گردشگری/ تاریخی/ جاذبه های گردشگری/خاطرات/حوادث و رویدادها/ موفقیت/ مالی / اقتصادی / ثروت/ سرمایه گذاری

زهرا دختر ناصرالدین شاه

خاطرات زندگی تاج السلطنه عزیزترین دختر ناصرالدین شاه + عکس

تاج السلطنه یکی از عزیزترین دختران ناصرالدین شاه بوده است که برخلاف تمام زنان آن دوران چه در اندرونی و چه در خارج آن، گونه ای زندگی کرد که به عنوان روشنفکر و منتقد و نترس در تاریخ زنان ایران معروف شده است

 تاج السلطنه  عزیزترین دختر ناصرالدین شاه 

 «در شب پنجشنبه روز آخر ماه ربیع الاول 1332 هجری- قمری، هفت دَلو، یک عصری که هوا ابری و تیره و مانند افکار و خیالات خودم محزون و غم دیده بود در اتاق نیمه روشنی نشسته و مشغول به نقاشی بودم. برف به شدت می بارید و هیچ صدایی جز وزش باد مسموع (شنیده) نمی شود. سکوت غمناکی سراپای وجودم را احاطه کرده و افزوده بر او روشنایی قرمز رنگ ملایمی از بخاری ساطع (پخش) بود.»

این جملات شروع نگارش خاطراتی است که 103 سال پیش از زنی جوان به نام «زهرا» از شاهزادگان دربار ناصرالدین شاه قاجار- که لقب «تاج السلطنه» را با خود همیشه همراه داشت- به یادگار مانده است. این زن یکی از عزیزترین دختران ناصرالدین شاه بوده است که برخلاف تمام زنان آن دوران چه در اندرونی و چه در خارج آن، گونه ای زندگی کرد که به عنوان روشنفکر و منتقد و نترس در تاریخ زنان ایران معروف شده است.


زنی منتقد در دربار

تاج السلطنه یکی از مطرح ترین زنان منتقد و روشنفکر دوره قاجار است که با بسیاری دیگر از زنان آن دوران تفاوت داشت. شاهزاده ای که در دربار قاجار در ناز و نعمت زندگی می کرد اما زمانی که به شعور و آگاهی رسید به سختی از وضع دربار، رفتار پدر تاجدار خود و ستمی که از سوی او بر زنان می رفت انتقاد کرد و سرانجام در شمار فعالین جنبش های زنان قرار گرفت.

خاطرات زندگی  تاج السلطنه عزیزترین دختر ناصرالدین شاه + عکس

خاطره نویسی و «تاج السلطنه»

پرداختن به زندگی تاج السلطنه و بررسی شخصیت او به چند دلیل بسیار قابل اهمیت است. او از معدود افرادی است که در آن دوران دست به نوشتن خاطره نویسی زده است. نوشتن خاطرات شخصی، در فرهنگ ما حتی در بین مردان هم غریب بود. تاج السلطنه به موقعیت خانوادگی خود توانسته بود از نعمت خواندن و نوشتن بهره مند شود. همان طور که می دانیم آموزش دختران در آن دوران، مخالف عرف بود و زنان اجازه رفتن به مدرسه را نداشتند.

صراحت گفتار و احساسات زنانه

آنچه را که این شاهزاده قجری در نقل خاطراتش می آورد در جای خود بسیار تازه و قابل تامل است. از جمله صداقت گفتار اوست که بدون پیچیدگی و ترس، از احساسات زنانه، عشق و دلدادگی و خواسته های برحق خود سخن می گوید و بسیار ارزشمند است. صراحت زبان و گفتن از دردها و مشکلات و سختی هایی که نه تنها خودش بلکه زنان هم زمان خودش داشته اند در روشن کردن زندگی زنان در صد سال پیش بسیار تاثیرگذار است.

انتقاد شدید دختر به شاه پدر!

نکته دیگری که شخصیت تاج السلطنه را برجسته می کند، دید بسیار انتقادی او نسبت به پدرش؛ یعنی ناصرالدین شاه و بررسی رفتار و شخصیت او، هم به عنوان شاه مملکت و هم به عنوان پدر است. او نادانی، بی کفایتی، کوته فکری، خوشگذرانی پدر و داشتن حرمسرا و زنان متعدد را یکی از عوامل عقب ماندگی ایران در آن زمان می داند. البته برادرش؛ مظفرالدین شاه که بعد از پدر روی کار می آید و دیگر درباریان هم از نقدهای او در امان نبودند.

خاطرات زندگی  تاج السلطنه عزیزترین دختر ناصرالدین شاه + عکس

بدترین القاب به نزدیکان مظفرالدین شاه

تاج السلطنه در انتقادی که از مظفرالدین شاه، برادرش می کند، او را فردی نالایق، بی خبر، بدون عزت نفس، نادان و عشرت طلب معرفی می کند، او را نکوهش می کند و مسافرت های بی مورد و وام های بی دلیل و پیشکاران نالایق و فرصت طلب شاه را به باد انتقاد می گیرد تا جایی که از نسبت دادن بدترین القاب به نزدیکان شاه هم ترسی ندارد.

انتقاد شدید بر وجود «دایه ها»!

در تاریخ ایران و حتی در جهان کمتر دیده شده است که شاهزاده ای علیه خاندان خود این چنین، آنها را به باد انتقاد بگیرد. به ویژه اگر این فرد زن باشد و در دورانی زندگی کند که به گفته خود او زنان جزو بهایم و وحوش به شمار می آیند. او در خاطرات خود، بارها رسم سپردن کودکان را به «دایه» در آن زمان، مورد انتقاد شدید قرار می دهد و روی سخن او در درجه اول با مادر خود و بعد زنان دیگری است که فرزندانشان را از کودکی به دست دایه می سپردند و آنان را از مهر و محبت مادری و شیوه درست تربیت بی بهره می سازند.

تاج السلطنه بر این باور بود که پایه های شخصیتی کودک از همان اوان کودکی از رفتار و ویژگی های مادر شکل می گیرد، بنابراین پرورش یافتن کودک در دامان دایه ای که نه شیوه تربیتی درست را می داند و نه از آموزشی در این زمینه برخوردار است، کاری اشتباه است.


آموزش و تحصیل راه مبارزه با خرافات

او به موقعیت زن در جامعه آن روز به خوبی آگاه است. موجودی که هرگز در هیچ کجا به حساب نمی آمد، از داشتن آموزش و خواندن و نوشتن بی بهره است، حق انتخاب در هیچ موردی حتی در نقش زدن سرنوشت خود را ندارد و مطیع و برده مرد است. تاج السلطنه مهم ترین عامل بدبختی زنان را در نشناختن حق و حقوق خود می داند و در خانه نشستن و خنده و حرافی را، تنها هنر زنان هم نسل خود می داند. در مقابل، راه نجات زن را در آموزش و تحصیل علم، مبارزه با خرافات و سنت های غلط می بیند.

معلمان غرب زده و اشتباهات تاج السلطنه!

البته تاج السلطنه در کنار چنین تفکرات سالم، متاسفانه تحت تاثیر معلمان متجدد خود غرق دنیای غرب و جذابیت های مادی و ضددینی آن می شود تا جایی که حجاب را کنار می گذارد، لباس های فرنگی می پوشد و در نهایت ترک مذهب و شعائر آن می کند.

برخی از منابع اشاره می کنند که او پس از خاتمه دادن به ازدواج ناموفق خود، در روابط آزادانه با مردان افراط می کند. تاج السلطنه بعدها در طول اقامت خود در اروپا نیز تحت تاثیر زندگی زنان اروپایی و اندیشه های فمینیستی آنان و نیز افکار نوین سیاسی و اجتماعی متفکران غربی- که گاهی با فرهنگ اسلامی جامعه تضاد داشت- قرار می گیرد.

نقد بر آداب و رفتار مردسالارانه

تاج السلطنه با وجود شاهزاده بودنش و رشد و تربیت در حرمسرای ناصرالدین شاه از نخستین زنان روشنفکر ایران بوده است که به درستی او را «فمنیست و سوسیالیست» هم خوانده اند. آشنایی این زن با موسیقی، نقاشی، ادبیات، تاریخ، فلسفه و زبان فرانسه در متن خاطراتش به خوبی پیداست. این شاهزاده اگرچه به دلیل دلبستگی فراوان به پدرش گاهی دچار تعصب می شود و حتی هنگام داوری در مورد مخالفان شاه تعصب نشان می دهد اما در نقد آداب و رفتار مردسالارانه نزدیکان و بی تدبیری های برادر تاجدارش مظفرالدین شاه و حتی انتقاد از خود و دیگر بستگانش منصف و واقع بین است.

زندگی از تولد تا طلاق

همان طور که اشاره شد تاج السلطنه دختر دردانه ناصرالدین شاه قاجار بود. او در سال 1301 هجری قمری مصادف با 1262 هجری شمسی به دنیا آمد و مادر او زنی به نام«توران السلطنه» از بستگان پدری شاه بود. بعد از تولدش او را به رسم معمول به دایه ای از کنیزان سیاه دربار سپردند. هفت ساله بود که به مکت فرستادنش اما دو سال بیشتر بنا به دلایلی که بعدا اشاره می شود به مکتب نمی رود. این دختر زیبای دربار را با اینکه «عزیز السلطان» ملیجک معروف و پسرخوانده ناصرالدین شاه، دلباخته و خواهان او بود به شخصی به نام «حسن خان شجاع السلطنه» شوهر می دهند که او هم کودکی به سن خود تاج السلطنه بود.

ناصرالدین شاه که این دختر خود را بسیار دوست داشت شرط گذاشته بود تا بیست سالگی به خانه شوهر نبرند. اما او را بعد از ترور ناصرالدین شاه و در دوره حکومت مظفرالدین شاه به خانه شوهر فرستادند. این ازدواج همان طور که تصورش می رفت به دلایلی از جمله هوس بازی های شوهر سرانجام به طلاق کشید.

وسوسه اطرافیان و متملقین

تاج السلطنه در مسیر زندگی خود با فراز و فرودهایی همراه بود که گاهی باعث رفتارها و تصمیم هایی نادرست که خودش هم به آن اشاره کرده است، شده است. در جایی درباره او آمده است: «عدم همفکری تاج السلطنه با همسرش و نیز تحریک و اختلاف افکنی اطرافیان آنها، سرانجام منجر به جدایی آن دو از هم شد و وجود سه فرزند نیز نتوانست مانع این امر شود. تاج السلطنه در خاطراتش علاقه به یادگیری دانش و سفر به اروپا را علت جدایی خود از همسرش بیان می کند.
وی بعدها از این اقدام پشیمان شده و وسوسه اطرافیان و به ویژه آموزش های معلم خود را که سعی در جدا کردن او از مذهب داشت، مسبب جدایی اش می داند و می گوید: «این متملقین، مذهب و جدیت من در اوامر آسمانی را هم مخالف با خیالات فاسد خود دیدند، خواسته مرا از قید مذهب خلاص کرده، بعد با کمال آسانی از شوهرم هم جدا کنند.»

غربزدگی تا رسیدن به بی دینی!

در آخرین نوشته های تاج السلطنه خود او به صراحت به این موضوع اشاره می کند که تحت تاثیر افرادی غرب زده به لامذهبی می رسد. یکی از این اشخاص جوانی از اقوام نزدیک او بوده است که به او علاقه مند بود. او را تحریک می کند که باید تحصیل کند و فرانسه بخواند. این جوان هفته ای سه روز به تاج السلطنه درس می داده است تا جایی که او را تحت تاثیر حرف های خود قرار می دهد. به این صورت که در وقت استراحت بین درس خواندن، صحبت های مذهبی می کرده است و از دنیای طبیعیون که به هیچ گونه مذهبی اعتقاد نداشته اند برای او می گفته است!

تغییر تا ترک نماز و طاعت!

او در ارتباط با آن جوان که به او درس می داده است و تحت تاثیر آن قرار گرفته است نوشته است: «... من در اوایل خیلی متغیر شده، با او مجادله می کردم بعد کم کم گوش می کردم. پس از مدتی باور کردم. کاری که کردم تغییر لباس دادم. لباس فرنگی، سربرهنه. در حالتی که در ایران هنوز زن ها لباس فرم قدیم را داشته. پس از ترک لباس، ترک نماز و طاعت را هم کردم زیرا که با... و آستین های تنگ لباس های چسبیده وضو ساختن و نماز کردن مشکل بود. پس از اینکه نماز ترک شد، تمام مذاهب و اعتقادات را باطل شمرده.»

تنها نسخه دست نویس از خاطرات تاج السلطنه

خاطرات تاج السلطنه نخستین بار به کوشش و مقدمه «منصوره اتحادیه (نظام مافی)» و «سیروس سعدوندیان» در سری کتاب های نشر ایران در آغاز دهه شصت منتشر شده است. این چاپ براساس نسخه دست نویس «رحمت الله داعی طالقانی» ملازم سفارتخانه جلیله دولت عالیه افغانستان (تحریر شده در سال 1303 شمسی) انجام شده که او گویا نسخه دست نویس تاج السلطنه را در اختیار داشته است. نسخه ای که تاکنون یافت نشده است.

آغاز نوشتن خاطرات همراه با ضعف حکومت قاجار

هنگام تولد این شاهزاده، پدرش ناصرالدین شاه و حکومت قاجار در اوج اقتدار و ثبات بود. اما زمانی که تاج السلطنه دست به قلم شده و شروع به نوشتن فراز و فرودهای زندگی خود می کند آتش جنگ جهانی اول، جان را در شعله های خود می سوزاند. زمانی که در ایران وقایعی همچون اعتراض زنان بی حقوق حرمسرای سلطانی بعد از شکستن قلیان ها، فساد فراگیر دربار، قتل ناصرالدین شاه پدر، انقلاب مشروطیت و... در نهایت فراهم شدن افول پایه های حکومت قاجار، دنیای پر از پرسش تاج السلطنه را دیگر خود می کند.

ثبت «نباید»ها در خاطرات تاج السلطنه

خاطرات تاج السلطنه که به روایت جزء به جزء آن خواهیم پرداخت، زندگینامه خود نوشت اوست که از بدو تولد تا زمان متارکه با همسرش را دربر می گیرد. یکی از اهداف تاج السلطنه برای نوشتن این خاطرات، بیان احساسات شخصی او بوده است. او در خاطراتش، بر هر آنچه «نباید» شورید. چه آنجا که نظام سلطنتی خاندان خود را مورد سرزنش قرار می دهد و چه آنجا که از احساسات شخصی خود به عنوان یک زن سخن می گوید. خاطرات او سرشار از مجموعه عواطف بشری یعنی عشق، تنفر، پشیمانی، حسادت، دلسوزی و... که کمتر زنی در آن دوران جسارت بیان این احساسات را داشته است.

هفته نامه ایران بانو

اخبار مرتبط:

بانفوذترین و محبوب ترین زن دربار ناصرالدین شاه + تصاویر

همسر ناصر الدین شاه پشت پیانو+عکس

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

نکاتی در مورد تاج السطنه دختر ناصرالدین شاه

او انسانی در حال شدن بود. آدمی بود که تجربیاتی داشته، وقایع و رویدادهایی را شاهد بوده، که کمتر انسانی آن‌ها را دیده است، و در تمام این حوادث توانسته سلامت روحی خود را حفظ کند، ولی این الزاماً بدین معنی نیست که هرچیزی که گفته، درست است.

«زهرا تاج‌السلطنه» فرزند ناصرالدین شاه قاجار و توران‌السلطنه -دختر پسرعموی شاه- و متولد 1262 بود. او 13 ساله بود که به اجبار به ازدواج یک شاهزاده قجری هم‌سن‌وسال خود درآمد و به دلیل این‌که از ابتدا با این وصلت موافق نبود، پس از چندین سال دعوا و مرافعه با شوهر خود، سه بار خودکشی ناموفق و با وجود داشتن سه فرزند، از همسرش جدا شد.

اما این جدایی برایش روزگار خوشی به ارمغان نیاورد؛ زیرا کمی بعد برادرها دوباره او را در فضای بحرانی سال‌های مشروطه به ازدواج اجباری با «قوللر آقاسی‌باشی» درآوردند؛ ازدواجی که با وقایع فتح تهران و کم‌شدن قدرت قاجارها به طلاق کشیده شد. 

از این‌جا به بعد زندگی تاج‌السلطنه -همزمان با ورود تفکر غربی و نفوذ فرهنگ اروپایی به جامعه ایرانی- دچار تغییراتی اساسی می‌شود و او با الهام‌گرفتن از این تفکرات، راه عصیان‌گری در برابر پایه‌های عقیدتی، اخلاقی و عرفی جامعه برمی‌دارد و در جلد اول کتابی که از او با نام «خاطرات تاج‌السلطنه» چاپ شده است، بر بسیاری از قوانین اسلامی و عرفی همچون حجاب، ازدواج، نقش همسری و... شورش می‌کند. 

آن زمان از زندگی تاج‌السلطنه به دلیل داشتن چنین دیدگاه‌هایی، از یک طرف نویسندگان و فعالان حوزه زنان به شدت به او علاقه نشان داده و تقدیر کرده و البته همچنان می‌کنند، اما از طرف دیگر با وجود حمله‌ای که او به برخی از احکام و مصادیق مذهبی در کتاب خاطراتش کرده است، مشخص نبود که چرا روشنفکران ضدمذهب بعد از دوران وفات و در طول دهه‌های گذشته همیشه با او بد بوده و انواع تهمت‌ها و بدگویی‌ها را نثار تاج‌السلطنه می‌کرده و البته همچنان می‌کنند.

حقیقت آن است که زندگانی تاج‌السلطنه چند سال بعد از نوشتن کتاب خاطراتش به شکل عجیبی در تاریخ معاصر پیدا نبود، اما با پیدا شدن جلد دوم کتاب او، مشخص می‌شود که «زهرا تاج‌السلطنه» در اواخر دهه 1290 سفری به عتبات عالیات داشته و در این سفر مسیر زندگی‌اش به‌کلی عوض می‌شود و پس از بازگشت به ایران در قالب بانویی معتقد و عفیف زندگی خود را ادامه می‌دهد. او در سال 1306 جلد دوم کتاب خود را بدون نام و به شکل پاورقی -تحت عنوان سرگذشت یک شاهزاده خانم ایرانی- در مجله کوشش با مدیرمسئولی سیدشکرالله حسنی صفوی، به چاپ می‌رساند؛ کتابی که در آن با احترام زیاد از قرآن و اسلام یاد می‌کند و با تمجید فراوان از حضرت رسول (ص) و حضرت زهرا (س)، بر برپایی مراسم روضه‌خوانی و عاشورا تأکید می‌کند. همچنین در بخش‌های مختلف کتاب خود از علمای شیعه با احترام یاد می‌کند. همچنین در چند جا از چادر یزدی و روبنده اصفهانی نیز دفاع می‌کند.

«سرگذشت شاهزاده خانم ایرانی» عنوان کتابی است که به همت مسعود کوهستانی‌نژاد؛ پژوهشگر تاریخ و توسط انتشارات دنیای اقتصاد به چاپ رسیده است.

اتاق فکر تاریخ انبیا مؤسسه اشراق با همکاری پایگاه تحلیلی- خبری مهرخانه به منظور آشنایی بیشتر با زندگی تاج‌السلطنه، در نشستی با حضور مسعود کوهستانی‌نژاد؛ نویسنده کتاب «سرگذشت شاهزاده خانم ایرانی» و پژوهشگر تاریخ، به بررسی این کتاب پرداخته است.

به گزارش مهرخانه، در ابتدای این نشست کوهستانی‌نژاد درخصوص شخصیت تاج‌السلطنه گفت: تاج‌السلطنه دختر ناصرالدین شاه است و در اوج قدرت ناصرالدین شاه به‌دنیا آمد. در دوره مظفرالدین‌شاه زندگی کرد و شاهد انقلاب مشروطه و وقایع بعد آن نیز بود. 

وی با بیان این‌که تاج‌السلطنه یکی از انسان‌های بزرگ و بی‌نظیر تاریخ معاصر است، ادامه داد: او انسانی در حال شدن بود. آدمی بود که تجربیاتی داشته، وقایع و رویدادهایی را شاهد بوده، که کمتر انسانی آن‌ها را دیده است، و در تمام این حوادث توانسته سلامت روحی خود را حفظ کند، ولی این الزاماً بدین معنی نیست که هرچیزی که گفته، درست است. 


تاج‌السلطنه؛ شخصیتی نادر در تاریخ معاصر
نویسنده «سرگذشت شاهزاده خانم ایرانی» با تأکید بر این‌که تاج‌السلطنه در حال حرکت روحی بود، تشریح کرد: او تمام توهین‌های مشروطه‌چی‌های تندروی ناجوانمرد را تحمل کرد، و به عقاید خود پایبند بود. آدمی بود که به همه چیز سر زد تا ببیند در چه دروه‌ای زندگی می‌کند و در نهایت یک انتخاب داشت. من کاری به این ندارم که مذهبی بوده است یا غیرمذهبی، اما شخصیتی نادر در ایران معاصر است. 

برای درک شخیت این زن، باید به زمانه‌اش توجه کرد
کوهستانی‌نژاد با بیان این‌که برای درک شخیت این زن، باید دید در چه کوران حوادثی جای گرفته است، اظهار داشت: تاج‌السلطنه زمانی به دنیا آمد که پدرش در اوج قدرت بود، ولی اقتدارش داشت فروپاشیده می‌شد. او در دربار پیشرفت کرد، پیانو می‌زد و هنرمند بود، به کلاس‌های تئاتر دارالفنون رفته بود. تاج‌السلطنه کسی بود که عمیق‌ترین و وحشتناک‌ترین فجایع تاریخ معاصر را دید. شاهد دو قحطی بود. یکی قحطی سال 1279 و1280، و دیگری قحطی بزرگ سال 1295. او شاهد انقلاب فرهنگی و سیاسی مشروطه در دوره مظفرالدین شاه نیز بود و بعد از آن وارد انجمن زنان شد. تا این‌جا، نقل‌هایی که در مورد زندگی تاج‌السلطنه می‌شود، درست است، اما باقی زندگی او را طرفداران تفکرات غربی مطرح نمی‌کنند؛ این‌که چه رفتارهایی زشتی با او داشتند. او وقتی وارد انجمن زنان شد، چنان سرخورده شد و چیزهایی از آن‌ها دید که انجمن را ترک کرد و وقتی از انجمن بیرون آمد، مورد غضب مشروطه‌چی‌ها قرار گرفت.



وقتی تاج‌السلطنه از انجمن زنان خارج شد، او را بی‌اعتبار کردند
وی ادامه داد: او ابتدا فکر می‌کرد مشروطه خوب است و برای مردم منفعت دارد، ولی وقتی داخل مشروطه‌چیان و انجمن زنان شد و دید به اهداف خود نمی‌رسد، بیرون آمد. آن‌ها هم به بدترین روش‌ها این آدم‌ها را بی‌اعتبار کردند و تهمت‌های زشتی به او زدند. 

آیا در این شرایط می‌توان انتظار داشت این زن از خود دفاع کند؟
کوهستانی‌نژاد در ادامه با تأکید بر این‌که تاج‌السلطنه را باید در زمان خودش درک کرد، خاطرنشان کرد: او با این وقایع به‌شدت زده شد و به دلیل سن کمی‌که داشت و این‌که استواری درونی لازم را نداشت، تبدیل به فردی منزوی شد. ما داریم در مورد یک دختر حدوداً 23 ساله صحبت می‌کنیم، نه زنی بزرگ‌. ازطرفی وقتی از مشروطه‌طلب‌ها برگشت، به‌نحو وحشتناکی به او فشار وارد شد. تاج‌السلطنه در این شرایط نتوانست از خود دفاعی داشته باشد و اعاده حیثیت کند. ازطرفی اگر مقابل این اتهامات می‌ایستاد، ممکن بود حتی به زندان بیفتد. برادرزاده‌اش را هم تبعید کردند و تمام این مشکلات او را به‌شدت دچار آسیب روحی کرد. او تا پیش از این، در ناز و نعمت به‌سر می‌برد و الان شاهد این بود که تمام زندگیش در حال فروپاشی است. باید وضعیت این زن جوان مطلقه را در صد سال پیش و در موقعیت خودش فهم کرد. آیا در این شرایط می‌توان انتظار داشت این زن فعالیتی در دفاع از خود داشته باشد؟

نویسنده کتاب «سرگذشت شاهزاده خانم ایرانی» افزود: تاج‌السلطنه، یک زن هنرمند بود. او فکر می‌کرد که می‌تواند وارد شود و کاری انجام دهد، ولی دید که نمی‌تواند. در سال 1321 تاج‌السلطنه 14 سال داشت و قحطی در آن زمان تأثیر بسیاری بر زندگی مردم گذاشت. فوت پدر و بیرون‌کردن 400 نفر از زنان حرم‌سرا از قصر نیز حادثه تلخی برای او بود. باز دوباره در زمان مظفرالدین‌شاه، پس از فوت وی، تعداد زیادی از درباریان را از قصر بیرون می‌کنند و... تاج‌السلطنه تمام این اتفاقات را دید و درکی از مسایل آن‌ها پیدا کرد. 


بی‌انصافی است که بگوییم تاج‌السلطنه گرایش به بهاییت و بابیت داشته است
وی با بیان این‌که در کتاب اول تاج‌اسلطنه راز بزرگی نهفته است که با درک روح او می‌توان این راز را درک کرد، ادامه داد: یک دختر 23 ساله در مرکز این تحولات و تغییرات شدید قرار گرفته و همه را دیده و تحمل کرده است. این دختر به سالی می‌رسد که کتاب نخست خود را می‌نویسد. او حساسیت ویژه‌ای درباره پدرش داشت و در کتاب نخست خود نیز به این امر اشاره دارد و از پدر خود دفاع می‌کند و صراحتاً بهایی‌ها را مقصر اصلی این اتفاقات می‌داند. این بی‌انصافی است که بگوییم تاج‌السلطنه گرایش به بهاییت و بابیت داشته است. 

نسخه عبدالحسین حسابی توسط افرادی که می‌خواستند تاج‌السلطنه را بدنام کنند، نابود شد
کوهستانی‌نژاد اظهار داشت: در سال‌های 4-1332 قمری درهای ایران از لحاظ فرهنگی به سمت غرب باز می‌شود. هیئت‌های مسیحی در ایران رفت‌وآمد داشتند و گروه‌های فرهنگی اروپایی کاملاً آزاد بودند و تاج‌السلطنه به همه این‌ها صادقانه اشاره دارد. نثر این کتاب، مانند نثر همان دوران است و نثری در حال گذر به شمار می‌رود، نه مانند نثر اعتمادالسلطنه که نثری کاملاً قجری است. کتاب نخست تاج‌السلطنه گوهری در زمان خودش است و باید با نثرهای موجود در زمان او مفایسه شود. این کتاب، کتاب بزرگ و درخورتوجهی است. البته آن زمان کتاب خطی است و به چاپ نمی‌رسد. همه معتقدند اولین نسخه منتشره از این کتاب چندین سال بعد توسط آزادخان افغانی تهیه شده است و این فاصله زکانی، ناجوانمردانه است، اما پیش از این هم شاهد نسخه خطی دیگری از این کتاب بوده‌ایم که بسیار معتبر است و در زمانی زودتر از آزادخان افغان، توسط عبدالحسین حسابی در سال 1294 ش کتابت شد، اما این نسخه توسط افرادی که می‌خواستند تاج‌السلطنه را بدنام کنند، نابود شد. 


روایتی ضدمشروطیت که نابود می‌شود
این پژوهشگر تاریخ معتقد است روایتی که در این کتاب توسط تاج‌السلطنه از مشروطیت و وقایع آن دوران مطرح می‌شود، کاملاً ضدروایت مشروطه‌طلبان است و به همین دلیل این نسخه بعدها به چاپ نمی‌رسد.

وی در ادامه خاطر نشان کرد: تاج‌السلطنه پس از مدتی وارد حلقه ادبی گل زرد می‌شود. در اواخر سال 1290 ش چندین و چند حلقه ادبی داریم. از این حلقه‌های ادبی، بزرگان ادبی خارج شدند. حلقه ادبی گل زرد هم یکی از این حلقه‌ها بوده که نام خود را از نشریه ادبی گل زرد که توسط مرحوم ریحان به چاپ می‌رسیده، گرفته بود. این هفته‌نامه، طرفدار اتحاد اسلام بود و به نوعی هفته‌نامه‌ای بین‌المللی به‌شمار می‌آمد که افغان‌ها، ترک‌ها و ... در آن مقاله می‌نوشتند و بسیار پیش‌رو بوده است. ازجمله افراد فعال در این نشریه آزادخان افغانی بود که بعدها وابسته سفارت افغانستان در تهران می‌شود و در این حلقه، تاج‌السلطنه او را می‌شناسد. به همین دلیل هم است که بعدها آزادخان خاطرات او را استنساخ می‌کند. این استنساخ مبنای سلسله مقالات او می‌شود. حدود سال 6-55 ش برای اولین‌بار خاطرات تاج‌السلطنه در نشریه خواندنی‌ها به صورت مسلسل‌ به چاپ می‌رسد. 

نویسنده کتاب «سرگذشت شاهزاده خانم ایرانی» اظهار داشت: در سال 1348 فردی اعلام می‌کند که ما توانستیم نسخه‌ای از کتاب تاج‌السلطنه را پیدا کنیم که توسط عبدالحسین حسابی؛ وزیر عدلیه و با نزدیک‌ترین فاصله از این کتاب استنساخ شده است. این نسخه الان در کتابخانه دانشگاه تهران نگه‌داری می‌شود. سه سال بعد ایرج افشار که خود ازجمله افرادی بوده که مقالات بسیار تندی در مورد تاج‌السلطنه می‌نویسد، وقتی فهرست نسخه‌های خطی را ارایه می‌دهد، اصلاً ذکری از این نسخه نمی‌کند، ولی نسخه خطی آزادخان در اختیار فردی قرار می‌گیرد و او در سال 6-55 این نسخه را در خواندنی‌ها به چاپ می‌ساند. 

کسی از تغییرات بعدی تاج‌السلطنه و خروجش از دایره مشروطه‌چیان چیزی نمی‌گوید
وی ادامه داد: به هر حال پس از چند سال این کتاب به چاپ‌های بعدی می‌رسد و تاج‌السلطنه براساس آن به عنوان یک زن فمینیست معرفی می‌شود؛ چراکه فکر می‌کردند تاج‌السلطنه در انجمن‌های مشروطه بوده، یا سوابقی در این زمینه‌ها داشته است؛ درحالی‌که کسی از تغییرات بعدی او و خروجش از دایره مشروطه‌چیان چیزی نمی‌گوید. 

کوهستانی‌نژاد در ادامه با بیان این‌که تاج‌السلطنه بعد از کتاب اول خود با دو امر مهم مواجه می‌شود، تشریح کرد: اول این‌که درگیری‌های زندگی شخصی خود را دارد. او ازدواج دوم خود را با مردی عضو وزارت خارجه صورت می‌دهد. ازطرفی تاج‌السلطنه به عنوان یک شاهزاده یک‌سری درگیری‌های ملکی هم داشت و در حال رسیدگی به آن‌ها بود. از سوی دیگر با جنگ جهانی اول و قحطی مواجه شد. که این امور ضربه روحی بزرگی به تاج‌السلطنه زد.

پس از این اتفاقات، گفتمان تاج‌السلطنه مذهبی می‌شود
وی با بیان این‌که بعد از این اتفاقات، گفتمان تاج‌السلطنه مذهبی می‌شود، افزود: او تلاش می‌کند از ایران رفته و به عتبات پناه ببرد، البته برای رفتن هم او را بسیار اذیت می‌کنند، ولی تاج‌السلطنه می‌رود و برمی‌گردد. در برگشت می‌بیند که اوضاع بدتر شده و سلطنت از قاجار گرفته و کل خانه و قصر ویران شده است. وقتی رضاشاه به سلطنت می‌رسد هر فردی که در قصر بوده است را به بدترین شکل ممکن بیرون می‌کند. موج تنفر و تهمت علیه قاجاریه در کشور آغاز می‌شود و کسی هم امکان دفاع نداشته است. در این زمان این زن شروع می‌کند به نوشتن کتاب دوم خود و سرگذشت شاهزاده خانم ایرانی را می‌نویسد. این سرگذشت، بسیار وسیع‌تر از زندگی یک فرد است.



یک متن ادبی؛ یک متن استدلالی و کلامی
این پژوهشگر تاریخ ادامه داد: این کتاب درعین حال که یک متن ادبی است، یک متن استدلالی و کلامی هم است. این کتاب فرزند و محصول زمانه خودش است و او سعی می‌کند تصویری مطابق با واقع‌ از دوران ناصرالدین‌شاه در این کتاب ارایه دهد. او مباحث کلیدی از جمله جایگاه زن و تعلیم تربیت را نیز مطرح می‌کند. بحث جایگاه زن بازمانده همان حضور او در انجمن‌های زنان در صدر مشروطه است که در این‌جا بیان می‌شود. 

از منظر یک انسان در حال شدن به تاج‌السلطنه نگاه کنیم
وی با اشاره به سایر فعالیت‌ها و تألیفات تاج‌السلطنه خاطرنشان کرد: تاج‌السلطنه علاوه بر آن کتاب، مسلماً کتاب‌های دیگری نیز نوشته است. من طبق پژوهش‌هایی که اخیراً انجام داده‌ام به این نکته رسیدم که داماد تاج‌السلطنه سال 1314 یعنی همان سالی که تاج‌السلطنه فوت می‌کند، یک کتاب داستان به وزارت معارف آن زمان می‌برد تا مجوز چاپ بگیرد. وقتی وزارت معارف از او می‌خواهد که بیاید و در مورد این کتاب توضیح بدهد، او امتناع می‌کند و نمی‌رود.

این نویسنده گفت: به نظر من افرادی که در مورد این شخصیت کار می‌کنند باید از منظر یک انسان در حال شدن به او نگاه کنند. یک انسان در حال تغییر و صیرورت، فردی صادق و بزرگ که کمتر کسی در تاریخ ایران شبیه او داشته‌ایم.

انتهای پیام/ 900710

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

نکاتی در مورد تاج السطنه

خاطرات زندگی تاج السلطنه عزیزترین دختر ناصرالدین شاه + عکس

تاج السلطنه یکی از عزیزترین دختران ناصرالدین شاه بوده است که برخلاف تمام زنان آن دوران چه در اندرونی و چه در خارج آن، گونه ای زندگی کرد که به عنوان روشنفکر و منتقد و نترس در تاریخ زنان ایران معروف شده است

 تاج السلطنه  عزیزترین دختر ناصرالدین شاه 

 «در شب پنجشنبه روز آخر ماه ربیع الاول 1332 هجری- قمری، هفت دَلو، یک عصری که هوا ابری و تیره و مانند افکار و خیالات خودم محزون و غم دیده بود در اتاق نیمه روشنی نشسته و مشغول به نقاشی بودم. برف به شدت می بارید و هیچ صدایی جز وزش باد مسموع (شنیده) نمی شود. سکوت غمناکی سراپای وجودم را احاطه کرده و افزوده بر او روشنایی قرمز رنگ ملایمی از بخاری ساطع (پخش) بود.»

این جملات شروع نگارش خاطراتی است که 103 سال پیش از زنی جوان به نام «زهرا» از شاهزادگان دربار ناصرالدین شاه قاجار- که لقب «تاج السلطنه» را با خود همیشه همراه داشت- به یادگار مانده است. این زن یکی از عزیزترین دختران ناصرالدین شاه بوده است که برخلاف تمام زنان آن دوران چه در اندرونی و چه در خارج آن، گونه ای زندگی کرد که به عنوان روشنفکر و منتقد و نترس در تاریخ زنان ایران معروف شده است.


زنی منتقد در دربار

تاج السلطنه یکی از مطرح ترین زنان منتقد و روشنفکر دوره قاجار است که با بسیاری دیگر از زنان آن دوران تفاوت داشت. شاهزاده ای که در دربار قاجار در ناز و نعمت زندگی می کرد اما زمانی که به شعور و آگاهی رسید به سختی از وضع دربار، رفتار پدر تاجدار خود و ستمی که از سوی او بر زنان می رفت انتقاد کرد و سرانجام در شمار فعالین جنبش های زنان قرار گرفت.

خاطرات زندگی  تاج السلطنه عزیزترین دختر ناصرالدین شاه + عکس

خاطره نویسی و «تاج السلطنه»

پرداختن به زندگی تاج السلطنه و بررسی شخصیت او به چند دلیل بسیار قابل اهمیت است. او از معدود افرادی است که در آن دوران دست به نوشتن خاطره نویسی زده است. نوشتن خاطرات شخصی، در فرهنگ ما حتی در بین مردان هم غریب بود. تاج السلطنه به موقعیت خانوادگی خود توانسته بود از نعمت خواندن و نوشتن بهره مند شود. همان طور که می دانیم آموزش دختران در آن دوران، مخالف عرف بود و زنان اجازه رفتن به مدرسه را نداشتند.

صراحت گفتار و احساسات زنانه

آنچه را که این شاهزاده قجری در نقل خاطراتش می آورد در جای خود بسیار تازه و قابل تامل است. از جمله صداقت گفتار اوست که بدون پیچیدگی و ترس، از احساسات زنانه، عشق و دلدادگی و خواسته های برحق خود سخن می گوید و بسیار ارزشمند است. صراحت زبان و گفتن از دردها و مشکلات و سختی هایی که نه تنها خودش بلکه زنان هم زمان خودش داشته اند در روشن کردن زندگی زنان در صد سال پیش بسیار تاثیرگذار است.

انتقاد شدید دختر به شاه پدر!

نکته دیگری که شخصیت تاج السلطنه را برجسته می کند، دید بسیار انتقادی او نسبت به پدرش؛ یعنی ناصرالدین شاه و بررسی رفتار و شخصیت او، هم به عنوان شاه مملکت و هم به عنوان پدر است. او نادانی، بی کفایتی، کوته فکری، خوشگذرانی پدر و داشتن حرمسرا و زنان متعدد را یکی از عوامل عقب ماندگی ایران در آن زمان می داند. البته برادرش؛ مظفرالدین شاه که بعد از پدر روی کار می آید و دیگر درباریان هم از نقدهای او در امان نبودند.

خاطرات زندگی  تاج السلطنه عزیزترین دختر ناصرالدین شاه + عکس

بدترین القاب به نزدیکان مظفرالدین شاه

تاج السلطنه در انتقادی که از مظفرالدین شاه، برادرش می کند، او را فردی نالایق، بی خبر، بدون عزت نفس، نادان و عشرت طلب معرفی می کند، او را نکوهش می کند و مسافرت های بی مورد و وام های بی دلیل و پیشکاران نالایق و فرصت طلب شاه را به باد انتقاد می گیرد تا جایی که از نسبت دادن بدترین القاب به نزدیکان شاه هم ترسی ندارد.

انتقاد شدید بر وجود «دایه ها»!

در تاریخ ایران و حتی در جهان کمتر دیده شده است که شاهزاده ای علیه خاندان خود این چنین، آنها را به باد انتقاد بگیرد. به ویژه اگر این فرد زن باشد و در دورانی زندگی کند که به گفته خود او زنان جزو بهایم و وحوش به شمار می آیند. او در خاطرات خود، بارها رسم سپردن کودکان را به «دایه» در آن زمان، مورد انتقاد شدید قرار می دهد و روی سخن او در درجه اول با مادر خود و بعد زنان دیگری است که فرزندانشان را از کودکی به دست دایه می سپردند و آنان را از مهر و محبت مادری و شیوه درست تربیت بی بهره می سازند.

تاج السلطنه بر این باور بود که پایه های شخصیتی کودک از همان اوان کودکی از رفتار و ویژگی های مادر شکل می گیرد، بنابراین پرورش یافتن کودک در دامان دایه ای که نه شیوه تربیتی درست را می داند و نه از آموزشی در این زمینه برخوردار است، کاری اشتباه است.


آموزش و تحصیل راه مبارزه با خرافات

او به موقعیت زن در جامعه آن روز به خوبی آگاه است. موجودی که هرگز در هیچ کجا به حساب نمی آمد، از داشتن آموزش و خواندن و نوشتن بی بهره است، حق انتخاب در هیچ موردی حتی در نقش زدن سرنوشت خود را ندارد و مطیع و برده مرد است. تاج السلطنه مهم ترین عامل بدبختی زنان را در نشناختن حق و حقوق خود می داند و در خانه نشستن و خنده و حرافی را، تنها هنر زنان هم نسل خود می داند. در مقابل، راه نجات زن را در آموزش و تحصیل علم، مبارزه با خرافات و سنت های غلط می بیند.

معلمان غرب زده و اشتباهات تاج السلطنه!

البته تاج السلطنه در کنار چنین تفکرات سالم، متاسفانه تحت تاثیر معلمان متجدد خود غرق دنیای غرب و جذابیت های مادی و ضددینی آن می شود تا جایی که حجاب را کنار می گذارد، لباس های فرنگی می پوشد و در نهایت ترک مذهب و شعائر آن می کند.

برخی از منابع اشاره می کنند که او پس از خاتمه دادن به ازدواج ناموفق خود، در روابط آزادانه با مردان افراط می کند. تاج السلطنه بعدها در طول اقامت خود در اروپا نیز تحت تاثیر زندگی زنان اروپایی و اندیشه های فمینیستی آنان و نیز افکار نوین سیاسی و اجتماعی متفکران غربی- که گاهی با فرهنگ اسلامی جامعه تضاد داشت- قرار می گیرد.

نقد بر آداب و رفتار مردسالارانه

تاج السلطنه با وجود شاهزاده بودنش و رشد و تربیت در حرمسرای ناصرالدین شاه از نخستین زنان روشنفکر ایران بوده است که به درستی او را «فمنیست و سوسیالیست» هم خوانده اند. آشنایی این زن با موسیقی، نقاشی، ادبیات، تاریخ، فلسفه و زبان فرانسه در متن خاطراتش به خوبی پیداست. این شاهزاده اگرچه به دلیل دلبستگی فراوان به پدرش گاهی دچار تعصب می شود و حتی هنگام داوری در مورد مخالفان شاه تعصب نشان می دهد اما در نقد آداب و رفتار مردسالارانه نزدیکان و بی تدبیری های برادر تاجدارش مظفرالدین شاه و حتی انتقاد از خود و دیگر بستگانش منصف و واقع بین است.

زندگی از تولد تا طلاق

همان طور که اشاره شد تاج السلطنه دختر دردانه ناصرالدین شاه قاجار بود. او در سال 1301 هجری قمری مصادف با 1262 هجری شمسی به دنیا آمد و مادر او زنی به نام«توران السلطنه» از بستگان پدری شاه بود. بعد از تولدش او را به رسم معمول به دایه ای از کنیزان سیاه دربار سپردند. هفت ساله بود که به مکت فرستادنش اما دو سال بیشتر بنا به دلایلی که بعدا اشاره می شود به مکتب نمی رود. این دختر زیبای دربار را با اینکه «عزیز السلطان» ملیجک معروف و پسرخوانده ناصرالدین شاه، دلباخته و خواهان او بود به شخصی به نام «حسن خان شجاع السلطنه» شوهر می دهند که او هم کودکی به سن خود تاج السلطنه بود.

ناصرالدین شاه که این دختر خود را بسیار دوست داشت شرط گذاشته بود تا بیست سالگی به خانه شوهر نبرند. اما او را بعد از ترور ناصرالدین شاه و در دوره حکومت مظفرالدین شاه به خانه شوهر فرستادند. این ازدواج همان طور که تصورش می رفت به دلایلی از جمله هوس بازی های شوهر سرانجام به طلاق کشید.

وسوسه اطرافیان و متملقین

تاج السلطنه در مسیر زندگی خود با فراز و فرودهایی همراه بود که گاهی باعث رفتارها و تصمیم هایی نادرست که خودش هم به آن اشاره کرده است، شده است. در جایی درباره او آمده است: «عدم همفکری تاج السلطنه با همسرش و نیز تحریک و اختلاف افکنی اطرافیان آنها، سرانجام منجر به جدایی آن دو از هم شد و وجود سه فرزند نیز نتوانست مانع این امر شود. تاج السلطنه در خاطراتش علاقه به یادگیری دانش و سفر به اروپا را علت جدایی خود از همسرش بیان می کند.
وی بعدها از این اقدام پشیمان شده و وسوسه اطرافیان و به ویژه آموزش های معلم خود را که سعی در جدا کردن او از مذهب داشت، مسبب جدایی اش می داند و می گوید: «این متملقین، مذهب و جدیت من در اوامر آسمانی را هم مخالف با خیالات فاسد خود دیدند، خواسته مرا از قید مذهب خلاص کرده، بعد با کمال آسانی از شوهرم هم جدا کنند.»

غربزدگی تا رسیدن به بی دینی!

در آخرین نوشته های تاج السلطنه خود او به صراحت به این موضوع اشاره می کند که تحت تاثیر افرادی غرب زده به لامذهبی می رسد. یکی از این اشخاص جوانی از اقوام نزدیک او بوده است که به او علاقه مند بود. او را تحریک می کند که باید تحصیل کند و فرانسه بخواند. این جوان هفته ای سه روز به تاج السلطنه درس می داده است تا جایی که او را تحت تاثیر حرف های خود قرار می دهد. به این صورت که در وقت استراحت بین درس خواندن، صحبت های مذهبی می کرده است و از دنیای طبیعیون که به هیچ گونه مذهبی اعتقاد نداشته اند برای او می گفته است!

تغییر تا ترک نماز و طاعت!

او در ارتباط با آن جوان که به او درس می داده است و تحت تاثیر آن قرار گرفته است نوشته است: «... من در اوایل خیلی متغیر شده، با او مجادله می کردم بعد کم کم گوش می کردم. پس از مدتی باور کردم. کاری که کردم تغییر لباس دادم. لباس فرنگی، سربرهنه. در حالتی که در ایران هنوز زن ها لباس فرم قدیم را داشته. پس از ترک لباس، ترک نماز و طاعت را هم کردم زیرا که با... و آستین های تنگ لباس های چسبیده وضو ساختن و نماز کردن مشکل بود. پس از اینکه نماز ترک شد، تمام مذاهب و اعتقادات را باطل شمرده.»

تنها نسخه دست نویس از خاطرات تاج السلطنه

خاطرات تاج السلطنه نخستین بار به کوشش و مقدمه «منصوره اتحادیه (نظام مافی)» و «سیروس سعدوندیان» در سری کتاب های نشر ایران در آغاز دهه شصت منتشر شده است. این چاپ براساس نسخه دست نویس «رحمت الله داعی طالقانی» ملازم سفارتخانه جلیله دولت عالیه افغانستان (تحریر شده در سال 1303 شمسی) انجام شده که او گویا نسخه دست نویس تاج السلطنه را در اختیار داشته است. نسخه ای که تاکنون یافت نشده است.

آغاز نوشتن خاطرات همراه با ضعف حکومت قاجار

هنگام تولد این شاهزاده، پدرش ناصرالدین شاه و حکومت قاجار در اوج اقتدار و ثبات بود. اما زمانی که تاج السلطنه دست به قلم شده و شروع به نوشتن فراز و فرودهای زندگی خود می کند آتش جنگ جهانی اول، جان را در شعله های خود می سوزاند. زمانی که در ایران وقایعی همچون اعتراض زنان بی حقوق حرمسرای سلطانی بعد از شکستن قلیان ها، فساد فراگیر دربار، قتل ناصرالدین شاه پدر، انقلاب مشروطیت و... در نهایت فراهم شدن افول پایه های حکومت قاجار، دنیای پر از پرسش تاج السلطنه را دیگر خود می کند.

ثبت «نباید»ها در خاطرات تاج السلطنه

خاطرات تاج السلطنه که به روایت جزء به جزء آن خواهیم پرداخت، زندگینامه خود نوشت اوست که از بدو تولد تا زمان متارکه با همسرش را دربر می گیرد. یکی از اهداف تاج السلطنه برای نوشتن این خاطرات، بیان احساسات شخصی او بوده است. او در خاطراتش، بر هر آنچه «نباید» شورید. چه آنجا که نظام سلطنتی خاندان خود را مورد سرزنش قرار می دهد و چه آنجا که از احساسات شخصی خود به عنوان یک زن سخن می گوید. خاطرات او سرشار از مجموعه عواطف بشری یعنی عشق، تنفر، پشیمانی، حسادت، دلسوزی و... که کمتر زنی در آن دوران جسارت بیان این احساسات را داشته است.

هفته نامه ایران بانو 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

تحقیق در مورد تاج السطنه

«سرگذشت شاهزاده خانم ایرانی»، دومین کتاب زهرا تاج‌السلطنه دختر ناصرالدین شاه قاجار است.

زهرا تاج السلطنه متولد سال 1301 قمری فرزند ناصرالدین شاه و توران السلطنه دختر پسرعموی شاه بوده است.

خاطرات شاهزاده خانم ایرانی، در سال 1306 آماده و از اواخر پاییز آن سال به شکل پاورقی در روزنامه کوشش چاپ شده است که با توجه به حجم کتاب، تألیف و تدوین آن می‌باید از حدود سال‌ 1303 -1304 شروع شده باشد.

از فعالیت‌ها و چگونگی زندگی تاج السلطنه در سال های پس از 1307 اطلاعی در دست نیست اما تأکیدهای مکرر او در کتاب حاضر درباره وجود حجم وسیعی از نوشته‌هایش این امید را زنده نگه می‌دارد که در آینده بتوان بخش‌های دیگری از نوشته‌های او را یافت.

محتوای کلیت کتاب در پیش روی در چهار محور ذیل تمرکز یافته است:

1-      ارائه متن کامل سرگذشت شاهزاده خانم ایرانی

2-      شناسایی هویت نویسنده سرگذشت

3-      بررسی عللی که سبب شد تاج السلطنه اصرار در پنهان ماندن نامش به هنگام انتشار روزنامه‌ای سرگذشت، داشته باشد.

4-      عیار سنجی اظهارات مدعیان مجعول بودن خاطرات تاج السلطنه.

تاج‌السلطنه در این کتاب که روایتی داستانی از زندگی خودش و محیط پیرامونش است، می‌کوشد تصویری از ایران عهد ناصری ارائه کند؛ اما از آنجا که ظاهرا بخش‌هایی از این کتاب، اوایل حکومت پهلوی نوشته یا بازنویسی شده است، در جاهایی از آن، جلوه‌هایی از دوران جدید هم دیده می‌شود. این کتاب علاوه بر اینکه از نظر تاریخی اهمیت دارد، از جنبه دیگری هم بسیار مهم است.  تصویری که از عصر مشروطه تاکنون از تاج‌السلطنه به عنوان زنی لاابالی ارائه شده جای خود را به تصویر زنی فاضله و مبادی آداب و اخلاق می‌دهد که به مسائل مهم ایران در دوران گذار به عصر جدید، عمیقا می‌اندیشیده و برنامه‌هایی نیز برای اصلاح امور داشته است.

فهرست مطالب:

مقدمه

بخش نخست: ملاحظاتی پیرامون «سرگذشت شاهزاده خانم ایرانی» و تاج السلطنه

مقدمات و زمینه‌های انتشار متن سرگذشت و شناخت نویسنده آن

بررسی اشکالات مطرح شده در باره خاطرات تاج السلطنه

بررسی محتوایی متن «سرگذشت شاهزاده خانم ایرانی»

بخش دوم: متن کامل سرگذشت شاهزاده خانم ایرانی

واژه نامه

نمایه عمومی

این کتاب را مسعود کوهستانی‌نژاد تصحیح و تدوین کرده و انتشارات دنیای اقتصاد در سال 93 در 1100 نسخه و 478 صفحه آن را منتشر کرده است.

شماره ثبت این کتاب در کتابخانه شماره یک مجلس شورای اسلامی 511928 می‌باشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

تاج السطنه در ویکی

تاج‌السلطنه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
تاج‌السلطنه
شاهزاده قاجاری
Taj-al-Saltaneh.jpg
تاج‌السلطنه در روز نامزدی‌اش
(۱۳۱۱ قمری، در ده سالگی)
نام کامل زهرا خانم
زادروز اواخر سال ۱۳۰۱ (قمری)
۱۸۸۴ (میلادی)
مرگ ۱۳۱۶
احتمالاً ۲۵ ژانویه ۱۹۳۶ (میلادی)
محل مرگ تهران
آرامگاه گورستان ظهیرالدوله، تجریش
همسران حسن‌خان شجاع‌السلطنه (از ۱۳۱۱ تا اندکی پس از ۱۳۱۷)
قوللرآقاسی باشی (از ۱۳۲۶)
پدر ناصرالدین شاه
مادر توران السلطنه

تاج‌السلطنه دختر ناصرالدین شاه قاجار (۱۳۰۱ هجری قمری- ۱۳۱۶، تهران) از مدافعان انقلاب مشروطه و عضو انجمن حریت نسوان بود[۱] و به نوشتن خاطرات خود علاقه داشت. بخش‌هایی از خاطرات او به نام «خاطرات تاج السلطنه» برجا مانده که وسعت اطلاعات او را نشان می‌دهد و منبع تاریخی بااهمیتی است. وی از مشروطیت، حقوق زنان، آزادی، برابری و قانون دفاع کرده[۲] و انتقادهایی جدی به وضعیت حکومت و سلطنت برادرش، مظفرالدین‌شاه قاجار داشت و بسیاری از مشکلات کشور را حاصل عدم کفایت شاهان قاجار می‌دانست. همچنین با شاعران آزادی‌خواهی هم‌چون میرزاده عشقی ارتباط داشت و عارف قزوینی در ابیاتی او را ستوده[۲] است.

محتویات

زندگی

تاج‌السلطنه

تاج‌السلطنه در اواخر سال ۱۳۰۱ هجری قمری (برابر با ۱۸۸۴ میلادی) از توران‌السلطنه، یکی از دختران ناصرالدین شاه قاجار است. تاج‌السلطنه در هفت سالگی به مکتب رفت. علاوه بر تسلط بر زبان فارسی، عربی و فرانسه را نیز به خوبی آموخت. او در ده سالگی ازدواج ناموفقی با حسن خان سردار شجاع، پسر شجاع‌السلطنه داشت و دخترانش از او گرفته شدند و نزد پدر و نامادری ماندند.[۱][۲]

قاجاریان

شاهان

عنوان


آقامحمدخان
فتحعلی‌شاه
محمدشاه
ناصرالدین‌شاه
مظفرالدین‌شاه
محمدعلی‌شاه
احمدشاه

دورهٔ سلطنت


۱۱۶۱-۱۱۷۶
۱۱۷۶-۱۲۱۳
۱۲۱۳-۱۲۲۷
۱۲۲۸-۱۲۷۵
۱۲۷۵-۱۲۸۵
۱۲۸۵-۱۲۸۸
۱۲۸۸-۱۳۰۴

نخست‌وزیرهای مشهور

حاج ابراهیم کلانتر
قائم مقام فراهانی
حاج میرزا آقاسی
امیرکبیر
سپهسالار
مستوفی‌الممالک
امین‌السلطان
عین‌الدوله
مشیرالدوله
مشیرالدوله پیرنیا
قوام‌السلطنه
وثوق‌الدوله

چهره‌های سرشناس

عباس میرزا نایب السلطنه
محمدعلی میرزا دولتشاه
میرزارضا کرمانی
میرزای شیرازی
کامران میرزا
عزیزخان مکری
ظل‌السلطان
تاج‌السلطنه
فروغ‌الدوله
فخرالدوله
شعاع‌السلطنه
ارشدالدوله
سالارالدوله
مهد علیا
حسین بهزاد
ستارخان
یپرم‌خان
صمصام‌السلطنه
حیدرخان عمواوغلی
میرزا کوچک‌خان جنگلی
علیقلی خان سردار اسعد

رویدادهای مهم

قرارداد آخال
معاهده پاریس
معاهده گلستان
معاهده ترکمنچای
امتیازات و قراردادها
جنگ‌های ایران و روسیه

جنبش مشروطه

قیام تنباکو
جنبش مشروطه
فرمان مشروطیت
جنبش جنگل
کودتای ۱۲۹۹
انحلال سلسله قاجار

تاج‌السلطنه در زمان حیاتِ پدرش، ناصرالدین شاه، بسیار مورد توجه او بود اما بعد از مرگ پدرش مورد نفرت مظفرالدین شاه قرار گرفت چرا که از مشروطه‌خواهان طرفداری می‌کرد و از روش تربیت در دربار و اختلاف طبقاتی دوران قاجار و رفتار درباریان انتقاد می‌کرد.[۱]

وی به مطالعه آثار ویکتور هوگو، ژان ژاک روسو و بیسمارک علاقه داشت و از آنها الهام می‌گرفت.

به غیر از کتاب «خاطرات تاج‌السلطنه» که به شکل نسخه خطی بوده و در مدت اندکی پس از نگارش آن، نسخه‌برداری و در سطح جامعه پراکنده شده، کتاب دیگری از او نیز با عنوان «سرگذشت شاهزاده خانم ایرانی» در سال ۶۱ منتشر شد البته این کتاب قبل از انتشار، در سال ۱۳۰۶ به شکل پاورقی در روزنامه کوشش منتشر شده بود.[۳]

کتاب خاطرات تاج‌السلطنه

بخش‌هایی از کتاب خاطرات تاج‌السلطنه («تاریخ حالات ایام زندگانی خانم تاج السلطنه») در ۱۳۶۲ با نظارت منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان در تهران منتشر شده است. او در این خاطرات، عقاید خود را نوشته است که وسعت اطلاعات او را نشان می‌دهد. وی از مشروطیت، حقوق زنان، آزادی، برابری و قانون دفاع کرده است. کتاب خاطرات تاج‌السلطنه ارزش تاریخ‌شناختی زیادی نیز دارد زیرا اطلاعات روشنی دربارهٔ پنج سال آخر سلطنت ناصرالدین شاه و دربار ناصری و مظفری دارد و دربارهٔ رویدادهای مهمی مانند واقعه رژی، قتل ناصرالدین شاه، غارت خزانه پس از او، سلطنت مظفرالدین شاه، نقش سیدجمال الدین اسدآبادی و امین السلطان نوشته است. از این کتاب دو نسخه خطی در دست است و بخش‌هایی از متن اصلی تا کنون پیدا نشده است.[۲]

پانویس

  • بامداد، بدرالملوک. ص. ۱۲
  • منیژه ربیعی. تاج السلطنه در دانشنامه جهان اسلام
    1. مقاله فمینیسم ایرانی از منظر تاج‌السلطنه در ماهنامه خبری تحلیلی مهرنامه، خرداد 1395

    منابع

    پیوند به بیرون


  • ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
    بهرام پیشگیر

    مطلبی در مورد تاج السطنه

      تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه قاجار یکی از زنان روشنفکر عصر مشروطیت است که به رغم شاهزاده بودن به همه ابعاد زندگی شاهان قاجار با دیدی انتقادی نگریسته است. خاطرات دست نوشته این شاهزاده قاجار توسط دکتر منصوره اتحادیه نظام مافی، تحت عنوان «خاطرات تاج السلطنه» در سال های گذشته منتشر شده است.
    مطالعه این اثر می تواند ما را با مقدمات روشنگری ایرانیان و در نهایت مشروطه خواهی آنان بیشتر آشنا کند.
    چنان که از دست نوشته های تاج السلطنه برمی آید اگر از پیشنهادات و نظریات وی در خصوص اداره امور کشور و به خصوص زنان استفاده می شد، شاید تحول عظیمی در قشر زنان ایران ایجاد می شد.
    «تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه در اواخر سال ۱۳۰۱ ق، ۱۸۸۴م از توران السلطنه دخترعموی شاه و به احتمال دختر خسرو میرزا که زنی به غایت دیندار و بر امور اخروی مواظب بود زاده شد...»۱
    حساسیت تاج السلطنه به اهمیت نقش مادر در پرورش فرزندان و تاثیر پدر در زندگی اش در سطر به سطر خاطرات او هویدا است:
    «نظر به احترامات سلطنتی و توسعه جا و مکان، منزل من و اتباع من دور و جدا از منزل مادرم و روزی دو مرتبه با اجازه مرا به حضور مادر محترمه ام برده و پس از ساعتی دوباره مراجعتم می دادند.»۲
    «... عصرها را حسب المعمول به حضور اعلیحضرت تاجدار پدر بزرگوار خود می رفتم و اغلب مورد تحسین و تمجید واقع می شدم و به من نوازش می کردند و همیشه به من مرحمت می کرد. یک پول طلایی از جیب خود بیرون می آورد و مکر را می فرمود: و این دختر خوشگل است و شبیه به شاهزاده های فتحعلی شاهی است» من به قدری از پدرم می ترسیدم که هر وقت چشمم به او می افتاد بی اختیار گریه می کردم و هر قدر به من نوازش می کرد تسلی پیدا نمی کردم. چون من هیچ مردی را غیر از پدرم نمی دیدم در نظرم این شخص فوق العاده و قابل ترس می آمد...»

    «خاطرات تاج السلطنه» نوشته دکتر منصوره اتحادیه نظام مافی

    تاج السلطنه ، دوازدهمین دختر ناصرالدین شاه . در ششم ربیع الثانی 1301 به دنیا آمد. مادرش ، توران السلطنه ، از خاندان قاجار و همسر غیردایم ناصرالدین شاه بود (اعتمادالسلطنه ، 1350 ش ، ص 277؛ همو، 1363ش ، ص 34؛ معیرالممالک ، ص 17؛ قاسمی ، وحید ، ش 7، ص 757ـ 758). تاج السلطنه

    در هفت سالگی به مکتب رفت . در 1311 او را به زوجیّت حسن خان سردار شجاع ، پسر شجاع السلطنه ، درآوردند (تاج السلطنه ، ص 20ـ21، 26ـ27، 31ـ32؛ اعتمادالسلطنه ، 1350ش ، ص 921؛ سالور، ج 1، ص 511). بی بندوباری و رفتارهای ناپسند همسرش ، بسیار زود موجب بروز اختلاف میان آن دو شد. تاج السلطنه نیز، که در میان اعیان و اشراف به زیبایی شهرت داشت ، بتدریج بی بندوبار شد (تاج السلطنه ، ص 75ـ 77، 85 ـ86). در 1317 مظفرالدین شاه ، شجاع السلطنه را به پیشکاری آذربایجان برگزید و تاج السلطنه نیز همراه او رفت ، اما پس از مدتی به تهران بازگشت و از میرزاعبداللّه ، ردیف نواز و نوازندة مشهور تار، نواختن تار را بخوبی فراگرفت (همان ، ص 89 ـ92). همچنین آموختن زبان فرانسه را آغاز کرد (همان ، ص 109). پس از پیروزی انقلاب مشروطه ، سردار شجاع ــ که از مخالفان سرسخت مشروطیت بود ــ او را ترک کرد و به روسیه گریخت (سپهر، ص 192؛ چرچیل ، ص 103). عبدالحسین سپهر (همانجا) علت جدایی آنان را روابط تاج السلطنه با «غیر» دانسته است ، اما تاج السلطنه در کتابش (ص 109ـ110) علت جدایی را فراگیری علوم جدید و مطالعة کتابهای فرنگی و جداشدنش از مذهب ذکر کرده است . وی دارای سه فرزند بود. در 1323 تاج السلطنه بر آن شد که با فروش جواهرات و به کمک یک زن فرنگی و دو تن از نوکران خود به اروپا برود، اما پدرشوهرش تصمیم او را به اطلاع ولیعهد رسانید و ولیعهد او را تحت نظر قرار داد (سپهر، ص 192ـ193). تاج السلطنه در 1326 با قوللرآقاسی باشی ، برادرزادة پاشاخان سرتیپ * (امیربهادر جنگ ) ازدواج کرد. چون گفته می شد که این ازدواج به تحریک انجمنِ نسوان * صورت گرفته است ، امیربهادر قوللرآقاسی را از مقام خود خلع کرد (سالور، ج 3، ص 2010). تاج السلطنه در 1335 پس از درگذشت پدرشوهرش ، اموال او را تصرف کرد و ازینرو با امیربهادر اختلاف پیدا کرد (سند ش 848 ـ 298 موجود در سازمان اسناد ملی ایران ). او از نخستین زنانی بود که بی حجاب در مجالس ظاهر شد. وی به دلیل یأس از محیط آلودة اشرافی سه بار اقدام به خودکشی کرد (تاج السلطنه ، ص 109). عارف قزوینی در ابیاتی او را ستوده است (ص 358).

    کتابی با عنوان تاریخ حالات ایام زندگانی خانم تاج السلطنه به تاج السلطنه منسوب است . از این کتاب دو نسخة خطی در دست است که یکی از آنها از روی دستنوشت تاج السلطنه کتابت شده است (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به قاسمی ، وحید ، ش 8، ص 850؛ کاظمیه ، ص 340؛ تاج السلطنه ، ص 110). این کتاب شرح خاطرات تاج السلطنه است و نسخ موجود بخشی از خاطرات زندگی او را دربر می گیرد و بقیة مطالب آن تاکنون به دست نیامده است (تاج السلطنه ، ص 110، مؤخره ). این کتاب به سبب اطلاعات روشن آن دربارة پنج سال آخر سلطنت ناصرالدین شاه و دربار ناصری و مظفری با ارزش است . همچنین به رویدادهای مهمی مانند واقعة رژی ، قتل ناصرالدین شاه ، غارت خزانه پس از او، سلطنت مظفرالدین شاه ، نقش سیدجمال الدین اسدآبادی و امین السلطان اشاره های سودمندی دارد (همان ، ص 13ـ 15، 17ـ19، 46ـ54، 58، 87 ـ95). آرا

    و عقاید نویسنده در این کتاب ، وسعت اطلاعات او را نشان می دهد؛ وی از مشروطیت ، حقوق زنان ، آزادی ، مساوات و قانون دفاع کرده است (همان ، ص 7ـ11، 22، 33ـ34، 56 ـ 59، 102).

    بخشی از این کتاب را نخستین بار اسلام کاظمیه در مقالة «قتل ناصرالدین شاه از خاطرات تاج السلطنه » به چاپ رساند (ص 340ـ354) و پس از او ابوالفضل قاسمی آن را با نام «سرگذشت پرماجرای تاج السلطنه » در چند شمارة مجلة وحید منتشر کرد ( وحید ، ش 7، ص 757ـ762، ش 8، ص 850 ـ853، ش 9، ص 935ـ937، ش 11 و12، ص 1065ـ1067 و...). این کتاب در 1362 ش با عنوان خاطرات تاج السلطنه به کوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان ، با مقدمه و حواشی ، به چاپ رسید.

    منابع : محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه ، روزنامة خاطرات اعتمادالسلطنه ، چاپ ایرج افشار، تهران 1350ش ؛ همو، المآثر و الا´ثار ، در چهل سال تاریخ ایران ، چاپ ایرج افشار، ج 1، تهران 1363ش ؛ تاج السلطنه ، خاطرات تاج السلطنه ، چاپ منصوره اتحادیه (نظام مافی ) و سیروس سعدوندیان ، تهران 1362ش ؛ جورج پرسی چرچیل ، فرهنگ رجال قاجار ، ترجمه و تألیف غلامحسین میرزاصالح ، تهران 1369ش ؛ قهرمان میرزا سالور، روزنامة خاطرات عین السلطنه ، چاپ مسعود سالور و ایرج افشار، تهران 1374ـ1377ش ؛ عبدالحسین سپهر، یادداشتهای ملک المورخین ، در مرآت الوقایع مظفری ؛ و، یادداشتهای ملک المورخین ، چاپ عبدالحسین نوائی ، تهران 1368ش ؛ ابوالقاسم عارف قزوینی ، کلیات دیوان شادروان میرزاابوالقاسم عارف قزوینی ، چاپ عبدالرحمان سیف آزاد، تهران 1358ش ؛ ابوالفضل قاسمی ، «سرگذشت پرماجرای تاج السلطنه »، وحید ، دورة 13، ش 7 (مهر1354)، ش 8 (آبان 1354)، ش 9 (آذر 1354)، ش 11 و 12 (بهمن 1354)؛ اسلام کاظمیه ، «قتل ناصرالدین شاه از خاطرات تاج السلطنه »، راهنمای کتاب ، سال 12، ش 7و8 (مهر و آبان 1348)؛ دوستعلی معیرالممالک ، یادداشتهایی از زندگانی خصوصی ناصرالدین شاه ، تهران 1362ش .

    / منیژه ربیعی /http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=3021


    شاهزاده اصلاح طلب / فرامرز کریم زاده کلیبر 
    تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه قاجار یکی از زنان روشنفکر عصر مشروطیت است که به رغم شاهزاده بودن به همه ابعاد زندگی شاهان قاجار با دیدی انتقادی نگریسته است. خاطرات دست نوشته این شاهزاده قاجار توسط دکتر منصوره اتحادیه نظام مافی، تحت عنوان «خاطرات تاج السلطنه» در سال های گذشته منتشر شده است.
    مطالعه این اثر می تواند ما را با مقدمات روشنگری ایرانیان و در نهایت مشروطه خواهی آنان بیشتر آشنا کند.
    چنان که از دست نوشته های تاج السلطنه برمی آید اگر از پیشنهادات و نظریات وی در خصوص اداره امور کشور و به خصوص زنان استفاده می شد، شاید تحول عظیمی در قشر زنان ایران ایجاد می شد.
    «تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه در اواخر سال ۱۳۰۱ ق، ۱۸۸۴م از توران السلطنه دخترعموی شاه و به احتمال دختر خسرو میرزا که زنی به غایت دیندار و بر امور اخروی مواظب بود زاده شد...»۱
    حساسیت تاج السلطنه به اهمیت نقش مادر در پرورش فرزندان و تاثیر پدر در زندگی اش در سطر به سطر خاطرات او هویدا است:
    «نظر به احترامات سلطنتی و توسعه جا و مکان، منزل من و اتباع من دور و جدا از منزل مادرم و روزی دو مرتبه با اجازه مرا به حضور مادر محترمه ام برده و پس از ساعتی دوباره مراجعتم می دادند.»۲
    «... عصرها را حسب المعمول به حضور اعلیحضرت تاجدار پدر بزرگوار خود می رفتم و اغلب مورد تحسین و تمجید واقع می شدم و به من نوازش می کردند و همیشه به من مرحمت می کرد. یک پول طلایی از جیب خود بیرون می آورد و مکر را می فرمود: و این دختر خوشگل است و شبیه به شاهزاده های فتحعلی شاهی است» من به قدری از پدرم می ترسیدم که هر وقت چشمم به او می افتاد بی اختیار گریه می کردم و هر قدر به من نوازش می کرد تسلی پیدا نمی کردم. چون من هیچ مردی را غیر از پدرم نمی دیدم در نظرم این شخص فوق العاده و قابل ترس می آمد...»۳
    تاج السلطنه در بیان وصف شمایل و ظاهر مربی دوران کودکی خود که در تربیت و تهذیب اخلاقی او مجد بود، چنین می آورد:«... این زنی بود میانه ۴۵سال، چهره خیلی سیاه، چشم های درشت، قد متوسط، خیلی کمتر صحبت می کرد و اگر هم ندرتا صحبت می کرد خیلی خشن و درشت. این دده عزیز من مادر مرا هم بزرگ کرده و به اصطلاح: «دده خانمی» را به ارث برده بود ... خیلی با قدرت و مسلط و تمام اغذیه، اشربه، ماکول، مشروب، خانه و اختیارات تمام به دست او، با من خیلی مهربان و درباره سایرین خیلی غیور و رسمی بود.
    مرا چنان به خودش عادت داده بود که با وجود چهره موحش و هیکل مهیبی که داشت اگر روزی بر حسب اتفاق از من جدا می شد تا شام گریه کرده و به هیچ چیز تسلی پیدا نمی کردم...»۴
    اما محبت های دده عزیزش روح تشنه تاج السلطنه را سیراب ننموده و باز هم زبان به گلایه گشوده و با انتقاد از نحوه تربیت خود می نویسد:
    «... اما ای کاش من می توانستم تمام این محبت هایی را که نسبت به دده خود داشتم و در اینجا شرح می دهم نسبت به مادر مقدسه خود داشته و در عوض یک سیاه غیرقابل، از مادر خود قصه می نمودم. افسوس که خیالات فاسد و اختراعات غلط و بزرگی ها و ابهت ها و هنر فروشی های بیجا شیرینی محبت مادر و زمان طفولیت را به کام تلخ و بدبختانه از آغوش مادر قابل پرستش دور و جدایم ساخته و من نمی توانم به شما برخلاف واقع بنویسم.»۵
    او تربیت اخلاقی را پایه و اساس تحولات مثبت و سازنده یک اجتماع می داند و به نقل از ژول سیمون چنین می آورد: «هر اصلاح طلب وطن دوستی که می خواهد معایب کار خود را رفع کرده و هیات جامعه خود را به مراتب کمال برساند باید بداند کلمات مقدسه آزادی، برادری، برابری، دادگری با آن همه تاثیرات دلپذیر که متضمن آن است وقتی مقرون به فایده می شود و نتیجه می دهد که اساس آن استوار باشد. ما از داشتن حریت، اخوت، مساوات، عدالت وقتی منتفع می شویم که صاحب خلق کریم باشیم، تجارب تاریخی، اموال فلاسفه و حکما و نظام اساسی هر شریعت و آیین به ما می فهماند که: مکارم اخلاق روح کالبد هر نوع بشر، قوت معنوی اهل عالم، رکن متین کلمه اصلاحات است.»۶
    وی با انتقاد از وضعیت تعلیم و تربیت زنان ایران در خاطرات خود می آورد:
    «... افسوس و باز افسوس که در آن تاریخ باب علم به روی نسوان از هر جهت بسته و ابدا راهنما و تعلیمی از برای خود موجود نمی دیدند و به همین واسطه تحصیل من خیلی کم و بالاخره هیچ بود و این حرمان ابدی با من انیس و جلیس بود بود در هنگامی که «بیزمارک» از پاریس برمی گشت... در یکی از مجالس به حاضرین گفت: «ما با معلم مدرسه به فرانسه غلبه کردیم.»۷
    او در شرحی از حرمسرای پدرش و بازی او با گربه ها با انتقاد از عملکرد منفی و غیراخلاقی و انسانی پدرش مطالب جالب و قابل توجهی را طرح کرده که به برخی از آن موارد اشاره می کنیم:
    «اگر این پدر تاجدار من خود را وقف عالم انسانیت و ترقی ملت خود و معارف و صنایع می کرد چقدر بهتر بود تا اینکه مشغول یک حیوانی، اگر آنقدر زن ها را دوست نمی داشت و آلوده به لذایذ دنیوی نشده، تمام ساعات عمر مشغول سیاست مملکت و ترویج زراعت و فلاحت می شد، چقدر امروز به حال ما مفید بود و در عوض اینکه من در این تاریخ از گربه های او مجبور شده صحبت می کنم از رعیت پروری، معارف طلبی، کارهای عمده سلطنتی می نوشتم چقدر با افتخار بود ... و اگر می توانستم او را در عوض بدبخت، خوشبخت بنگارم، چه میزان در این ساعت قلبم مسرور بود افسوس... که در آن عصر و زمان تمام غرق غفلت بوده و بویی از انسانیت به مشامشان نرسیده و به قدری آلوده به رذایل و بدی ها بودند که قرن ها خرابی به یادگار گذاشته اند که اصلاح پذیر نیست.»۸
    تاج السلطنه در بخش دیگری از خاطرات خود به توصیف حرمسرای پدرش ناصرالدین شاه قاجار پرداخته و می نویسد: «این سرای واقع شده در میان شهر با حدودی محدود و او را «ارک» می نامیدند. حیاط خیلی بزرگ و وسیعی و به فرم صدسال پیش ساخته شده بود. این عمارت مذکور تمام اطراف او شرق، غرب، جنوب و شمالش ساخته شده بود از اتاق های متصل به هم و تمام دور این حیاط دو مرتبه بود. در وسط این حیاط عمارتی بود سه مرتبه که از حیاط مغروض شده بود با یک نرده آهنین آبی رنگ در حقیقت یک کلاه فرنگی قشنگی بود و به انواع اقسام زینت داده شده و به مد امروز و این عمارت را «خوابگاه» می نامیدند و مخصوص پدرم بود و این عمارت سپرده شده بود به آقانوری خان خواجه که در واقع معاون اعتماد الحرم بود و همین طور تمام کلیدهای عمارت سلطنتی و درب های حرم از اندرون و بیرون سپرده به این خواجه بود.
    عمارت اطراف تقسیم شده بود در میان خانم ها که منسوب به سلطان بودند و بعضی حیاط های داخل و خارجی هم داشت که در آنها هم منزل دارند. تقریبا اعلیحضرت پدر تاجدار من هشتاد زن و کنیز داشت. هر کدام ده الی بیست کلفت مستخدم داشته، عده زن های حرمسرا به پانصد نفر بلکه ششصد می رسید و همه روزه هم یا خانم ها یا کلفت ها ... خدمه ها از اقوام و عشایر خود جماعتی را می پذیرفتند. و هر روز بالاستمرار در حرمسرای هشتصد، نهصد نفر زن موجود بود و تمام این خانم ها منازل و حقوق و اتباع از کلفت و نوکر و تمام لوازم زندگانی در بیرون باشند. مگر زن های تازه که از دهات و اطراف اختیار می کردند به دست خانم ها می سپردند که یک قدری آداب و رسوم را بفهمند بعد منزل جداگانه به ایشان می داده اند.»۹
    تاج السلطنه با اشاره به نقش زنان حرمسرا در توطئه ها و دسیسه های درباری به بررسی نقشه قتل پدرش توسط امین السلطنه پرداخته و می نویسد: «پدر من عشق پیدا کرده بود به دختر دوازده ساله ای که خواهر زن او بود. دختر همان باغبان که دختر اولش شریک سلطنت ایران و دختر دومش می رفت که در شرکت توسعه دهد... خواهر بزرگش به اندازه ای حسود و در این موضوع لجوج بود. در اول چون تصور نمی کرد میل شاهانه به این سرعت ترقی کند خودش اسباب بود برای اتصال، پس از اینکه میل را منجر به عشق و نزدیک جنون دید دیوانه وار بنای هیاهو را گذاشته شروع به حرکات زنانه کرد... هرچند سلطان را خاضع تر و بیچاره تر می دید به شدت وحدت حرکات نالایق افزوده و راه و طریق معاشرت بیچاره پدرم را با خواهرش مسدود می نمود.»۱۰
     «... خود را از گفت وگوی روبه رو خسته شده این کار را رسمیت داده همین صدراعظم خوش نیت علی اصغرخان، امین السلطان را اسباب اصلاح کار قرار داده اجازه داده بود که با این زن که به اسم پدرش ذکر می شد و اولاد باغبان باشی می گفتند گفت وگو کرده به هر نحوی که هست او را رضا نماید که پدرم خواهر او را تزویج نماید. صدراعظم از این پیش آمد خوشحال و قبول می کند. 
    در همین ایام هم از اطراف به شاه عرض شده بود که صدراعظم پول گزافی از خارج گرفته مشغول دسیسه کاری است و انواع و اقسام خیانت او نسبت به دولت و ملت کشف شده به سمع سلطان رسیده بود. لیکن یک صدر اعظم را بی جهت و وسیله ای نمی شد کشت یا معزول کرد. در خصوص او هم گفت وگوهای زیادی بود که صدراعظم مقتول و معزول شود. از این طرف صدراعظم وسیله ای برای کشف اسرار خفیه برای سلطنتی لازم داشت و قصه ماه رخسار بزرگترین وسایل برای او بود. این شخص که امین السلطان مملکت و سلطنت بود این شخص که نام و جان او و ناموس مملکت در دست او بود... در ضمن ماموریت مصلحانه... تمام مطالب را از این خانم بیچاره کشف و این بیچاره زن غفلت از این داشت که این جواب سئوالات بالاخره پرده خون آلودی به او نشان خواهد داد. 
    از آنجایی به او نشان این خانم طرف مهر و اعتماد فوق العاده پدر من بود، در مواقع خواندن و مطالعه کاغذجات مهم این زن چراغ پشت سر پدر من نگه می داشت. پدرم گمان نمی کرد او می تواند اقسام خطوط را بخواند یا از شدت محبت تصور نمی کرد هیچ وقت این زن اسرار مملکتی را بروز بدهد چندان در قید نبود و تمام این کاغذها را شب به طور محرمانه در اتاق پدرم تنها مطالعه می کرد. فردا این صدراعظم در طی مذاکرات خود از این خانم بیچاره استخراج می کرد... در ضمن اینکه از این طرف مشغول کار بود. دو نفر دختری که با هم خواهر بودند یکی موسوم به فاطمه و دیگری نصرت این دو دختر را محرک شد که به حرمسرا به خدمتکاری آمده، راپرت های شبانه روز را به او بدهند.
    باری منزلی در خارج ترتیب داده، این دختر را صیغه کرده به آن خانه برده اند و نقطه نظر این صدراعظم از این خارج شدن ماه رخسار از حرمسرا چه بود عمده مقصودش این بود چون پدر من سلطان است روزها نمی تواند از کار مملکتی سرپیچ شده در انتظار مردم به خانه معشوق رفته مشغول عیش شود. ناچار شب ها می رود. اگر روز آمد و شد کرد که این سلطان به رعیت بگوید سلطان شما لاابالی.... فلان است صبح تا شام کار مملکتی را رها کرده مشغول تفریح است. این نکته را پدر بیچاره من ملتفت شد و شب ها بنای مراوده گذاشت. ناچار در شب اثاث سلطنتی همراه ندارد، مواظب ندارد، تنها یا با یک نفر پیشخدمت یا یک کالسکه معمولی خواهد رفت و در موقع آمد و رفت می تواند فرصت کرده او را به قتل برساند. در حقیقت فکر اساسی حقیقی کرد از این راه موفق نشد نمی دانم چرا نشد»۱۱
    دختر ناصرالدین شاه، نقطه نظرات خود را در خصوص موضوعات مهم سیاسی و اجتماعی آن عصر در جواب سئوالات یکی از ارامنه این گونه به رشته تحریر در می آورد:
    «در استبداد صغیر «با غد آنوف» که یکی از ارامنه های قفقاز بود و جزء مجاهدین و آزادیخواهان ایران بود از چند نفر خانم های ایرانی و یکی دو سه نفر از خانواده های سلطنتی به توسط کاغذ سئوال کرده بود. یکی هم به من نوشته بود که مواد او را در اینجا به شما می نویسم.
    از پرنس محترمه ایرانی خواهشمندم سئوالات ذیل را جواب بدهند.
    ۱ معنی مشروطه چیست
    ۲ استبداد بهتر است یا مشروطه
    ۳ راه ترقی ایران چیست
    ۴ تکلیف زن های ایرانی کدام است
    من به او جواب نوشتم:
    ۱ معنی مشروطه عمل کردن به شرایط آزادی. ترقی یک ملتی بدون غرض و خیانت.
    ۲ تکلیف هر ملت ترقی خواهی، استرداد حقوق او است. حقوق خود را به چه قسم می توانند مسترد دارند در موقعی که مملکت مشروطه و در تحت یک «رگلمان» صحیح باشند ترقی از چه تولید می شود از قانون. قانون در چه مواقعی اجرا می شود در موقعی که این استبداد برچیده ... شود پس از این روی مشروطه بهتر از استبداد است. 
    ۳ صرف نظر از غرض های شخصی و آنتریک های خانه خراب کن، جلب نفع و اثر کردن کارخانجات، ساختن راه ها، تسهیل عمل زراعت و فلاحت، حفر معادن، تصحیح بودجه مملکتی، مرتب کردن امور عالیه، قطع حقوق مردمان بیکار بدون استحقاق، اجازه باز کردن روی زن ها، کمک و معاونت آنها بالشراکه با مردها.
    ۴ تکلیف زن های ایرانی، استرداد حقوق خود مانند زن های اروپایی، تربیت اطفال، کمک کردن با مردها مانند زن های اروپایی، پاکی و عفت، وطن دوستی، خدمت به نوع، طرد کردن تنبلی و خانه نشینی، برداشتن نقاب.» ۱۲
    *مدرس تاریخ مرکز تربیت معلم تبریز
    پی نوشت ها:
    ۱ اتحادیه نظام مافی منصوره، خاطرات تاج السلطنه، ج ۱، تهران، شرکت سهامی خاص تاریخ ایران ۷۱، ص الف
    ۲ همان ص ۸، ۹
    ۳ همان ص ۱۳
    ۴ همان ص ۹
    ۵ همان ص ۹
    ۶ همان ص ۱۱
    ۷ همان ص ۲۲
    ۸ همان ص ۱۶ ، ۱۷
    ۹ همان ص۱۳ ، ۱۴
    ۱۰ همان ص۴۵
    ۱۱ همان ص ۴۹ ، ۵۰ ، ۵۱ ، ۵۲
    ۱۲ همان ص ۹۹ ، ۱۰۰ ، ۱۰۱


    ایران پس ازمشروطیت
    http://100years.ir/shownews.php?id=464



    1 نظر
    نویسنده: محمود موحدان | تاریخ ارسال: دوشنبه 27 خرداد 1387 | ساعت ارسال:07:06 ق.ظ | دسته: تاریخ معاصر , 
    لینک این ارسال: /post/863 

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
    بهرام پیشگیر

    گزیده ای از خاطرات تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه

    تاج السلطنه ، دوازدهمین دختر ناصرالدین شاه . در ششم ربیع الثانی 1301 به دنیا آمد. مادرش ، توران السلطنه ، از خاندان قاجار و همسر غیردایم ناصرالدین شاه بود (اعتمادالسلطنه ، 1350 ش ، ص 277؛ همو، 1363ش ، ص 34؛ معیرالممالک ، ص 17؛ قاسمی ، وحید ، ش 7، ص 757ـ 758).

    وی در هفت سالگی به مکتب رفت . در 1311 او را به همسری حسن خان سردار شجاع ، پسر شجاع السلطنه ، درآوردند (تاج السلطنه ، ص 20ـ21، 26ـ27، 31ـ32؛ اعتمادالسلطنه ، 1350ش ، ص 921؛ سالور، ج 1، ص 511). بی بندوباری و رفتارهای ناپسند همسرش ، بسیار زود موجب بروز اختلاف میان آن دو شد. تاج السلطنه نیز، که در میان بزرگان و اشراف به زیبایی شهرت داشت ، بتدریج بی بندوبار شد (تاج السلطنه ، ص 75ـ 77، 85 ـ86). در 1317 مظفرالدین شاه ، شجاع السلطنه را به پیشکاری آذربایجان برگزید و تاج السلطنه نیز همراه او رفت ، اما پس از مدتی به تهران بازگشت و از میرزاعبداللّه ، ردیف نواز و نوازندة مشهور تار، نواختن تار را بخوبی فراگرفت (همان ، ص 89 ـ92). همچنین آموختن زبان فرانسه را آغاز کرد (همان ، ص 109). پس از پیروزی انقلاب مشروطه ، سردار شجاع ــ که از مخالفان سرسخت مشروطیت بود ــ او را ترک کرد و به روسیه گریخت (سپهر، ص 192؛ چرچیل ، ص 103). عبدالحسین سپهر (همانجا) علت جدایی آنان را روابط تاج السلطنه با «غیر» دانسته است ، اما تاج السلطنه در کتابش (ص 109ـ110) علت جدایی را فراگیری دانش نوین و مطالعه کتابهای فرنگی و جداشدنش از مذهب ذکر کرده است . وی دارای سه فرزند بود. در 1323 تاج السلطنه بر آن شد که با فروش جواهرات و به کمک یک زن فرنگی و دو تن از نوکران خود به اروپا برود، اما پدرشوهرش تصمیم او را به آگاهی ولیعهد رسانید و ولیعهد او را زیرنظر قرار داد (سپهر، ص 192ـ193). تاج السلطنه در 1326 با قوللرآقاسی باشی ، برادرزادة پاشاخان سرتیپ * (امیربهادر جنگ (ازدواج کرد. چون گفته می شد که این ازدواج به تحریک انجمنِ نسوان * صورت گرفته است ، امیربهادر قوللرآقاسی را از مقام خود برکنارکرد (سالور، ج 3، ص 2010    )تاج السلطنه در 1335 پس از درگذشت پدرشوهرش ، اموال او را تصرف کرد و ازینرو با امیربهادر اختلاف پیدا کرد (سند ش 848 ـ 298 موجود در سازمان اسناد ملی ایران ). او از نخستین زنانی بود که بی حجاب در مجالس ظاهر شد. وی به دلیل نومیدی از محیط آلودة اشرافی سه بار اقدام به خودکشی کرد (تاج السلطنه ، ص 109). عارف قزوینی در ابیاتی او را ستوده است (ص 358)

    تو ای تاج، تاج سر خسروانی
    شد از چشم مست تو بی پا جهانی
    تو از حالت مستمندان چه پرسی
    تو حال دل دردمندان چه دانی؟
    خدا را نگاهی به ما کن
    نگاهی برای خدا کن
    به عارف خودی آشنا کن . . .

    ناصرالدین‌شاه که این دختر زیباروی خود را بسیار دوست می‌داشت، شرط گذاشته بود که تا بیست‌سالگی او را به خانۀ شوهر نبرند.  اما تاج‌السلطنه را پس از ترور تاصرالدین‌شاه، هنگام سلطنت مظفرالدین‌شاه، به خانۀ شوی فرستادند. این ازدواج ناخواسته، به‌دلایل گوناگون، از جمله هوسبازی‌های شوهر، سرانجام به جدایی انجامید.

    تاج‌السلطنه، به‌رغم شاهزاده بودن و رشد و تربیت در حرمسرای ناصرالدین‌شاه، از نخستین زنان روشن اندیش ایران بوده است که به‌درستی او را «فمینیست و سوسیالیست» نیز خوانده‌اند.

    آشنایی این زن با موسیقی، نگارگری، ادبیات، تاریخ، فلسفه و زبان فرانسه از متن این خاطرات، به‌خوبی پیداست. تاثیر رمان‌های پایانی سده نوزدهم فرانسه و اروپا در همین خاطرات پیدااست: توصیف جزء‌ به جزء و دقیق مکان‌ها، ماجراها، صورت و سیرت آدم‌ها و نیز دقت در نگارش گفت‌وگوها. . .

    تاج‌السلطنه اگرچه به‌دلیل دلبستگی فراوان به پدر، دچار ذهن‌گرایی و تعصب می‌شود و هنگام داوری در مورد مخالفان شاه قاجار، تعصب نشان می‌دهد، اما در نقد آداب و رفتار مردسالارانۀ نزدیکان، و واپس‌ماندگی «برادر تاجدار»ش مظفرالدین‌شاه و نیز حتی انتقاد از خود و دیگر بستگانش، منصف و واقع‌بین است.

    گزیده ای از خاطرات تاج السلطنه :

    «. . . اگر زن‌ها در این مملکت، مانند سایر ممالک، آزاد بودند و حقوق خود را مقابل داشته و می‌توانستند در امور مملکتی و سیاسی داخل بشوند و ترقی کنند، یقیناً من راه ترقی خود را در وزیر شدن و پایمال کردن حقوق مردم و خوردن مال مسلمانان و فروختن وطن عزیز خود نمی‌دانستم؛ و یک راه صحیحی با یک نقشۀ محکمی برای ترقی خود انتخاب می‌کردم. هیچ‌وقت با مال مردم، خانه و پارک، اثاثیه، کالسکه و اتومبیل نمی‌خریدم؛ بلکه با زحمت و خدمت به‌دست می‌آوردم.

    [ . . . ]

    افسوس که زن‌های ایرانی از نوع انسان مجزا شده و جزوِ بهائم و وحوش هستند. صبح تا شام، در یک محبس، ناامیدانه زندگانی می‌کنند و دچار فشارهای سخت و بدبختی‌های ناگواری، عمر می‌گذرانند. درحالتی‌که از دور تماشا می‌کنند و می‌شنوند و در روزنامه‌ها می‌خوانند که زن‌های حقوق‌طلب در اروپا چه قِسم از خود دفاع کرده و حقوق خود را با چه جدّیتی می‌طلبند؛ حق انتخاب می‌خواهند؛ حق رأی در مجلس می‌خواهند؛ دخالت در امور سیاسی و مملکتی می‌خواهند؛ و به‌همین قِسم موفق شده، در آمریک، به‌کلّی حق آن‌ها اثبات شده و مجدّانه مشغول کار هستند. در لندن و پاریس، به‌همین قِسم.

    معلم من! خیلی میل دارم یک مسافرتی در اروپا بکنم و این خانم‌های حقوق‌طلب را ببینم و به‌ آن‌ها بگویم:

    «وقتی شما غرقِ سعادت و شرافت، از حقوق خود دفاع می‌کنید و فاتحانه به مقصود موفق شده‌اید، یک نظری به قطعۀ آسیا افکنده و تفحّص کنید در خانه‌هایی که دیوارهایش سه ذرع یا پنج ذرع ارتفاع دارد و تمام منفذ این خانه‌ها منحصر به یک در است که آن‌هم توسط دربان محفوظ است. در زیر یک زنجیر اسارت و یک فشار غیرقابل محکومیّت، اغلب سر و دست‌شکسته، بعضی با رنگ زرد پریده، برخی گرسنه و برهنه، قِسمی در تمام شبانه‌روز، منتظر و گریه‌کننده.»

    و باز می‌گفتم:

    «این‌ها هم زن هستند. این‌ها هم انسان هستند. این‌ها هم قابل همه‌نوع احترام و ستایش هستند. ببینید که زندگانی این‌ها چه قِسم می‌گذرد!»

    و باز می‌گفتم:

    «زندگانی زن‌های ایران از دو چیز ترکیب شده: یکی سیاه و دیگری سفید. در موقع بیرون آمدن و گردش کردن، هیاکل موحش سیاه عزا. و در موقع مرگ، کفن‌های سفید. و من که یکی از همین زن‌های بدبخت هستم، آن کفن سفید را ترجیح به آن هیکل موحش عزا داده، و همیشه پوشش آن ملبوس را انکار دارم؛ زیرا در مقابل این زندگانی تاریک، روزِ سفیدِ ماست. و همیشه در گوشۀ بیت‌الاحزانِ خود، خود را به همان روز تسلّی داده، مانند معشوقۀ عزیزی، با سعادتِ خیلی گران‌بهائی او را تمنّا و آرزو می‌نمایم.»

    [ . . . ]

    خرابی مملکت و بداخلاقی و بی‌عصمتی و عدم پیشرفت تمام کارها حجاب زن است. در ایران، همیشه عدۀ مرد به‌واسطۀ تلفات کم‌تر از زن است. در مملکتی که دوثلث او در خانه بی‌کار بمانند، البته یک‌ثلث دیگرش تا می‌توانند باید اسباب آسایش و خورد و خوراک و پوشاک دوثلثِ دیگر را فراهم کنند. ناچار، به امورات مملکتی و ترقی وطن نمی‌توانند پرداخت. حال اگر این دوثلث معناً با یکدیگر مشغول کار بودند، البته مملکت دوبرابر بهتر ترقی کرده، صاحب ثروت می‌شد.

    [ . . . ]

    اما معلم عزیز من! به شما قول می‌دهم در چنان روزی که نوع خود را آزاد و وطن عزیزم را رو به ترقّی دیدم، خود را در آن میدان آزادی قربانی کنم و خون خود را در زیر اَقدامِ همجنسان حقوق‌طلب آزادی‌خواه خود نثار نمایم. . .»

    [بخش‌هایی از کتاب «خاطرات تاج‌السطنه» و نقد و نظر روشنفکرانۀ او از وضعیت زنان ایران]

    یارینامه :

    http://parand.se/seda/ketab-taj.htm

    جستار : منیژه ربیعی / http://www.encyclopaediaislamica.com

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
    بهرام پیشگیر

    مطلبی از دکتر نادره جلالی


     
    منبع : مجله آیینه میراث، شماره 21 , نادره جلالی(1)

    کتاب خاطرات تاج السلطنه نخستین بار به همت دکتر منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان در سال 1361 از سوی نشر تاریخ ایران به زیور طبع آراسته شد. بعد از آن چاپ های متعددی از این کتاب صورت گرفته تا آنجا که به چاپ چهارم (بهار 1378) رسید. چاپ های اول ودوم به کوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان، چاپ سوم (1371) تنها با نام منصوره اتحادیه و سرانجام چاپ چهارم به کوشش مسعود عرفانیان بود. اگر بخواهیم مقایسه ای بین این چهار چاپ به عمل آوریم، در می یابیم که در چاپ های اول و دوم در قسمت مقدمه، مطالب یکسان است و شرح حال تاج السلطنه را تنها از خلال گفته های خود او تا جدایی از شوهرش در بردارد.

    در چاپ سوم (1371) تنها نثر مقدمه تغییر یافته است بدون اینکه هیچ مطلب جدیدی به آن افزوده باشند. اشتباهات تاریخی نیز عینا تکرار و نام سیروس سعدوندیان نیز از روی جلد کتاب حذف شده است. در مقدمه چاپ چهارم (1378) عرفانیان راجع به ارتباط تاج السّلطنه با عارف قزوینی مطالبی را بیان می کند و درباره ازدواج او با قوللر آقاسی برادرزاده حسین پاشا خان امیر بهادر به ذکر یک نقل قول از روزنامه خاطرات عزیز السلطان (معروف به ملیجک ثانی) اشاره ای گذرا دارد. این در حالی است که در متون تاریخی عصر مظفری چون مراة الوقایع مظفری و یادداشت های ملک المورخین1 مطالب مهمی درباره زندگی او موجود است.

    در باب تاریخ و محل دفن او نیز منابع مربوط به تاریخ تهران2 اطلاعاتی به پژوهشگر و محقق به دست می دهد. اما صرفنظر از منابعی که ذکر شد، مجموعه اسناد قابل توجهی نیز در آرشیوهای سازمان اسناد ملی3 و مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران4 موجود است که متأسفانه در چاپ های مکرر این اثر استفاده ای از آنها به عمل نیامده است. اسنادی که قسمت عمده ای از زندگی تاج السلطنه را بعد از جدایی از همسر اولش روشن می سازد. لازم به ذکر است نخستین بار سیروس سعدوندیان مقاله ای انتقادی تحت عنوان باز همان حکایت کهنه (یادداشتی بر چاپ چهارم خاطرات تاج السلطنه) در مجله جهان کتاب منتشر کردند و ضمن گلایه مندی از همکار سابق خود (منصوره اتحادیه) پاره ای از کاستی ها و اشتباهات تاریخی متن اثر را در چاپ چهارم مورد بررسی قرار دادند و حتی به اشتباهات خود از جمله اینکه «توران السلطنه دختر عموی ناصرالدین شاه و به احتمالی دختر خسرو میرزا» است، نیز اعتراف کردند و نوید دادند که یافته های جدید خود را درباره تاج السلطنه در قالب جزوه ای تحت عنوان خاطرات تاج السلطنه و خطرات تاریخ پژوهان طبع و در اختیار علاقمندان و محققان قرار خواهند داد.5 اگر چه علاقمندان به تاریخ هنوز منتظر چاپ این اثر هستند، در عوض سعدوندیان تنها تعدادی از نامه های تاج السلطنه را که در آرشیو مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران موجود است تحت عنوان عرایض شکوه آمیز تاج السلطنه در کتاب گلزار خاموش (تهران، رسانش، 1379) به چاپ رساندند که حاوی اطلاعاتی درباره زندگی تاج السلطنه است.

    اما مسعود عرفانیان نیز به دنبال چاپ مقاله انتقادی سعدوندیان، در شماره بعدی همان مجله طی مقاله ای با عنوان چرا پس از هفت سال؟ نقد او را بدون جواب نگذاشتند و پاسخ تندی به سعدوندیان دادند و «نقد او را سراسر آمیخته به اغراض شخصی و دشمنی نویسنده با او، افترآمیز و عاری از درستگویی قلمداد کردند و غلط های اسامی متن را در چاپ اول»، سبب ضرورت چاپ چهارم دانستند. لازم به ذکر است عرفانیان بجای توجه و پذیرفتن بخشی انتقادات صحیح سعدوندیان چون: «عدم تغییر عبارات متن و دست بردن در آن» من باب مثال تبدیل «او» به «آن» که بهتر بود عرفانیان اصالت متن را به لحاظ سبک نگارش آن دوران حفظ می کردند و اگر خواهان تغییراتی در آن بودند، در قسمت مقدمه خود به روش تصحیح نسخه اشاره می کردند و یا حداقل توضیحاتی در این باره می دادند. یا اینکه «توران السلطنه دختر خسرو میرزا است» و... بیشتر به حاشیه پرداخته بودند.

    در هر حال صرفنظر از مطالب ذکر شده نکته قابل توجه آنکه هنگام چاپ چهارم خاطرات تاج السلطنه، کتاب خاطرات عین السلطنه قهرمان میرزا سالور نیز منتشر شده بود، با این وجود عرفانیان در تجدید چاپ این اثر از این کتاب هم غفلت ورزیده اند. هر چند در جای دیگر مدعی شده اند که: «بنده تا آنجا که توانسته ام سعی کرده ام به هر جایی که اشاره ای به تاج السلطنه شده است سر بکشم»6 از آنجایی که چاپ های مکرر این اثر همواره دارای اشتباهات تاریخی و کاستی های فراوان در قسمت مقدمه است و از سوی دیگر با وجود اسناد و مدارک و چاپ کتاب هایی چون خاطرات عین السلطنه قهرمان میرزا سالور و خاطرات غلامعلی خان عزیز السلطان معروف به ملیجک ثانی همچنان زندگی این شاهزاده خانم قاجاری در پس پرده ابهام قرار دارد، از این رو در این مقال با عنایت به آخرین چاپ اشاره ای به اشتباهات و کاستی های آن می شود.

    1 در مقدمه کتاب آمده که توران السلطنه دختر عمومی ناصرالدین شاه و به احتمالی دختر خسرو میرزا است اما چنان که از خاطرات عین السلطنه قهرمان میرزا سالور برمی آید، توران السلطنه دختر پسر عموی ناصرالدین شاه یعنی محمد حسن میرزا حشمت السلطنه بود، نه دختر عموی او. زیرا وی در ذیل زنان ناصرالدین شاه می نویسد: «خانم شاهزاده دختر معتضد الدوله، مادر یمین الدوله و تاج السلطنه.»7

    2 تاج السلطنه در صحفه اول کتاب خاطرات خود از معلم و پسر عمه اش سلیمان خان سخن می گوید و در صفحه بعد به بیان شرح حال او می پردازد. اگر چه تاج السلطنه سلیمان خان را در خاطرات خود پسر عمه خطاب می کند، ولی سلیمان خان، همان سلیمان سپهبدی پسر عیسی خان اعتماد الدوله، نوه عمه تاج السلطنه است یعنی نوه عزت الدوله8 زن چهارم شیرخان عین الملک که تاج السلطنه نزد او نقاشی می آموخت.

    3 در بخشی که تاج السلطنه راجع به علاقه مفرط خود به سفر اروپا اشاره می کند، جا داشت که کوششگر محترم کندو کاوی در کتاب مراة الوقایع مظفری می کردند و تفصیل ماجرا را در مقدمه کتاب در قسمت شرح حال مؤلف می آوردند که چطور شد تاج السلطه با وجود تلاش نتوانست آرزوی خود را جامه عمل بپوشاند. مؤلف مراة الوقایع در این باره چنین گزارش می دهد:

    تاج السلطنه در1323 ه . ق تصمیم گرفت تا با فروش جواهرات و به کمک یک زن اروپایی و دو تن از خدمتکاران خود به اروپا سفر کند. اما چون پدر شوهرش از این موضوع باخبر شد و آن را به گوش ولیعهد (محمد علی میرزا) رساند، ولیعهد فراش باشی خود نیّر السلطان را با عده ای سرباز به اطراف عمارت او فرستاد و به او نیز پیغام داد که سرت را خواهم برید. سپس تمام نوکرها و کلفت های او را از خانه بیرون کرده و در عوض کلفت و نوکرهای امیرنظام را به خانه او فرستاد و از این کار او جلوگیری به عمل آورد.9

    4 درباره زندگی تاج السلطنه پس از انقلاب مشروطه، کوششگر محترم هیچ توضیحی نداده اند. این در حالی است که زندگی تاج السلطنه با انقلاب مشروطیت دگرگون شد. او ابتدا در انجمن حریت نسوان که از انجمن های نیمه سری زنان بود عضویت یافت10. شوهرش شجاع السلطان چون از مخالفان سرسخت مشروطه بود به روسیه گریخت و بدین ترتیب زندگی آنان به جدایی انجامید. علت این جدایی را عده ای اختلاف عقیده آن دو درباره مشروطیت و بعضی روابط بی تناسب تاج السلطنه با دیگران می دانند. اما خود تاج السلطنه در خاطراتش علت این جدایی را «فراگیری علوم جدید، دور شدنش از مذهب11، مطالعه کتاب های فرنگی، بالا رفتن سطح آگاهی اش و سرانجام میل شدید سفر به اروپا ذکر می کند.»12

    5 در باب ازدواج او با قوللر آقاسی برادرزاده حسین پاشاخان امیر بهادر کوششگر محترم تنها اشاره ای گذرا دارد و درباره زندگی او از این زمان تا پایان حیاتش هیچ اطلاعی در مقدمه موجود نیست. در حالی که با توجه به اسناد و مدارک باقیمانده و منابع موجود، از زندگی وی تا 1301 ه . ش اطلاعات زیادی در دست است و تنها از زندگی وی در واپسین سالهای عمرش اطلاع دقیقی در دست نیست. از این رو برای آگاهی پژوهشگران به این بخش از زندگی او پرداخته می شود.

    تاج السلطنه پس از مدتی به زندگی بی بند و بار روی آورد، از کارهای خود نادم شد و در 13 صفر 1326 با قوللر آقاسی (برادرزاده امیر بهادر) با مهریه «چهار هزار تومان نقد و هشت هزار تومان» ازدواج کرد13. اما امیر بهادر با این ازدواج به مخالفت برخاست زیرا چنین شایع شده بود که این ازدواج به تحریک انجمن حریت نسوان صورت گرفته است. به همین دلیل قوللر آقاسی را از مقام خود خلع کرد.

    زندگی تاج السلطنه با این مرد هم بنا به نوشته غلامعلی خان عزیز السلطان از عمر چندانی برخوردار نبود. زیرا در روزنامه خاطرات خود می نویسد:

    29 شعبان 1329 ه . ق. دختر وزیر دربار را برای برادرش که امیر بهادر جنگ باشد، مدتی است عقد کرد. بودند، ولی او نبرده بود و رفته بود تاج السلطنه را گرفته بود، بعد که طلاق داد، حالا زن اصل کاری اش را امشب خواهند برد.14

    اما عین السلطنه در روزنامه خاطرات خود تاریخ جدایی تاج السلطنه و قوللر آقاسی را در سال 1326 ه . ق می داند.

    دوشنبه 1326 ه .ق، خانه ملک آرا که حالا در خیابان معزالسلطان و قرب خانه تاج السلطنه است وعده داشتیم. سپهسالار از تقصیر امیر بهادر نگذشت تا آخر راضی شد تاج السلطنه را طلاق بدهد. آنوقت شش هزار تومان نقد داد و تاج السلطنه طلاق گرفت.15

    زندگی تاج السلطنه که در عصر مظفری تغییر و تحولاتی را به دنبال داشت، در دوران احمد شاه شکل جنجالی تری به خود گرفت. عدم امکانات مالی کافی سبب شد تا او در 1335 ه . ق پس از درگذشت پدر شوهرش سپهبد اعظم (پدر قوللر آقاسی) اموال او را در ازای سه هزار و پانصد تومانی که از او طلب داشت مصادره کند16. از این رو امیر بهادر که برادر و وارث اصلی سپهبد اعظم بود، با او اختلاف پیدا کرده و در یک دعوای حقوقی خواستار بازگرداندن دارایی سپهبد اعظم شد.17 امیربهادر با این هدف، صلح نامه ای را که بر اساس آن سپهبد اعظم با امیر بهادر و سطوت السلطنه صلح کرده بود، ارائه داد و شکایت تاج السلطنه و اجرا گذاشتن طلبش را بی مورد اعلام کرد. از این رو تاج السلطنه شکایت کرد تا اموال سپهبد اعظم را باز پس گیرد. دعوای آنان در شعبه بدایت بدوی مطرح شد و نتیجه آن به نفع امیر بهادر و سطوت السلطنه و رفع توقیف اموال سپهبد اعظم انجامید18. اما ظاهرا چون قضیه فیصله نیافت، دعوا به شعبه ثانویه ارجاع داده شد که سرانجام آن مشخص نیست.

    کودتای 3 اسفند 1299 ش نیز مسائل تازه ای را در زندگی تاج السلطنه در پی داشت. در این هنگام تاج السلطنه به دنبال قطع مستمری خود نامه های اعتراض آمیزی در اوایل 1300 ش به سید ضیاءالدین طباطبایی رئیس الوزرای وقت نوشت و از وضعیت سخت زندگی خود شکایت کرد و خواستار حقوق معوقه خود شد اما نتیجه ای نگرفت. از این رو با روی کار آمدن مشیرالدوله، دوباره جریان نامه نگاری خود را پی گرفته و در اسفند 1300 ش طی نامه ای به او راجع به قطع مستمری خود به شکایت پرداخت. بار دیگر در فروردین 1301 ش از او تقاضا کرد که حواله مستمری او را به دامادش احمد جلایی خطیر بدهند، زیرا او در آن هنگام همراه دختر و داماد خود عازم کربلا بود و از این طریق می خواست مستمری خود را دریافت کند. اما با وجود اینکه مشیرالدوله به وزارت عدلیه دستور پرداخت اقساط مستمری معوقه او را داد، ولی چو مجلس پرداخت مستمری ها را تصویب نکرده بود، این نامه نگاری نیز برای تاج السلطنه نتیجه ای در پی نداشت. از این رو بار دیگر در تیر 1301 ش به قوام السلطنه نامه نوشت و مستمری خود را طلب کرد. او دستور پرداخت مبلغ سیصد تومان را علی الحساب به نام تاج السلطنه به صندوق تذکره عراق عرب داد تا تاج السلطنه از تنگدستی رهایی یابد، ولی پرداخت مستمری او را موکول به تصویب مجلس کرد19. از این پس از زندگی تاج السلطنه اطلاعی در دست نیست، همینقدر می دانیم از سفر عتبات بازگشت و در اول ذی قعده 1354 / 1314 ش در گذشت و در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.20

    پی نوشتها

    1. روزنامه خاطرات عزیز السلطان (معروف به ملیجک ثانی) به کوشش محسن میرزایی، زریاب، 1376.

    2. مراة الوقایع مظفری و یادداشت های ملک المورخین، به تصحیح عبدالحسین نوائی. زرین، 1368. ص 192، 193

    3. بلاغی حسینی، تاریخ تهران ج 1 (بخش تاریخ شمال تهران و مضافات) ص 35 و معتمدی، جغرافیای تاریخی تهران، ص 359.

    4. نامه های تاج السلطنه ش پ 4752 2 م در گنجینه مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.

    5. سعدوندیان، «باز همان حکایت کهنه» مجله جهان کتاب (س 4، ش 15 و 16، مهر 1378)، ص 9.

    6. عرفانیان «چرا پس از هفت سال»، مجله جهان کتاب (س 4، ش 22 19، آذر و دی 1378) ص 29.

    7. سالور، قهرمان میرزا، روزنامه خاطرات عین السلطنه، ج 2، ص 1017.

    8. عزت الدوله (عمه تاج السلطنه) در 1275 ه . ق با شیرخان عین الملک ازدواج کرد. حاصل این پیوند سه پسر به نام های عیسی خان عین الملک، موسی خان اعتماد الدوله و اسماعیل خان سپهبد بود. عزت الدوله از شیرخان که در واقع شوهر چهارم خود بود، در 1285 ه . ق طلاق گرفت.

    9. مراة الوقایع مظفری و یادداشت های ملک المورخین، صص 193، 192.

    10. ژانت آفاری، انجمن های نیمه سری زنان در نهضت مشروطه، صص 227 230.

    11. خاطرات تاج السلطنه (چاپ چهارم 1378)، ص 161.

    12. ظاهرا گرایش او به اروپا و زندگی اروپایی این شبهه را بوجود آورده که او لامذهب شده است.

    13. روزنامه خاطرات عزیز السلطان، ج 2، ص 1111.

    14. همان منبع، ص، 1180.

    15. روزنامه خاطرات عین السلطنه، ج 3، ص 2010.

    16. برای اطلاعات بیشتر در این باره رجوع کنید به اسناد سازمان ملی ایران مربوط به تاج السلطنه (مجموعا 50 برگ) ش 848 198.

    17. سند شماره 848 298 (در باب تظلم امیر بهادر از تاج السلطنه) و ش 014 2 (در باب تقاضای امیربهادر جنگ از خروج اموال از اجرا).

    18. اسناد سازمان ملی ایران، سند شماره 353 4 170 (در باب حکم محکمه مبنی بر توقف اجرا)

    19. سعدوندیان، «عرایض شکوه آمیز تاج السلطنه» مندرج در گلزار خاموش، ص 196، 198، 199، 203.

    20. معتمدی، محسن، جغرافیای تاریخی تهران، ص 359 و بلاغی حسینی، تاریخ تهران، ج 1 (بخش تاریخ شمال تهران و مضافات) ص 35.

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
    بهرام پیشگیر

    سفر به اروپا و سایر نقاط دنیا با دستتان خالی (نگاهی به سفرنامه حاج سیاح محلاتی )

    سفرنامه حاج سیاح به اروپا 

     

    سفرنامه حاج سیاح به فرنگ، ظاهراً از جمله کتاب هایی است که در سال های اخیر به علت تسهیل در امور چاپ و نشر در کشور به چاپ رسیده است. این کتاب که از روی نسخه سفرنامه موجود در کتاب خانه دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد و البته با کمی تصحیح و ویرایش تهیه شده با همان قلم حاج سیاح و صد البته همان نثر ویژه دوره قاجار به چاپ رسیده است. این کتاب، شرح همه سفرهای حاج سیاح به خارج از ایران است.

    زندگی نامه

    وی در خانواده‌ای روستایی اهل علم و ادب، در محلات به دنیا آمد. پدرش ملا محمدرضا محلاتی او را برای تحصیل به تهران فرستاد و عمویش ملا محمد صادق که متمکن و اهل علم بود، وی را برای تکمیل تحصیلات راهی عتبات کرد. چند سالی در نجف و کربلا به تحصیل علوم قدیمه مشغول و با اندیشمندانی که از نقاط مختلف برای تدریس و تحصیل آمده بودند آشنا شد و بر اثر این آشنایی‌ها در اندیشه و نگرشش تحولی روی داد که به نظر می‌رسد مراحل بعدی زندگی او در دامنه تأثیر همین تحول بوده باشد.

     

    حاجی سیاح زندگی‌ای سراسر همراه با شر و شور داشت از این‌رو سرگذشت او برای بسیاری جذاب و خواندنی و قابل توجه‌است. او سفرهای طولانی مدتی به اقصی نقاط اروپا و آمریکای شمالی و همچنین کشورهای شرق از جمله هندوستان صورت داده و کشورهای زیادی را دیده بود. پس از ۱۸ سال سفر به فرنگ، وی در سال ۱۸۷۷ به ایران بازگشت و وارد صحنه انقلاب مشروطیت شد و بخاطر نوشتن نامه‌ای انتقاد آمیز به مدت ۲۰ ماه رهسپار زندان نیز گردید. وی از دوستان نزدیک سید جمال الدین اسدآبادی بود. حاجی سیاح از روشنفکران عصر قاجار محسوب می‌شود که سختی زیادی کشید و کتاب‌هایی هم نوشت. حاج سیاح در سن ۸۹ سالگی در سال ۱۹۲۵ درگذشت.

    سفر و سفرنامه‌نویسی

    میرزا محمدعلی محلاتی بعد از کمی تحصیل طلبگی در سلطان آباد (یا اراک امروزی) متوجّه می شود که خانواده او و عمو، خیال ازدواج دختر عمو را برای او در سر دارند؛ امّا از آن جا که او سری پرشور و خیالی پر دغدغه داشت به فکر فرو می رود که: «هرگاه این امر واقع شود باید تمام عمرم در این جا بگذرد. از هیچ جا و هیچ چیز باخبر نباشم. رفته رفته خیال، قوّت گرفت که بهتر آن است بدون اطلاع احدی سفری بروم و فی الجمله سیاحتی نمایم». حاج سیاح، با همین فکر، شب سه شنبه، بیست و دوم شوال، هنگام طلیعه سحر از خواب بیدار شده سفر خود را آغاز کرد؛سفری طولانی و بیست ساله و البته با وضعی متفاوت و درویش گونه:

    «بالجمله عبای خود را با عبای اخوی که کهنه تر بود عوض کرده، با گیوه بدون جوراب و دستمالی که هم سفره و هم شال کمر بود... و عمامه و سه قرص نان و هزار دینار وجه نقد».

    لذا به دلیل سفر وی به دور دنیا (اقصی نقاط اروپا و آمریکای شمالی و همچنین کشورهای شرق ازجمله ژاپن و هندوستان) و سفرهای فراوانش در سراسر ایران به حاجی سیاح معروف شده‌است.

    وی نخستین بار ازطریق نیویورک وارد آمریکا شد، و تا سانفرانسیسکو نیز در سفرهای خود پیش رفت، جایی که در ۲۶ می۱۸۷۵ تابعیت آمریکا را در دادگاه ناحیهٔ ۱۲ کالیفرنیا رسماً پذیرفت.[۴]

     

    حاجی سیاح حتی در دو نوبت موفق به دیدار با رئیس‌جمهور آمریکا، پرزیدنت اولیسس گرنت نیز گردید.

     

    از حاجی سیاح دو کتاب به جا مانده؛ یکی خاطرات حاج سیاح (دورهٔ خوف و وحشت) و دیگری سفرنامه حاجی سیاح محلاتی است که درواقع جلد دوم خاطرات محسوب می‌شود و نایاب است و به شرح سفرهای او مربوط می‌شود.

    که ما در اینجا فقط به سفرنامه حاجی سیاح می پردازیم:

     

    عصر حاج سیاح

    حاج سیاح در عصر قاجار زندگی می کرد و  ویژگی مشخص نظام سیاسی ایران در دوره قاجاریه ،  استبداد  بود . شاه به تنهایی قانونگذار ، بالاترین مقام قضایی و فرماندهی کل نیرو های مسلح بود . مستبدی بود که دستگاه دولتی را بدون قید وشرط دراختیار گرفته و برجان و مال همه مردم تسلط داشت . دستور ها و اوامر وی می بایست بلافاصله اجرا می شدند . شاه می توانست با تصمیم فردی قرارداد هایی با کشور ها و سرمایه داران خارجی منعقد کند . قدرت شاه به اندازه ای بود که نه فقط مردم عادی بلکه صدر اعظم و شاهزادگان نیز رعایای او محسوب می شدند . شاه و به تبعیت از او شاهزادگان و درباریان و اشراف ، کشور را ملک خصوصی و مردم را رعایای بدون حق خود می دانستند .

     

    در دوره سلاطین قاجار ، شاهزادگان به عنوان حکام مستبد و خود سر به شهرستانها و ایالات مختلف ایران فرستاده می شدند تا با کمک چماق داران و محافظین که در اختیار داشتند قدرت سیاسی و منافع شاه را در مقابل حکام محلی و سایر سران محلی حفظ کنند . در مقابل این خدمت ، شاهزادگان و حکام محلی ، حق داشتند در آمد شهرها و ایالات و مناطق را شخصا اخذ کنند و بخشی از آن را به شاه بپردازند و بقیه را برای خود نگاه دارند . به همین جهت شاهزادگان و حکام محلی در مدت کوتاهی ثروتمند می شدند . دربار سلطنتی با فروش مقامات مهم و حراج سازمانهای دولتی و واگذاری آنها به کسی که مبلغ بیشتری از دیگران به شاه و وزرا می پرداخت ، مخارج خود را تامین می کرد.

     

    درنظام حکومت استبدادی قاجارها ، دولت ، دربار و شخص پادشاه مقولاتی تفکیک ناپذیر بودند . شاه در راس سلسله مراتب حکومتی قرارداشت که مشروعیتش را صرفاً برپایه موقعیت شخصی یا در حقیقت زور فردی بدست می آورد . قدرت وی شخصی و نامحدود بود . اوضاع و احوال کشور بستگی به شخصیت ، خلق و خوی و منش شاه داشت . (مشیرزاده ، حمیرا ، شماره 6 -1)

    درنظام استبدادی قاجاری ، هیچ نوع محدودیت عرفی یا قانونی در برابر قدرت شاه وجود نداشت و حق بهره برداری از همه منابع موجود مملکت و انتفاع از نوع حقوق و مزایا برای شاه مجاز بود و بر مردم کشور حق مالکیت داشت .

     

    «درنظام حکومت استبدادی قاجارها ، دولت ، دربار و شخص پادشاه مقولاتی تفکیک ناپذیر بودند

    به عبارت دیگر می توان چنین تصور کرد که:سه قوه حکومت یعنی مقننه، قضاییه و اجراییه در وجود او متمرکز است و هیچ گونه قید و تعهدی به او قابل تحمیل نیست و هر که جز این بیندیشد دست به خون خودش آغشته می سازد . هرکاری منوط به اراده اوست . وزیرانش فاقد هرگونه ابتکار و در مقابل اندک مسئولیت اداری برخود همی لرزند . همه سیاست تراوش فکر اوست.»(فشاهی ، محمدرضا ص21 )

     

    جان فوران درمورد دامنه قدرت استبدادی شاهان قاجار در دوره ی اول حکومت قاجاریه می نویسد :

    «شاه مانند گذشته از قدرتی پردامنه و مطلق العنان برخوردار بود . اعلان جنگ ، عقد صلح ، بستن پیمان ، واگذاری تیول ، اعطای مناصب ، تعیین و وصول مالیات با او بود . او بالاترین مرجع در نظام قضای کشور محسوب می شد . اختیار مرگ و زندگی همه اتباع کشور در دست او بود . شاه نهایتا می توانست نسبت به مال و منال هریک از شهروندان کشور ادعا داشته باشد . با این اختیارات شکل حکومتی ایران ، استبدادی و آمرانه بود . و این استبداد و آمریت تا پایین ترین سطوح دولت امتداد و باز تاب می یافت.» (فوران ، جان ص214)

    ساختار قدرت سیاسی در دوره قاجار

     

    در دوره مورد بحث مراتب توزیع قدرت ، عزل و نصب عمال حکومتی . دخل و خرج دولت ، دستور العمل ولایات ، مقاطعه گمرکات و مواردی از این قبیل به تصمیم فرمان شاه بود . هر قدرتی که از او ناشی می شد و به او باز می گشت .

    کلیه افراد جامعه ، حتی صدر اعظم ، وزیران و ماموران عالی رتبه دولت ، نوکران شاه محسوب می شدند . گاسپار دروویل ، که در دوره فتحعلی شاه قاجار از ایران دیدن کرده ، در سفر نامه اش راجع به اختیارات شاه چنین می نویسد :

    « تمام مردم ایران به شاه تعلق دارند و شاه به هر طریقی که میل دارد ، با آنها رفتار می کند . هر ایرانی به غلامی شاه مباهات می کند ، به طوری که عنوان قلی (برده) ضمیمه اسم بسیاری از بزرگان است . پادشاه همچنین از آنها که ناراضی است سلب مالکیت می کند و اموالشان را به زیر دستان خود می بخشد . او می تواند به میل خود هر دختر و زنی را به هر طبقه ای که تعلق داشته باشد ، تصاحب کند .» (دروویل ، گاسپارد ص182-181)

    محمود احتشام السلطنه در خاطراتش بعد دیگری از اختیارات پادشاه را روشن می کند :

     

    « اعمال و برادر زادگان و فرزندان خود و رجال و اعیان و بزرگان مملکت هم از این گونه تعرضات شاه [صدور فرمان ضبط و مصادره اموال دیگران ] مصون نبودند .»  (احتشام السلطنه ، محمود ص ص124)

    مبادی افکار حاج سیاح

    حاج سیاح، اخلاق خاصی دارد. در آن دورانی که نادانی و رنگ و ریا مملکت را فرا گرفته بود و فرهنگ و تربیت و آبادانی مملکت، به دلیل بی کفایتی شاهان قاجار، در خطر نابودی قرار داشت، حاج سیاح، افکاری غیر از افکار مردم عادی را در سر می پروراند. این موارد در کتاب خاطرات حاج سیاح (که به دلایل متعددی چاپ آن پس از انقلاب ممنوع شد) بیشتر نمود دارد؛ امّا در این کتاب سفرنامه هم می توانیم نمونه هایی از افکار او را ببینیم.

     

    او در تفلیس به شدّت بی پول و گرسنه می شود. به حدی که به حال مرگ می افتد:

     

    «دیدم بسیار گرسنه ام. به حدی که به تکلّم قادر نیستم. به خیال افتادم که نزد بعضی از آشنایان بروم. باز پشیمان شدم. دیدم مُردن بهتر است از التجا به خلق بردن. باز با خود گفتم: حفظ بدن، واجب است. چاره ای باید کرد. باز به دلم گذشت که روزی دهنده می بیند که تو گرسنه و به چه حالتی. ناچار به همان وضع راضی شده و خود را مشغول به کتاب داشتم».

     

    حاج سیاح، درخواست از مردم را ناپسند می داند و در طول کتاب در هیچ جا از کسی درخواستی نمی کند؛ مگر در امر تحصیل و زبان آموزی. او از بی فرهنگی، بی ادبی، نادانی و بی دینی حاکم بر جامعه که ارمغان سلسله بی کفایت قاجار است رنج می برد:

     

    «به سرای گرجیان رفته، جویای منزل شدم. دیدم همگی زبان مرا می دانند و من به هیچ وجه از لسان ایشان و سایر السنه چیزی نمی فهمم. زیاد بر من اثر کرد که ما مردم ایران چرا این قدر بی تربیت شده ایم».

     

    او از عقب ماندگی ایران، عذاب می برد:

     

    «سوار بر کالسکه بخار، جهت دیدن وین و رفتن به پاریس شدیم. اتفاقاً در آن کالسکه یکی از زارعین بود. چنان سخن می گفت که من حیران بودم که یک نفر شخص زارع، صاحب این همه اطلاع، از کجا شده! پرسید: «راه آهن ما بهتر است یا از شما؟». گفتم: «در خاک ما هنوز راه آهن نساخته اند». پرسید «چرا؟». جوابی جز «نمی دانم» نداشتم. ناچار سخن دیگری به میان آوردم؛ ولی خجل شدم. محجوبانه رفتیم تا رسیدیم به وین».

     

    حاج سیاح، پیشرفت را در ممالک دیگر می بیند و حسرت می خورد. او حتی مشاهده می کند که مردم کشورش در این طرف مرز، با مردم کشور همسایه در آن طرف مرز که چند قدم بیشتر فاصله ندارند چه قدر متفاوتند:

     

    آن سوی مرز در ایروان دیدم شخصی با لباس نظام نشسته، جویای تذکره =گذرنامه گردید. چون دانست ترکی نمی دانم، با مهربانی پرسید: «همشهری اهل کدام بلد هستید؟». گفتم: «اهل عراق عجم »... گفت: «به این تذکره، چه دادی؟». گفتم: «بیست و پنج چهارده شاهی برابر با هفده و نیم ریال ». گفت: «در این جا که سه زار و ده شاهی سه ریال و نیم نوشته اند؟».

     

    میزان اعتبار نوشته های حاج سیاح

    حاج سیاح، دقت خوبی هم دارد. وقتی به شهری وارد می شود، تا جایی که امکان دارد مکان های مختلف شهر را بازدید کرده و در سفرنامه اش توصیف می کند و از آن جایی که خیلی از مکان ها و وسایلی که در اروپا وجود دارد، در ایران دیده نمی شود، طبیعی است که او نام خیلی از این ها را نداند؛ امّا با استفاده از فکر خودش نام های جالبی برای آنها به کار برده است. او به دانشکده پزشکی می گوید: مدرسه طبیبیه و به دانشکده نظامی می گوید: مدرسه مربّیه؛ هم چنین به پارک: باغچه، به هنرستان: دارالفنون، به ایستگاه: آرامگاه و به واگن: کالسکه.

     

    با همه این حرف ها، به همه نوشته های حاج سیاح نمی شود اطمینان کرد. او در توصیف شهر «پادوا» می نویسد:

     

    «عدد نفوس اهالی آن جا بیست و هفت هزار است. مدارس بسیار خوب دارد. مشهورترین مدارس، مدرسه موسوم به اُنیورسیته. دیوان خانه خیلی خوبی دارد و پلیس بسیار بدی».

     

    امّا نمی گوید چرا پلیس آن جا بد است. آیا به وظایف شان عمل نمی کردند؟ شاید هم با حاج سیاح، خوب تا نکرده بودند. وقتی دو کتاب خاطرات حاج سیاح (که شرح ماجراها و سفرهای او در ایران است) و سفرنامه حاج سیاح به فرنگ را می خوانیم از جمع بندی نظریه های دو کتاب، به این نتیجه می رسیم که گاهی که به حاج

     

    سیاحْ احترام گذاشته می شود، او به طرف، خوشبین است و جایی که با او بداخلاقی می شود، حاج سیاح، به شخص، بدبین می شود. ضمناً در بعضی از این روابط، هیچ منطقی به چشم نمی خورد:

     

    «آمدم به قهوه خانه. دیدم شخصی به لباس اهل علم، نشسته و به من متوجه است و ضمناً بسیار متوقع است که من به او سلام کنم».

     

    حاج سیاح از کجا می داند که طرف، متوقع سلام اوست؟ مخصوصاً که در چند سطر بعد، آن شخص را شخصی متواضع، معرفی می کند:

     

    «محض آسایش خیال او سلام گفتم. بسیار خوشوقت شد. در نهایت گرمی جواب گفت. از جا برخاست. با هم نشستیم».

     

    و باز در چند سطر دیگر می گوید:

     

    «آمد به منزلم و یک دانه انار هم آورد و گفت: من این انار را از دربند آوردم و به دلم گذشته بود که این قسمت مرد بزرگی باید باشد و قلبم راضی نشد به کسی بدهم تا حال که شما را دیدم».

     

    حاج سیاح، از این گونه قضاوت ها در کتاب خاطراتش هم دارد. او مسعود میرزای ظل السلطان، حاکم اصفهان را مردی هنرمند، دانش دوست و فهمیده معرفی می کند و از ظلم و جنایاتش که زبانزد مردم اصفهان و بلکه ایران است، حرفی به میان نمی آورد و احتمالاً همه اینها به خاطر دوستی و مهر و محبت ظل السلطان نسبت به اوست.

     

    سفرنامه حاج سیاح به فرنگ کمی کسل کننده به نظر می رسد. به جز در مواردی نادر، بقیه سفرنامه مشاهدات اوست از ظواهر خارجه. این شهر چه طور بود و آن شهر چند سکنه داشت و آن یکی شهر چه پارک هایی داشت و... یعنی در اکثر جاها مشاهدات او به تعداد سکنه و دانشگاه ها و پارک ها و نام بردن مدارس و سینماها و تیاتورها محدود می شود. فقط در ابتدای کتاب است که خواننده جذب کتاب می شود، آن هم به خاطر مشکلاتی که در گرجستان، برایش پیش می آید. به نظر می رسد کتاب خاطرات حاج سیاح (خاطرات سفرهای او در ایران) شیرین تر و جذاب تر باشد؛ چون در جای جای آن خواننده با وقایعی جالب و خواندنی روبه رو می شود:

     

    «به آقای سید عبدالحسین گفتم: خوب است برویم به سیاحت چشمه بادخانیِ معروف؛ زیرا شهرت دارد که در نزدیکی دامغان، چشمه ای است که هرگاه نجاست به آن اندازند، باد تند برخیزد؛ به طوری که آبادی ها را خراب و مادامی که نجس را بیرون نیاورند، باد، خاموش نمی گردد. می خواهم حقیقت این مطلب را ببینم.

     

    به قریه وارد شده از چشمه باد پرسیدیم، نشان دادند. لکن در همه این جاها اصرار می کردند که مبادا به چشمه، نجاست بیندازید! باد، خرابی می کند. رسیدیم به چشمه. من گفته بودم نوکر حاجی سید عبدالحسین، قدری نجاست در میان کاغذ کهنه بسته و به ریسمانی آویخته بود که به چشمه اندازیم. اگر واقعاً باد وزیدن گرفت بیرون آوریم. به او گفتم بینداز... آن را انداخت، قدری توقّف کردیم. ابداً بادی ظاهر نشد».

     

    حاج سیاح، راجع به اهانتی که از طرف دولت به سیدجمال الدین اسدآبادی شده می نویسد: «فرّاشان رفته، درِ صحن را می بندند و به آقا سیدجمال می گویند: «بیا! باید بیرون روی». اعتنا نمی کند. ریخته، از گریبان و دست و پایش گرفته، لگد زنان در میان برف و گل و لجن، سر و پا برهنه، کشان کشان بیرون می آورند. آقا از صدمات ضعف کرده، بی هوش شده با آن حال، کشان کشان تا باغ مهد علیا خود را می رسانند... پس عمامه اش را برداشته، یابوی پالانی می آورند تا سوار کنند. از اوّل گیر و دار تا آخر، یک کلمه تضرّع و التماس نکرده...».

     

    با همه اینها باید افسوس خورد که بخش هایی از ابتدا و انتهای دست نوشته سفرهای فرنگ حاج سیاح، مفقود شده و کتاب را ناقص کرده است.

     

    به هر حال چیزی که از خواندن نوشته های حاج سیاح، مشخص می شود این است که او آدم روشن و مطّلعی بود. هرچند در بعضی جاها کُمیتش می لنگید؛ امّا حیف است کتاب هایش ناخوانده بماند.

     

    پی نوشت ها :

    باستانی پاریزی ، محمد ابراهیم ، سیاست و اقتصاد عصر صفوی ، (1362 )تهران ، انتشارات صفی علیشاه ، چاپ سوم

    (بهار 1374) مشیرزاده ، حمیرا ، ساختار حکومت پادشاهی و عدم رشد بورژوازی در ایران ، مجله راهبرد  شماره 6 -1

    - 1 مشیر زاده ، حمیرا ، ساختار حکومت پادشاهی و عدم رشد بورژوازی در ایران ، مجله راهبرد  شماره 6 (بهار 1374) ص26.

     

    2- فشاهی ، محمد رضا ،تکوین سرمایه داری در ایران ، تهران : گوتنبرگ، 1360ص21.

     

    3- فوران ، جان ، مقاومت شکننده ، تاریخ تحولات ایران از صفویه تا سالهای پس از انقلاب اسلامی ، ترجمه احمد تدین ، تهران : موسسه خدمات فرهنگی رسا ، 1377،ص214.

     

    4- دروویل ، گاسپارد ، سفر در ایران ، ترجمه منوچهر اعتماد مقدم ، چاپ چهارم ، تهران : شباویز ، 1370،ص182-181.

     

    5-  احتشام السلطنه ، محمود ، خاطرات ، به کوشش محمد مهدی موسوی ، تهران : زوار ،1367 ، ص124

    6. سفرنامه حاج سیّاح به فرنگ، به کوشش: علی دهباشی، انتشارات شهاب ثاقب و انتشارات سخن.

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
    بهرام پیشگیر

    هدیه خداوند

    شنبه مورخ20 آذرماه سالروز تولد فرزندم سورنا بود اما ما تصمیم گرفتیم که بدلیل کارمندی این روز مبارک را در روز جمعه یعنی 19 آذر بگیریم .بارها از خودم می پرسم ما انسانها نمی دانیم که چه چیز برای ما مایه سعادت و چه چیز باعث سیه روزی است ، اگر لطف و عنایت خداوند نبود اکنون فرزندی به نام سورنا نداشیم. یادم هست او یکباره پا به زندگی ما گذاشت و با قدم مبارکش رونق و شادابی به زندگی ما بخشید. وی که بسیار مهربان ، پرشور و شعف و با روابط عمومی قوی است زندگی یکنواخت کارمندی ما را از یکنواختی در آورده است.

    براستی باید گفت که او هدیه خداوند است و قدم مبارکش حتی در زندگی اقتصادی ما هم تاثیر گذاشته است .


    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
    بهرام پیشگیر