حقوق سر ماه، پس انداز و کارمندی تمرکز دارد در صورتی که افراد ثروتمند، امیدشان بدست آوردن یک مبلغ پولی مقطعی نیست (حقوق ماهیانه) بلکه خلقِ یک جریانِ پولی است.

شاید این 3 مفهوم به نظرتان سخت و غیر قابل درک و یا به شدت ساده و بدیهی باشند.
در هر صورت فقط آنها را بخوانید و از این به بعد هر زمانی خواستید پول خرج کنید و کالایی بخرید، از خودتان بپرسید، آیا خرید این میتواند باعث افزایش جریان پولی ام شود؟ یا فقط باعث کاهش آن خواهد شد؟ به همین سادگی ساده تحولاتی در نحوه خرج کردن و افزایش جریان پولی در زندگی تان خواهید شد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

راز و رمز موفقیت احمد عظیم زاده از زبان خودش


نام: احد عظیم‌زاده


موقعیت: بزرگ‌ترین تولیدکننده و صادرکننده فرش دستباف کشور

متولد: 1336، روستای اسفنجان ـ اسکو





من احد عظیم‌زاده هستم. در 10 آذر 1336 در ده اسفنجان در شهرستان اسکو متولد شدم. هفت ساله بودم که پدرم را از دست دادم و یتیم شدم. امکانات مالی‌مان اجازه نمی‌داد به مدرسه بروم و فقط پس از رفتن به کلاس اول مجبور شدم پشت دار قالی بنشینم و قالیبافی کنم. تا 13 سالگی روزها قالی می‌بافتم و شب‌ها درس می‌خواندم. چاره‌ای نبود، وسع مالی ما جز این اجازه نمی‌داد. خاک خوردم و زحمت بسیار کشیدم. در سال 2بار بیشتر نمی‌توانستیم برنج بخوریم. یک بار روز 21 ماه رمضان و بار دوم شب چهارشنبه‌سوری. آرزو داشتم یا خلبان شوم یا پولدار و برای رسیدن به این آرزوها بسیار زحمت کشیدم. کارم را با به دوش کشیدن پشتی و قالی‌های کوچک و بردن آن از اسفنجان یا اسکو برای فروش آغاز کردم. در آغاز کار از هرکدام از آنها یک یا دو تومان (نه هزار یا 2هزار تومان) سود می‌کردم. پنج سال اینچنین سخت کار کردم. بسیار دشوار بود. اما پشتکار و اعتقاد به هدف با توکل به خدا تحمل سختی‌ها را آسان می‌کرد. در 18 سالگی توانستم 20 هزار تومان پس‌انداز کنم، اما فشارها همچنان ادامه داشت تا این‌که مجبور به ترک تحصیل شدم.

غصه یتیمی چون باری سنگین به دوشم بود. (بغض می‌کند) یتیم هیچ‌کس را ندارد. کارمند، کارگر، بانکی، کاسب و هرکس دیگری شب که به خانه‌اش می‌رود دستی به سر و روی بچه‌اش می‌کشد. اما یتیم این محبت بزرگ را ندارد. شب‌ها، شب‌های جمعه پاهایش را در بغل می‌گیرد و به انتظار می‌نشیند. در انتظار آن کس که دستی به سرش بکشد...

در این فکر بودم که سرمایه‌ام را افزایش بدهم تا بتوانم کاری بکنم. می‌خواستم یک کارگاه فرشبافی راه بیندازم. سراغ پسرعموی پدرم رفتم و از او 20 هزار تومان قرض کردم و 60 هزار تومان هم از بانک وام گرفتم. سرمایه‌ام شد 100 هزار تومان یعنی به اندازه یک تراول صد تومانی امروزی. وقتی این پول دستم آمد تازه به فکر افتادم که چه بکنم. چه ایده جدیدی داشته باشم؟ ماه‌ها فکر کردم. آن روزها چون انقلاب پیروز شده بود تا 2 سال به هیچ ایرانی پاسپورت نمی‌دادند. در این مدت فکر کردم و فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که با صادرات کارم را شروع کنم. اما هیچ اطلاعاتی نداشتم. شنیده بودم آلمان مرکز تجارت فرش است. ویزا گرفتم و به هامبورگ رفتم و در یک مسافرخانه یا پانسیون مستقر شدم. به سالن‌ها و انبارهای فرش آنجا سرزدم و با سلیقه‌ها آشنا شدم. آنجا به من گفتند ثروتمندان برای خرید فرش به سوئیس می‌روند. ویزای 15 روزه سوئیس گرفتم و به ژنو رفتم. زبان هم نمی‌دانستم. در یک هتل با تاجری آشنا شدم و او ایده اصلی را به من داد: فرش گرد بباف. در آن دوران در ایران فرش گرد بافته نمی‌شد و کیفیت تولید فرش و رنگ‌بندی‌ها هم مناسب نبود. چای و قهوه‌ام را خوردم و همان روز به ایران برگشتم. به ده خودمان آمدم و ساختمانی اجاره کردم. دستگاه خریدم، با 10 درصد نقد و بقیه اقساط. ابریشم هم قسطی خریدم. انسان باید ریسک‌پذیر باشد و من هم ریسک کردم. با دست خالی و از هیچ. شروع به بافتن فرش گرد کردم و چند نمونه که بیرون آمد سر و کله تاجران آلمانی پیدا شد و آنان به اسفنجان آمدند. باور می‌کنید یا نه؟ در اولین معامله 6.5 میلیون تومان نقد پرداختند و شش میلیون تومان هم چک دادند! آن شب از شدت هیجان نخوابیدم. احساس آن شب را خوب به خاطر دارم. سرمایه 100 هزار تومانی من که 80 هزار تومانش قرض بود در کارخانه اجاره‌ای اینچنین سودی نصیب من کرده بود، در اولین قدم... کسب و کارم رونق گرفت و صادراتم را به آلمان، ایتالیا، سوئیس، انگلیس، بلژیک و دیگر کشورها آغاز کردم. بسیار سفر کردم و ایده‌های جدید دادم. از موزه‌های فرش کشورها بازدید می‌کردم و از طرح‌ها اقتباس یا از آنها عکس می‌گرفتم و با الهام از آنها و تلفیق طرح‌ها، ایده‌های نو بیرون می‌دادم. در این مدت سلیقه مشتریان را شناختم. اصول کار خودم را پیدا کردم. من شریک ندارم. هیچ‌گاه نداشته‌ام و نخواهم داشت. اگر شریک خوب بود، خدا برای خودش شریک می‌گذاشت. اصل دیگر من احترام به مشتری است، هر که می‌خواهد باشد. پیش مشتری مثل سربازی که جلوی تیمسار خبردار می‌ایستد، با احترام می‌ایستم. اتکای خودم اول به خدا و دوم به ایده و تفکر و پشتکار و ریسک‌پذیری خودم است. بسیار ریسک می‌کنم، بسیار. کمی بعد در بازدید از هتل‌های معروف جهان تصمیم گرفتم وارد کار ساخت بزرگ‌ترین پروژه هتل کشور شوم. تاکنون 180 میلیارد تومان در این پروژه سرمایه‌گذاری کرده‌ام. تمام مصالح این پروژه خارجی و بهترین است. سنگ برزیل، شیشه بلژیک، دستگیره در انگلیس و تاسیسات آلمانی است. کابین چهار آسانسور نیز از طلای 18 عیار است. این هتل 340 واحد مسکونی در 25 طبقه، هفت طبقه سالن ورزشی، 34 طبقه هتل، 7 رستوران روی دریاچه، 10 هزار متر شهر آبی، 70 هزار متر زمین آمفی‌تئاتر، 90 هزار متر زمین گلف و 2 باند هلیکوپتر دارد. فقط قرارداد نورپردازی این پروژه با فرانسوی‌ها 9 میلیون دلار (9 میلیارد تومان)‌ است. این پروژه آبروی کشور است و من با افتخار روی آن سرمایه‌گذاری کرده‌ام. من ایران را دوست دارم. بروید بگردید حتی یک دلار و ریال در خارج کشور ندارم و سرمایه‌گذاری یا ذخیره نکرده‌ام....

می‌پرسید چه احساسی نسبت به پول دارم؟ پول دیگر مرا ارضا نمی‌کند. هدف من کارآفرینی است. تنها در پروژه آن هتل 600 نفر به طور مستقیم کار می‌کنند. من 2 بار برنده تندیس الماس بزرگ‌ترین بیزینس‌من جهان شدم و بزرگ‌ترین صادرکننده فرش کشور هستم. اما می‌دانید بزرگ‌ترین افتخار من چیست؟ یتیم‌نوازی. افتخار می‌کنم 2 سال خیر نمونه کشور شدم. افتخار می‌کنم جزو 100 کارآفرین برتر کشور هستم. دوست دارم اشتغالزایی کنم. دوست دارم سفره مرتضی علی باز کنم، معتقدم خدا من را وسیله قرار داده است. هم‌اکنون 1070 بچه یتیم را زیر پوشش دارم و با خودم پیمان بستم تا عمر دارم هر سال 100 بچه به آنها اضافه کنم. وصیت کرده‌ام وقتی مردم تا 10 سال بعد از عمرم هر سال 100 بچه یتیم اضافه شود و مخارج همه یتیم‌ها را از محل ارثم بپردازند. بعد از 10 سال هم اگر بازماندگانم لیاقت داشتند، راه من را ادامه می‌دهند. سفره که می‌اندازیم برای یتیم‌ها و می‌آیند و غذا می‌خورند، کیف می‌کنم. گریه می‌کنم و حال می‌کنم. این گونه ارضا می‌شوم. در یک مراسمی بچه‌ها دورم جمع شده بودند و هر کس چیزی می‌خواست. در این میان دختربچه‌ای به من نزدیک شد و به جای آن که چیزی بخواهد، فقط خواست دستم را ببوسد. مهرش بدجور به دلم نشست. خواستم فردا بیایند دفترم. آن دختر الان دخترخوانده من است. روی پایم نشست و بابایی صدایم کرد. من به هر دخترم 50 میلیون تومان جهاز دادم و مقرر کردم به این یکی 100 میلیون تومان جهاز بدهند. این دست خداست که مهر این دختر را به دل من انداخت. یتیمی سخت است. بهترین ساعات عمر من زمانی است که در خدمت یتیمان هستم. پول را برای چه می‌خواهیم؟ خدا به ما داده و ما هم باید به بقیه بدهیم. ما وسیله هستیم. باید بخشید و بی‌منت و زیاد بخشید. این توصیه من به همکارانم است. من از زیر صفر شروع کردم. توصیه من به جوانان این است که منطقی فکر کنند. این گونه نبوده که شب بخوابم، صبح پولدار شوم. خاک خوردم و رنج کشیدم و آثار این رنج هنوز در من هست. امیدشان به خدا و فکر و بازوی خودشان باشد. درستکار باشند و تلاش و تلاش و تلاش کنند. این فرمول من است.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

راز و رمز موفقیت های پیشکسوت صنعت غذایی کشور و مبدع سس مایونز در کشور از زبان خودش

نام: شاهرخ ظهیری


موقعیت: پیشکسوت صنعت غذایی کشور و مبدع سس مایونز در کشور

تولد: ملایر

من شاهرخ ظهیری هستم. من در خانواده‌ای متوسط در ملایر زندگی می‌کردم و شغل پدرم کشاورزی بود. در اصلاحات ارضی شاه معدوم بیشتر دارایی پدرم از دست رفت و او مجبور به استخدام در دارایی قم شد به عنوان رئیس. پدرم خیلی زود فوت کرد و من به عنوان پسر ارشد مسوول اداره خانواده شدم، لذا تحصیلاتم در این مقطع تا دیپلم (پنجم دبیرستان آن زمان)‌ ناتمام ماند و ناچار به استخدام فرهنگ درآمدم و معلم شدم. بعدها همزمان با معلمی وارد دانشگاه هم شدم و لیسانس حقوق قضایی گرفتم و از معلمی به دبیری ارتقا رتبه دادم؛ اما این کار از نظر درآمدی و ذهنی و روحی مرا راضی نمی‌کرد. من فکرهای بزرگی در سر داشتم و استعداد خدادادی را در خودم کشف کرده بودم. بنابراین فکر کردم در کنار تدریس، کار دیگری را نیز شروع کنم، لذا تحصیلدار یک کارخانه پارچه‌بافی شدم. صبح‌ها در آنجا کار می‌کردم و عصرها در دبیرستان درس می‌دادم. کم‌کم به لحاظ صداقتی که داشتم و در کار بازاریابی و فروش خبره بودم، مورد توجه صاحبان کارخانه قرار گرفتم و پس از این‌که کار کارخانه افزایش یافت و به رشته‌های دیگر چون واردات ماشین‌آلات کشید، به عنوان مدیر فروش از کف بازار به بالای شهر آمدم و آنجا هم به خاطر فروش بالایی که داشتم و صمیمانه کار می‌کردم و در بین سایر شرکت‌ها شناخته شدم. این نقطه ورود من به کار تجارت است. در آن زمان مهدی بوشهری شوهر اشرف، خواهر شاه معدوم به همراه اسدالله علم وزیر دربار و چند نفر دیگر گروهی تحت عنوان ماه داشتند که صاحب شرکت‌های متعدد در رشته‌های گوناگون بود. مانند ماه یار، مه‌کشت، ماه سال و غیره.

من مدیر شرکت مه‌کشت شدم که کار تجارت و واردات تراکتور و کمباین را داشت. کمی بعد به خاطر باند بازی‌های قدرت قرار شد بوشهری از شرکت خارج شده و اصولا شرکت به هم بخورد. کمی قبل از این ماجرا از من خواسته بودند کنار کارهای ساختمانی، نیروگاهی، برق و غیره در صنایع غذایی نیز وارد شویم و یک شرکت صنایع غذایی تاسیس کنیم. ما در فکر تاسیس بودیم و نام آن را نیز انتخاب کرده بودم که کارگروه ماه به هم خورد و بیرون آمدیم. سپس تصمیم گرفتم ایده تاسیس این شرکت را خودم دنبال کنم و همراه یک شریک دیگر در سال 1349 مهرام را با یک میلیون تومان سرمایه تاسیس کردم. واقعا به آن روزها که نگاه می‌کنم می‌بینم این موفقیت مرهون چه درس‌ها از بزرگان بازار و تجارت و چه سختی‌های طاقت‌فرسا و بویژه صحت فکر و عمل، صداقت و راستی، پشتکار و خلاقیت است.

بزرگ‌ترین خلاقیت من با مهرام تولید سس مایونز است. شاید باور نکنید اما آن زمان کسی نمی‌دانست مایونز چیست، چگونه خورده می‌شود و مصرفش برای چیست.

برای شروع کار مهرام مثلا ما سراغ تولید رب گوجه‌فرنگی که همگان می‌شناختند نرفتیم. ما خلاقیت ایجاد کردیم تا یک فرهنگ غذایی جدید در کشور درست شود تا جایی که هنگام جنگ تحمیلی سس مایونز بازار سیاه پیدا کرد! اوایل کار کسی اصلا سس مایونز را تحویل نمی‌گرفت و ما برای جا انداختن آن روش‌های جدید بازاریابی ابداع کردیم که یکی از آنها خرید کاذب بود. من 40 ـ 30 نفر از مرد و زن و بچه و پیرمرد را استخدام کرده بودم که بروند در مغازه‌ها و سس مایونز بخواهند و بخرند. خودم این سس‌ها را می‌خریدم و کارتن می‌کردم و دوباره به مغازه‌ها می‌دادم. در نتیجه 50 درصد تولید را خودم می‌خریدم و 50 درصد دیگر را مغازه‌دارها می‌فروختند بعد دیدم این کار کافی نیست. مغازه‌دار باید علاقه‌مند به فروش کالای من شود. آن زمان که کامپیوتر نبود. به ویزیتورهایم گفتم تاریخ تولد مغازه‌دارها را که اکثرا آذری‌زبان بودند بگیرند. براساس تاریخ تولد افراد کارت‌تبریک چاپ کردیم و با یک سبد گل برایشان می‌فرستادیم. بعد آنها تلفن می‌کردند می‌گفتند بابا ما خودمان هم یادمان نبود تولدمان کی است، دست شما درد نکند. به این ترتیب کم‌کم فروشمان زیاد شد. چون مغازه‌دار می‌گفت وقتی چنین شخص بامعرفتی برای من گل فرستاده و تولدم را تبریک گفته، باید جنس او را بفروشم؛ لذا به هر صورتی بود، سس مایونز را برای من تبلیغ و به مشتری‌اش توصیه می‌کرد. واقعا روزهای سخت، پرکار، پرهیجان و پرباری بود. تجربه‌ها آموختم. ما از ورشکستگی و بی‌چیزی شروع کردیم و از صفر بالا آمدیم؛ اما بدون حساب و کتاب نبود.

من درس‌ها گرفتم و این درس‌ها را به کار بستم. من صداقت و درستی را از کف بازار یاد گرفتم. یادم نمی‌رود. برای کارخانه پارچه درخشان یزد پنبه می‌خریدم. من به عنوان تحصیلدار کارخانه می‌رفتم تا پول پنبه را بدهم. پدر آقای لاجوردی (همان لاجوردی که گروه صنعتی بهشهر را تاسیس کردند) و برای اولین بار در کشور از پنبه روغن گرفتند، نزد ایشان بودم تا چک پنبه‌ها را بدهم. داشتم چای می‌خوردم که یکی از دلال‌هایی که برای ایشان کار می‌کرد، آمد و گفت حاج‌آقا من پنبه‌های دیروز را یک تومان گران‌تر فروختم و چک هم گرفتم. ایشان گفت کدام پنبه؟ دلال گفت همان پنبه‌ای که شما دیروز به حاج محسن‌آقا فروختید. ایشان گفت: آن را که فروختم. دلال گفت می‌دانم. اما چک آن را گرفتید؟ پول گرفتید؟ امضایی چیزی کردید؟ ایشان گفت: خیر. دلال پاسخ داد حاج‌آقا شما که فقط حرف زدید. اما من برایتان چک هم گرفتم. آقای لاجوردی گفت وقتی حرف می‌زنی، حرف یعنی چک، یعنی امضاء. یک تومان که ارزش ندارد. شما بگو صد میلیون تومان. نه! من قبلا آن را فروخته‌ام، برو پسش بده. حالا تصور کنید من یک جوان 24 ـ 23 ساله از ایشان چه یاد می‌گیرم. این‌گونه بود که من شروع به ترقی کردم.

طوری که در سال 75 که سهامی عام شدیم، حدود یک میلیارد و 500 میلیون تومان سود انباشته داشتیم و کامیون از خط تولید به محل فروش می‌رفت و در عین حال یک واحد ما به 7 کارخانه در کشور تبدیل شد و شدیم نخستین صنعت غذای ایران.تمام این موفقیت‌ها با دست و سرمایه خودم به دست آمد و صد البته دشواری‌ها. الان که به این موقعیت رسیده‌ام، صادقانه بگویم: «رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند». پول هیچ سعادتی نمی‌آورد دوست من. چند خواهی تن را برای پیرهن / تن رها کن تا نخواهی پیرهن. من یک میلیاردر بااصالت هستم. آنچه را که دارم، آبروست و حرمتی است که دارم، چون کلاه سر کسی نگذاشتم، مال کسی را نخوردم، تقلب نکردم و دروغی نگفتم. من ماهیت وجودی خودم را حفظ کردم، اما شک ندارم که هدفم از ابتدا پولدار شدن بود و این که از معلمی برای مادر، خواهر، برادر و خودم زندگی بسیار خوبی درست کنم که کردم . اما وقتی به قله پول رسیدم، دیدم اینجا خبر آنچنانی نیست و آنچه بر جای می‌ماند خوبی، پاکی و صداقت است که ثمره عمر من محسوب می‌شود، نه پول، نه پول و نه پول ... .

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر