بهرام پیشگیر

گردشگری/ تاریخی/ جاذبه های گردشگری/خاطرات/حوادث و رویدادها

گزیده ای از خاطرات تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه

تاج السلطنه ، دوازدهمین دختر ناصرالدین شاه . در ششم ربیع الثانی 1301 به دنیا آمد. مادرش ، توران السلطنه ، از خاندان قاجار و همسر غیردایم ناصرالدین شاه بود (اعتمادالسلطنه ، 1350 ش ، ص 277؛ همو، 1363ش ، ص 34؛ معیرالممالک ، ص 17؛ قاسمی ، وحید ، ش 7، ص 757ـ 758).

وی در هفت سالگی به مکتب رفت . در 1311 او را به همسری حسن خان سردار شجاع ، پسر شجاع السلطنه ، درآوردند (تاج السلطنه ، ص 20ـ21، 26ـ27، 31ـ32؛ اعتمادالسلطنه ، 1350ش ، ص 921؛ سالور، ج 1، ص 511). بی بندوباری و رفتارهای ناپسند همسرش ، بسیار زود موجب بروز اختلاف میان آن دو شد. تاج السلطنه نیز، که در میان بزرگان و اشراف به زیبایی شهرت داشت ، بتدریج بی بندوبار شد (تاج السلطنه ، ص 75ـ 77، 85 ـ86). در 1317 مظفرالدین شاه ، شجاع السلطنه را به پیشکاری آذربایجان برگزید و تاج السلطنه نیز همراه او رفت ، اما پس از مدتی به تهران بازگشت و از میرزاعبداللّه ، ردیف نواز و نوازندة مشهور تار، نواختن تار را بخوبی فراگرفت (همان ، ص 89 ـ92). همچنین آموختن زبان فرانسه را آغاز کرد (همان ، ص 109). پس از پیروزی انقلاب مشروطه ، سردار شجاع ــ که از مخالفان سرسخت مشروطیت بود ــ او را ترک کرد و به روسیه گریخت (سپهر، ص 192؛ چرچیل ، ص 103). عبدالحسین سپهر (همانجا) علت جدایی آنان را روابط تاج السلطنه با «غیر» دانسته است ، اما تاج السلطنه در کتابش (ص 109ـ110) علت جدایی را فراگیری دانش نوین و مطالعه کتابهای فرنگی و جداشدنش از مذهب ذکر کرده است . وی دارای سه فرزند بود. در 1323 تاج السلطنه بر آن شد که با فروش جواهرات و به کمک یک زن فرنگی و دو تن از نوکران خود به اروپا برود، اما پدرشوهرش تصمیم او را به آگاهی ولیعهد رسانید و ولیعهد او را زیرنظر قرار داد (سپهر، ص 192ـ193). تاج السلطنه در 1326 با قوللرآقاسی باشی ، برادرزادة پاشاخان سرتیپ * (امیربهادر جنگ (ازدواج کرد. چون گفته می شد که این ازدواج به تحریک انجمنِ نسوان * صورت گرفته است ، امیربهادر قوللرآقاسی را از مقام خود برکنارکرد (سالور، ج 3، ص 2010    )تاج السلطنه در 1335 پس از درگذشت پدرشوهرش ، اموال او را تصرف کرد و ازینرو با امیربهادر اختلاف پیدا کرد (سند ش 848 ـ 298 موجود در سازمان اسناد ملی ایران ). او از نخستین زنانی بود که بی حجاب در مجالس ظاهر شد. وی به دلیل نومیدی از محیط آلودة اشرافی سه بار اقدام به خودکشی کرد (تاج السلطنه ، ص 109). عارف قزوینی در ابیاتی او را ستوده است (ص 358)

تو ای تاج، تاج سر خسروانی
شد از چشم مست تو بی پا جهانی
تو از حالت مستمندان چه پرسی
تو حال دل دردمندان چه دانی؟
خدا را نگاهی به ما کن
نگاهی برای خدا کن
به عارف خودی آشنا کن . . .

ناصرالدین‌شاه که این دختر زیباروی خود را بسیار دوست می‌داشت، شرط گذاشته بود که تا بیست‌سالگی او را به خانۀ شوهر نبرند.  اما تاج‌السلطنه را پس از ترور تاصرالدین‌شاه، هنگام سلطنت مظفرالدین‌شاه، به خانۀ شوی فرستادند. این ازدواج ناخواسته، به‌دلایل گوناگون، از جمله هوسبازی‌های شوهر، سرانجام به جدایی انجامید.

تاج‌السلطنه، به‌رغم شاهزاده بودن و رشد و تربیت در حرمسرای ناصرالدین‌شاه، از نخستین زنان روشن اندیش ایران بوده است که به‌درستی او را «فمینیست و سوسیالیست» نیز خوانده‌اند.

آشنایی این زن با موسیقی، نگارگری، ادبیات، تاریخ، فلسفه و زبان فرانسه از متن این خاطرات، به‌خوبی پیداست. تاثیر رمان‌های پایانی سده نوزدهم فرانسه و اروپا در همین خاطرات پیدااست: توصیف جزء‌ به جزء و دقیق مکان‌ها، ماجراها، صورت و سیرت آدم‌ها و نیز دقت در نگارش گفت‌وگوها. . .

تاج‌السلطنه اگرچه به‌دلیل دلبستگی فراوان به پدر، دچار ذهن‌گرایی و تعصب می‌شود و هنگام داوری در مورد مخالفان شاه قاجار، تعصب نشان می‌دهد، اما در نقد آداب و رفتار مردسالارانۀ نزدیکان، و واپس‌ماندگی «برادر تاجدار»ش مظفرالدین‌شاه و نیز حتی انتقاد از خود و دیگر بستگانش، منصف و واقع‌بین است.

گزیده ای از خاطرات تاج السلطنه :

«. . . اگر زن‌ها در این مملکت، مانند سایر ممالک، آزاد بودند و حقوق خود را مقابل داشته و می‌توانستند در امور مملکتی و سیاسی داخل بشوند و ترقی کنند، یقیناً من راه ترقی خود را در وزیر شدن و پایمال کردن حقوق مردم و خوردن مال مسلمانان و فروختن وطن عزیز خود نمی‌دانستم؛ و یک راه صحیحی با یک نقشۀ محکمی برای ترقی خود انتخاب می‌کردم. هیچ‌وقت با مال مردم، خانه و پارک، اثاثیه، کالسکه و اتومبیل نمی‌خریدم؛ بلکه با زحمت و خدمت به‌دست می‌آوردم.

[ . . . ]

افسوس که زن‌های ایرانی از نوع انسان مجزا شده و جزوِ بهائم و وحوش هستند. صبح تا شام، در یک محبس، ناامیدانه زندگانی می‌کنند و دچار فشارهای سخت و بدبختی‌های ناگواری، عمر می‌گذرانند. درحالتی‌که از دور تماشا می‌کنند و می‌شنوند و در روزنامه‌ها می‌خوانند که زن‌های حقوق‌طلب در اروپا چه قِسم از خود دفاع کرده و حقوق خود را با چه جدّیتی می‌طلبند؛ حق انتخاب می‌خواهند؛ حق رأی در مجلس می‌خواهند؛ دخالت در امور سیاسی و مملکتی می‌خواهند؛ و به‌همین قِسم موفق شده، در آمریک، به‌کلّی حق آن‌ها اثبات شده و مجدّانه مشغول کار هستند. در لندن و پاریس، به‌همین قِسم.

معلم من! خیلی میل دارم یک مسافرتی در اروپا بکنم و این خانم‌های حقوق‌طلب را ببینم و به‌ آن‌ها بگویم:

«وقتی شما غرقِ سعادت و شرافت، از حقوق خود دفاع می‌کنید و فاتحانه به مقصود موفق شده‌اید، یک نظری به قطعۀ آسیا افکنده و تفحّص کنید در خانه‌هایی که دیوارهایش سه ذرع یا پنج ذرع ارتفاع دارد و تمام منفذ این خانه‌ها منحصر به یک در است که آن‌هم توسط دربان محفوظ است. در زیر یک زنجیر اسارت و یک فشار غیرقابل محکومیّت، اغلب سر و دست‌شکسته، بعضی با رنگ زرد پریده، برخی گرسنه و برهنه، قِسمی در تمام شبانه‌روز، منتظر و گریه‌کننده.»

و باز می‌گفتم:

«این‌ها هم زن هستند. این‌ها هم انسان هستند. این‌ها هم قابل همه‌نوع احترام و ستایش هستند. ببینید که زندگانی این‌ها چه قِسم می‌گذرد!»

و باز می‌گفتم:

«زندگانی زن‌های ایران از دو چیز ترکیب شده: یکی سیاه و دیگری سفید. در موقع بیرون آمدن و گردش کردن، هیاکل موحش سیاه عزا. و در موقع مرگ، کفن‌های سفید. و من که یکی از همین زن‌های بدبخت هستم، آن کفن سفید را ترجیح به آن هیکل موحش عزا داده، و همیشه پوشش آن ملبوس را انکار دارم؛ زیرا در مقابل این زندگانی تاریک، روزِ سفیدِ ماست. و همیشه در گوشۀ بیت‌الاحزانِ خود، خود را به همان روز تسلّی داده، مانند معشوقۀ عزیزی، با سعادتِ خیلی گران‌بهائی او را تمنّا و آرزو می‌نمایم.»

[ . . . ]

خرابی مملکت و بداخلاقی و بی‌عصمتی و عدم پیشرفت تمام کارها حجاب زن است. در ایران، همیشه عدۀ مرد به‌واسطۀ تلفات کم‌تر از زن است. در مملکتی که دوثلث او در خانه بی‌کار بمانند، البته یک‌ثلث دیگرش تا می‌توانند باید اسباب آسایش و خورد و خوراک و پوشاک دوثلثِ دیگر را فراهم کنند. ناچار، به امورات مملکتی و ترقی وطن نمی‌توانند پرداخت. حال اگر این دوثلث معناً با یکدیگر مشغول کار بودند، البته مملکت دوبرابر بهتر ترقی کرده، صاحب ثروت می‌شد.

[ . . . ]

اما معلم عزیز من! به شما قول می‌دهم در چنان روزی که نوع خود را آزاد و وطن عزیزم را رو به ترقّی دیدم، خود را در آن میدان آزادی قربانی کنم و خون خود را در زیر اَقدامِ همجنسان حقوق‌طلب آزادی‌خواه خود نثار نمایم. . .»

[بخش‌هایی از کتاب «خاطرات تاج‌السطنه» و نقد و نظر روشنفکرانۀ او از وضعیت زنان ایران]

یارینامه :

http://parand.se/seda/ketab-taj.htm

جستار : منیژه ربیعی / http://www.encyclopaediaislamica.com

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

مطلبی از دکتر نادره جلالی


 
منبع : مجله آیینه میراث، شماره 21 , نادره جلالی(1)

کتاب خاطرات تاج السلطنه نخستین بار به همت دکتر منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان در سال 1361 از سوی نشر تاریخ ایران به زیور طبع آراسته شد. بعد از آن چاپ های متعددی از این کتاب صورت گرفته تا آنجا که به چاپ چهارم (بهار 1378) رسید. چاپ های اول ودوم به کوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان، چاپ سوم (1371) تنها با نام منصوره اتحادیه و سرانجام چاپ چهارم به کوشش مسعود عرفانیان بود. اگر بخواهیم مقایسه ای بین این چهار چاپ به عمل آوریم، در می یابیم که در چاپ های اول و دوم در قسمت مقدمه، مطالب یکسان است و شرح حال تاج السلطنه را تنها از خلال گفته های خود او تا جدایی از شوهرش در بردارد.

در چاپ سوم (1371) تنها نثر مقدمه تغییر یافته است بدون اینکه هیچ مطلب جدیدی به آن افزوده باشند. اشتباهات تاریخی نیز عینا تکرار و نام سیروس سعدوندیان نیز از روی جلد کتاب حذف شده است. در مقدمه چاپ چهارم (1378) عرفانیان راجع به ارتباط تاج السّلطنه با عارف قزوینی مطالبی را بیان می کند و درباره ازدواج او با قوللر آقاسی برادرزاده حسین پاشا خان امیر بهادر به ذکر یک نقل قول از روزنامه خاطرات عزیز السلطان (معروف به ملیجک ثانی) اشاره ای گذرا دارد. این در حالی است که در متون تاریخی عصر مظفری چون مراة الوقایع مظفری و یادداشت های ملک المورخین1 مطالب مهمی درباره زندگی او موجود است.

در باب تاریخ و محل دفن او نیز منابع مربوط به تاریخ تهران2 اطلاعاتی به پژوهشگر و محقق به دست می دهد. اما صرفنظر از منابعی که ذکر شد، مجموعه اسناد قابل توجهی نیز در آرشیوهای سازمان اسناد ملی3 و مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران4 موجود است که متأسفانه در چاپ های مکرر این اثر استفاده ای از آنها به عمل نیامده است. اسنادی که قسمت عمده ای از زندگی تاج السلطنه را بعد از جدایی از همسر اولش روشن می سازد. لازم به ذکر است نخستین بار سیروس سعدوندیان مقاله ای انتقادی تحت عنوان باز همان حکایت کهنه (یادداشتی بر چاپ چهارم خاطرات تاج السلطنه) در مجله جهان کتاب منتشر کردند و ضمن گلایه مندی از همکار سابق خود (منصوره اتحادیه) پاره ای از کاستی ها و اشتباهات تاریخی متن اثر را در چاپ چهارم مورد بررسی قرار دادند و حتی به اشتباهات خود از جمله اینکه «توران السلطنه دختر عموی ناصرالدین شاه و به احتمالی دختر خسرو میرزا» است، نیز اعتراف کردند و نوید دادند که یافته های جدید خود را درباره تاج السلطنه در قالب جزوه ای تحت عنوان خاطرات تاج السلطنه و خطرات تاریخ پژوهان طبع و در اختیار علاقمندان و محققان قرار خواهند داد.5 اگر چه علاقمندان به تاریخ هنوز منتظر چاپ این اثر هستند، در عوض سعدوندیان تنها تعدادی از نامه های تاج السلطنه را که در آرشیو مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران موجود است تحت عنوان عرایض شکوه آمیز تاج السلطنه در کتاب گلزار خاموش (تهران، رسانش، 1379) به چاپ رساندند که حاوی اطلاعاتی درباره زندگی تاج السلطنه است.

اما مسعود عرفانیان نیز به دنبال چاپ مقاله انتقادی سعدوندیان، در شماره بعدی همان مجله طی مقاله ای با عنوان چرا پس از هفت سال؟ نقد او را بدون جواب نگذاشتند و پاسخ تندی به سعدوندیان دادند و «نقد او را سراسر آمیخته به اغراض شخصی و دشمنی نویسنده با او، افترآمیز و عاری از درستگویی قلمداد کردند و غلط های اسامی متن را در چاپ اول»، سبب ضرورت چاپ چهارم دانستند. لازم به ذکر است عرفانیان بجای توجه و پذیرفتن بخشی انتقادات صحیح سعدوندیان چون: «عدم تغییر عبارات متن و دست بردن در آن» من باب مثال تبدیل «او» به «آن» که بهتر بود عرفانیان اصالت متن را به لحاظ سبک نگارش آن دوران حفظ می کردند و اگر خواهان تغییراتی در آن بودند، در قسمت مقدمه خود به روش تصحیح نسخه اشاره می کردند و یا حداقل توضیحاتی در این باره می دادند. یا اینکه «توران السلطنه دختر خسرو میرزا است» و... بیشتر به حاشیه پرداخته بودند.

در هر حال صرفنظر از مطالب ذکر شده نکته قابل توجه آنکه هنگام چاپ چهارم خاطرات تاج السلطنه، کتاب خاطرات عین السلطنه قهرمان میرزا سالور نیز منتشر شده بود، با این وجود عرفانیان در تجدید چاپ این اثر از این کتاب هم غفلت ورزیده اند. هر چند در جای دیگر مدعی شده اند که: «بنده تا آنجا که توانسته ام سعی کرده ام به هر جایی که اشاره ای به تاج السلطنه شده است سر بکشم»6 از آنجایی که چاپ های مکرر این اثر همواره دارای اشتباهات تاریخی و کاستی های فراوان در قسمت مقدمه است و از سوی دیگر با وجود اسناد و مدارک و چاپ کتاب هایی چون خاطرات عین السلطنه قهرمان میرزا سالور و خاطرات غلامعلی خان عزیز السلطان معروف به ملیجک ثانی همچنان زندگی این شاهزاده خانم قاجاری در پس پرده ابهام قرار دارد، از این رو در این مقال با عنایت به آخرین چاپ اشاره ای به اشتباهات و کاستی های آن می شود.

1 در مقدمه کتاب آمده که توران السلطنه دختر عمومی ناصرالدین شاه و به احتمالی دختر خسرو میرزا است اما چنان که از خاطرات عین السلطنه قهرمان میرزا سالور برمی آید، توران السلطنه دختر پسر عموی ناصرالدین شاه یعنی محمد حسن میرزا حشمت السلطنه بود، نه دختر عموی او. زیرا وی در ذیل زنان ناصرالدین شاه می نویسد: «خانم شاهزاده دختر معتضد الدوله، مادر یمین الدوله و تاج السلطنه.»7

2 تاج السلطنه در صحفه اول کتاب خاطرات خود از معلم و پسر عمه اش سلیمان خان سخن می گوید و در صفحه بعد به بیان شرح حال او می پردازد. اگر چه تاج السلطنه سلیمان خان را در خاطرات خود پسر عمه خطاب می کند، ولی سلیمان خان، همان سلیمان سپهبدی پسر عیسی خان اعتماد الدوله، نوه عمه تاج السلطنه است یعنی نوه عزت الدوله8 زن چهارم شیرخان عین الملک که تاج السلطنه نزد او نقاشی می آموخت.

3 در بخشی که تاج السلطنه راجع به علاقه مفرط خود به سفر اروپا اشاره می کند، جا داشت که کوششگر محترم کندو کاوی در کتاب مراة الوقایع مظفری می کردند و تفصیل ماجرا را در مقدمه کتاب در قسمت شرح حال مؤلف می آوردند که چطور شد تاج السلطه با وجود تلاش نتوانست آرزوی خود را جامه عمل بپوشاند. مؤلف مراة الوقایع در این باره چنین گزارش می دهد:

تاج السلطنه در1323 ه . ق تصمیم گرفت تا با فروش جواهرات و به کمک یک زن اروپایی و دو تن از خدمتکاران خود به اروپا سفر کند. اما چون پدر شوهرش از این موضوع باخبر شد و آن را به گوش ولیعهد (محمد علی میرزا) رساند، ولیعهد فراش باشی خود نیّر السلطان را با عده ای سرباز به اطراف عمارت او فرستاد و به او نیز پیغام داد که سرت را خواهم برید. سپس تمام نوکرها و کلفت های او را از خانه بیرون کرده و در عوض کلفت و نوکرهای امیرنظام را به خانه او فرستاد و از این کار او جلوگیری به عمل آورد.9

4 درباره زندگی تاج السلطنه پس از انقلاب مشروطه، کوششگر محترم هیچ توضیحی نداده اند. این در حالی است که زندگی تاج السلطنه با انقلاب مشروطیت دگرگون شد. او ابتدا در انجمن حریت نسوان که از انجمن های نیمه سری زنان بود عضویت یافت10. شوهرش شجاع السلطان چون از مخالفان سرسخت مشروطه بود به روسیه گریخت و بدین ترتیب زندگی آنان به جدایی انجامید. علت این جدایی را عده ای اختلاف عقیده آن دو درباره مشروطیت و بعضی روابط بی تناسب تاج السلطنه با دیگران می دانند. اما خود تاج السلطنه در خاطراتش علت این جدایی را «فراگیری علوم جدید، دور شدنش از مذهب11، مطالعه کتاب های فرنگی، بالا رفتن سطح آگاهی اش و سرانجام میل شدید سفر به اروپا ذکر می کند.»12

5 در باب ازدواج او با قوللر آقاسی برادرزاده حسین پاشاخان امیر بهادر کوششگر محترم تنها اشاره ای گذرا دارد و درباره زندگی او از این زمان تا پایان حیاتش هیچ اطلاعی در مقدمه موجود نیست. در حالی که با توجه به اسناد و مدارک باقیمانده و منابع موجود، از زندگی وی تا 1301 ه . ش اطلاعات زیادی در دست است و تنها از زندگی وی در واپسین سالهای عمرش اطلاع دقیقی در دست نیست. از این رو برای آگاهی پژوهشگران به این بخش از زندگی او پرداخته می شود.

تاج السلطنه پس از مدتی به زندگی بی بند و بار روی آورد، از کارهای خود نادم شد و در 13 صفر 1326 با قوللر آقاسی (برادرزاده امیر بهادر) با مهریه «چهار هزار تومان نقد و هشت هزار تومان» ازدواج کرد13. اما امیر بهادر با این ازدواج به مخالفت برخاست زیرا چنین شایع شده بود که این ازدواج به تحریک انجمن حریت نسوان صورت گرفته است. به همین دلیل قوللر آقاسی را از مقام خود خلع کرد.

زندگی تاج السلطنه با این مرد هم بنا به نوشته غلامعلی خان عزیز السلطان از عمر چندانی برخوردار نبود. زیرا در روزنامه خاطرات خود می نویسد:

29 شعبان 1329 ه . ق. دختر وزیر دربار را برای برادرش که امیر بهادر جنگ باشد، مدتی است عقد کرد. بودند، ولی او نبرده بود و رفته بود تاج السلطنه را گرفته بود، بعد که طلاق داد، حالا زن اصل کاری اش را امشب خواهند برد.14

اما عین السلطنه در روزنامه خاطرات خود تاریخ جدایی تاج السلطنه و قوللر آقاسی را در سال 1326 ه . ق می داند.

دوشنبه 1326 ه .ق، خانه ملک آرا که حالا در خیابان معزالسلطان و قرب خانه تاج السلطنه است وعده داشتیم. سپهسالار از تقصیر امیر بهادر نگذشت تا آخر راضی شد تاج السلطنه را طلاق بدهد. آنوقت شش هزار تومان نقد داد و تاج السلطنه طلاق گرفت.15

زندگی تاج السلطنه که در عصر مظفری تغییر و تحولاتی را به دنبال داشت، در دوران احمد شاه شکل جنجالی تری به خود گرفت. عدم امکانات مالی کافی سبب شد تا او در 1335 ه . ق پس از درگذشت پدر شوهرش سپهبد اعظم (پدر قوللر آقاسی) اموال او را در ازای سه هزار و پانصد تومانی که از او طلب داشت مصادره کند16. از این رو امیر بهادر که برادر و وارث اصلی سپهبد اعظم بود، با او اختلاف پیدا کرده و در یک دعوای حقوقی خواستار بازگرداندن دارایی سپهبد اعظم شد.17 امیربهادر با این هدف، صلح نامه ای را که بر اساس آن سپهبد اعظم با امیر بهادر و سطوت السلطنه صلح کرده بود، ارائه داد و شکایت تاج السلطنه و اجرا گذاشتن طلبش را بی مورد اعلام کرد. از این رو تاج السلطنه شکایت کرد تا اموال سپهبد اعظم را باز پس گیرد. دعوای آنان در شعبه بدایت بدوی مطرح شد و نتیجه آن به نفع امیر بهادر و سطوت السلطنه و رفع توقیف اموال سپهبد اعظم انجامید18. اما ظاهرا چون قضیه فیصله نیافت، دعوا به شعبه ثانویه ارجاع داده شد که سرانجام آن مشخص نیست.

کودتای 3 اسفند 1299 ش نیز مسائل تازه ای را در زندگی تاج السلطنه در پی داشت. در این هنگام تاج السلطنه به دنبال قطع مستمری خود نامه های اعتراض آمیزی در اوایل 1300 ش به سید ضیاءالدین طباطبایی رئیس الوزرای وقت نوشت و از وضعیت سخت زندگی خود شکایت کرد و خواستار حقوق معوقه خود شد اما نتیجه ای نگرفت. از این رو با روی کار آمدن مشیرالدوله، دوباره جریان نامه نگاری خود را پی گرفته و در اسفند 1300 ش طی نامه ای به او راجع به قطع مستمری خود به شکایت پرداخت. بار دیگر در فروردین 1301 ش از او تقاضا کرد که حواله مستمری او را به دامادش احمد جلایی خطیر بدهند، زیرا او در آن هنگام همراه دختر و داماد خود عازم کربلا بود و از این طریق می خواست مستمری خود را دریافت کند. اما با وجود اینکه مشیرالدوله به وزارت عدلیه دستور پرداخت اقساط مستمری معوقه او را داد، ولی چو مجلس پرداخت مستمری ها را تصویب نکرده بود، این نامه نگاری نیز برای تاج السلطنه نتیجه ای در پی نداشت. از این رو بار دیگر در تیر 1301 ش به قوام السلطنه نامه نوشت و مستمری خود را طلب کرد. او دستور پرداخت مبلغ سیصد تومان را علی الحساب به نام تاج السلطنه به صندوق تذکره عراق عرب داد تا تاج السلطنه از تنگدستی رهایی یابد، ولی پرداخت مستمری او را موکول به تصویب مجلس کرد19. از این پس از زندگی تاج السلطنه اطلاعی در دست نیست، همینقدر می دانیم از سفر عتبات بازگشت و در اول ذی قعده 1354 / 1314 ش در گذشت و در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.20

پی نوشتها

1. روزنامه خاطرات عزیز السلطان (معروف به ملیجک ثانی) به کوشش محسن میرزایی، زریاب، 1376.

2. مراة الوقایع مظفری و یادداشت های ملک المورخین، به تصحیح عبدالحسین نوائی. زرین، 1368. ص 192، 193

3. بلاغی حسینی، تاریخ تهران ج 1 (بخش تاریخ شمال تهران و مضافات) ص 35 و معتمدی، جغرافیای تاریخی تهران، ص 359.

4. نامه های تاج السلطنه ش پ 4752 2 م در گنجینه مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.

5. سعدوندیان، «باز همان حکایت کهنه» مجله جهان کتاب (س 4، ش 15 و 16، مهر 1378)، ص 9.

6. عرفانیان «چرا پس از هفت سال»، مجله جهان کتاب (س 4، ش 22 19، آذر و دی 1378) ص 29.

7. سالور، قهرمان میرزا، روزنامه خاطرات عین السلطنه، ج 2، ص 1017.

8. عزت الدوله (عمه تاج السلطنه) در 1275 ه . ق با شیرخان عین الملک ازدواج کرد. حاصل این پیوند سه پسر به نام های عیسی خان عین الملک، موسی خان اعتماد الدوله و اسماعیل خان سپهبد بود. عزت الدوله از شیرخان که در واقع شوهر چهارم خود بود، در 1285 ه . ق طلاق گرفت.

9. مراة الوقایع مظفری و یادداشت های ملک المورخین، صص 193، 192.

10. ژانت آفاری، انجمن های نیمه سری زنان در نهضت مشروطه، صص 227 230.

11. خاطرات تاج السلطنه (چاپ چهارم 1378)، ص 161.

12. ظاهرا گرایش او به اروپا و زندگی اروپایی این شبهه را بوجود آورده که او لامذهب شده است.

13. روزنامه خاطرات عزیز السلطان، ج 2، ص 1111.

14. همان منبع، ص، 1180.

15. روزنامه خاطرات عین السلطنه، ج 3، ص 2010.

16. برای اطلاعات بیشتر در این باره رجوع کنید به اسناد سازمان ملی ایران مربوط به تاج السلطنه (مجموعا 50 برگ) ش 848 198.

17. سند شماره 848 298 (در باب تظلم امیر بهادر از تاج السلطنه) و ش 014 2 (در باب تقاضای امیربهادر جنگ از خروج اموال از اجرا).

18. اسناد سازمان ملی ایران، سند شماره 353 4 170 (در باب حکم محکمه مبنی بر توقف اجرا)

19. سعدوندیان، «عرایض شکوه آمیز تاج السلطنه» مندرج در گلزار خاموش، ص 196، 198، 199، 203.

20. معتمدی، محسن، جغرافیای تاریخی تهران، ص 359 و بلاغی حسینی، تاریخ تهران، ج 1 (بخش تاریخ شمال تهران و مضافات) ص 35.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

سفر به اروپا و سایر نقاط دنیا با دستتان خالی (نگاهی به سفرنامه حاج سیاح محلاتی )

سفرنامه حاج سیاح به اروپا 

 

سفرنامه حاج سیاح به فرنگ، ظاهراً از جمله کتاب هایی است که در سال های اخیر به علت تسهیل در امور چاپ و نشر در کشور به چاپ رسیده است. این کتاب که از روی نسخه سفرنامه موجود در کتاب خانه دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد و البته با کمی تصحیح و ویرایش تهیه شده با همان قلم حاج سیاح و صد البته همان نثر ویژه دوره قاجار به چاپ رسیده است. این کتاب، شرح همه سفرهای حاج سیاح به خارج از ایران است.

زندگی نامه

وی در خانواده‌ای روستایی اهل علم و ادب، در محلات به دنیا آمد. پدرش ملا محمدرضا محلاتی او را برای تحصیل به تهران فرستاد و عمویش ملا محمد صادق که متمکن و اهل علم بود، وی را برای تکمیل تحصیلات راهی عتبات کرد. چند سالی در نجف و کربلا به تحصیل علوم قدیمه مشغول و با اندیشمندانی که از نقاط مختلف برای تدریس و تحصیل آمده بودند آشنا شد و بر اثر این آشنایی‌ها در اندیشه و نگرشش تحولی روی داد که به نظر می‌رسد مراحل بعدی زندگی او در دامنه تأثیر همین تحول بوده باشد.

 

حاجی سیاح زندگی‌ای سراسر همراه با شر و شور داشت از این‌رو سرگذشت او برای بسیاری جذاب و خواندنی و قابل توجه‌است. او سفرهای طولانی مدتی به اقصی نقاط اروپا و آمریکای شمالی و همچنین کشورهای شرق از جمله هندوستان صورت داده و کشورهای زیادی را دیده بود. پس از ۱۸ سال سفر به فرنگ، وی در سال ۱۸۷۷ به ایران بازگشت و وارد صحنه انقلاب مشروطیت شد و بخاطر نوشتن نامه‌ای انتقاد آمیز به مدت ۲۰ ماه رهسپار زندان نیز گردید. وی از دوستان نزدیک سید جمال الدین اسدآبادی بود. حاجی سیاح از روشنفکران عصر قاجار محسوب می‌شود که سختی زیادی کشید و کتاب‌هایی هم نوشت. حاج سیاح در سن ۸۹ سالگی در سال ۱۹۲۵ درگذشت.

سفر و سفرنامه‌نویسی

میرزا محمدعلی محلاتی بعد از کمی تحصیل طلبگی در سلطان آباد (یا اراک امروزی) متوجّه می شود که خانواده او و عمو، خیال ازدواج دختر عمو را برای او در سر دارند؛ امّا از آن جا که او سری پرشور و خیالی پر دغدغه داشت به فکر فرو می رود که: «هرگاه این امر واقع شود باید تمام عمرم در این جا بگذرد. از هیچ جا و هیچ چیز باخبر نباشم. رفته رفته خیال، قوّت گرفت که بهتر آن است بدون اطلاع احدی سفری بروم و فی الجمله سیاحتی نمایم». حاج سیاح، با همین فکر، شب سه شنبه، بیست و دوم شوال، هنگام طلیعه سحر از خواب بیدار شده سفر خود را آغاز کرد؛سفری طولانی و بیست ساله و البته با وضعی متفاوت و درویش گونه:

«بالجمله عبای خود را با عبای اخوی که کهنه تر بود عوض کرده، با گیوه بدون جوراب و دستمالی که هم سفره و هم شال کمر بود... و عمامه و سه قرص نان و هزار دینار وجه نقد».

لذا به دلیل سفر وی به دور دنیا (اقصی نقاط اروپا و آمریکای شمالی و همچنین کشورهای شرق ازجمله ژاپن و هندوستان) و سفرهای فراوانش در سراسر ایران به حاجی سیاح معروف شده‌است.

وی نخستین بار ازطریق نیویورک وارد آمریکا شد، و تا سانفرانسیسکو نیز در سفرهای خود پیش رفت، جایی که در ۲۶ می۱۸۷۵ تابعیت آمریکا را در دادگاه ناحیهٔ ۱۲ کالیفرنیا رسماً پذیرفت.[۴]

 

حاجی سیاح حتی در دو نوبت موفق به دیدار با رئیس‌جمهور آمریکا، پرزیدنت اولیسس گرنت نیز گردید.

 

از حاجی سیاح دو کتاب به جا مانده؛ یکی خاطرات حاج سیاح (دورهٔ خوف و وحشت) و دیگری سفرنامه حاجی سیاح محلاتی است که درواقع جلد دوم خاطرات محسوب می‌شود و نایاب است و به شرح سفرهای او مربوط می‌شود.

که ما در اینجا فقط به سفرنامه حاجی سیاح می پردازیم:

 

عصر حاج سیاح

حاج سیاح در عصر قاجار زندگی می کرد و  ویژگی مشخص نظام سیاسی ایران در دوره قاجاریه ،  استبداد  بود . شاه به تنهایی قانونگذار ، بالاترین مقام قضایی و فرماندهی کل نیرو های مسلح بود . مستبدی بود که دستگاه دولتی را بدون قید وشرط دراختیار گرفته و برجان و مال همه مردم تسلط داشت . دستور ها و اوامر وی می بایست بلافاصله اجرا می شدند . شاه می توانست با تصمیم فردی قرارداد هایی با کشور ها و سرمایه داران خارجی منعقد کند . قدرت شاه به اندازه ای بود که نه فقط مردم عادی بلکه صدر اعظم و شاهزادگان نیز رعایای او محسوب می شدند . شاه و به تبعیت از او شاهزادگان و درباریان و اشراف ، کشور را ملک خصوصی و مردم را رعایای بدون حق خود می دانستند .

 

در دوره سلاطین قاجار ، شاهزادگان به عنوان حکام مستبد و خود سر به شهرستانها و ایالات مختلف ایران فرستاده می شدند تا با کمک چماق داران و محافظین که در اختیار داشتند قدرت سیاسی و منافع شاه را در مقابل حکام محلی و سایر سران محلی حفظ کنند . در مقابل این خدمت ، شاهزادگان و حکام محلی ، حق داشتند در آمد شهرها و ایالات و مناطق را شخصا اخذ کنند و بخشی از آن را به شاه بپردازند و بقیه را برای خود نگاه دارند . به همین جهت شاهزادگان و حکام محلی در مدت کوتاهی ثروتمند می شدند . دربار سلطنتی با فروش مقامات مهم و حراج سازمانهای دولتی و واگذاری آنها به کسی که مبلغ بیشتری از دیگران به شاه و وزرا می پرداخت ، مخارج خود را تامین می کرد.

 

درنظام حکومت استبدادی قاجارها ، دولت ، دربار و شخص پادشاه مقولاتی تفکیک ناپذیر بودند . شاه در راس سلسله مراتب حکومتی قرارداشت که مشروعیتش را صرفاً برپایه موقعیت شخصی یا در حقیقت زور فردی بدست می آورد . قدرت وی شخصی و نامحدود بود . اوضاع و احوال کشور بستگی به شخصیت ، خلق و خوی و منش شاه داشت . (مشیرزاده ، حمیرا ، شماره 6 -1)

درنظام استبدادی قاجاری ، هیچ نوع محدودیت عرفی یا قانونی در برابر قدرت شاه وجود نداشت و حق بهره برداری از همه منابع موجود مملکت و انتفاع از نوع حقوق و مزایا برای شاه مجاز بود و بر مردم کشور حق مالکیت داشت .

 

«درنظام حکومت استبدادی قاجارها ، دولت ، دربار و شخص پادشاه مقولاتی تفکیک ناپذیر بودند

به عبارت دیگر می توان چنین تصور کرد که:سه قوه حکومت یعنی مقننه، قضاییه و اجراییه در وجود او متمرکز است و هیچ گونه قید و تعهدی به او قابل تحمیل نیست و هر که جز این بیندیشد دست به خون خودش آغشته می سازد . هرکاری منوط به اراده اوست . وزیرانش فاقد هرگونه ابتکار و در مقابل اندک مسئولیت اداری برخود همی لرزند . همه سیاست تراوش فکر اوست.»(فشاهی ، محمدرضا ص21 )

 

جان فوران درمورد دامنه قدرت استبدادی شاهان قاجار در دوره ی اول حکومت قاجاریه می نویسد :

«شاه مانند گذشته از قدرتی پردامنه و مطلق العنان برخوردار بود . اعلان جنگ ، عقد صلح ، بستن پیمان ، واگذاری تیول ، اعطای مناصب ، تعیین و وصول مالیات با او بود . او بالاترین مرجع در نظام قضای کشور محسوب می شد . اختیار مرگ و زندگی همه اتباع کشور در دست او بود . شاه نهایتا می توانست نسبت به مال و منال هریک از شهروندان کشور ادعا داشته باشد . با این اختیارات شکل حکومتی ایران ، استبدادی و آمرانه بود . و این استبداد و آمریت تا پایین ترین سطوح دولت امتداد و باز تاب می یافت.» (فوران ، جان ص214)

ساختار قدرت سیاسی در دوره قاجار

 

در دوره مورد بحث مراتب توزیع قدرت ، عزل و نصب عمال حکومتی . دخل و خرج دولت ، دستور العمل ولایات ، مقاطعه گمرکات و مواردی از این قبیل به تصمیم فرمان شاه بود . هر قدرتی که از او ناشی می شد و به او باز می گشت .

کلیه افراد جامعه ، حتی صدر اعظم ، وزیران و ماموران عالی رتبه دولت ، نوکران شاه محسوب می شدند . گاسپار دروویل ، که در دوره فتحعلی شاه قاجار از ایران دیدن کرده ، در سفر نامه اش راجع به اختیارات شاه چنین می نویسد :

« تمام مردم ایران به شاه تعلق دارند و شاه به هر طریقی که میل دارد ، با آنها رفتار می کند . هر ایرانی به غلامی شاه مباهات می کند ، به طوری که عنوان قلی (برده) ضمیمه اسم بسیاری از بزرگان است . پادشاه همچنین از آنها که ناراضی است سلب مالکیت می کند و اموالشان را به زیر دستان خود می بخشد . او می تواند به میل خود هر دختر و زنی را به هر طبقه ای که تعلق داشته باشد ، تصاحب کند .» (دروویل ، گاسپارد ص182-181)

محمود احتشام السلطنه در خاطراتش بعد دیگری از اختیارات پادشاه را روشن می کند :

 

« اعمال و برادر زادگان و فرزندان خود و رجال و اعیان و بزرگان مملکت هم از این گونه تعرضات شاه [صدور فرمان ضبط و مصادره اموال دیگران ] مصون نبودند .»  (احتشام السلطنه ، محمود ص ص124)

مبادی افکار حاج سیاح

حاج سیاح، اخلاق خاصی دارد. در آن دورانی که نادانی و رنگ و ریا مملکت را فرا گرفته بود و فرهنگ و تربیت و آبادانی مملکت، به دلیل بی کفایتی شاهان قاجار، در خطر نابودی قرار داشت، حاج سیاح، افکاری غیر از افکار مردم عادی را در سر می پروراند. این موارد در کتاب خاطرات حاج سیاح (که به دلایل متعددی چاپ آن پس از انقلاب ممنوع شد) بیشتر نمود دارد؛ امّا در این کتاب سفرنامه هم می توانیم نمونه هایی از افکار او را ببینیم.

 

او در تفلیس به شدّت بی پول و گرسنه می شود. به حدی که به حال مرگ می افتد:

 

«دیدم بسیار گرسنه ام. به حدی که به تکلّم قادر نیستم. به خیال افتادم که نزد بعضی از آشنایان بروم. باز پشیمان شدم. دیدم مُردن بهتر است از التجا به خلق بردن. باز با خود گفتم: حفظ بدن، واجب است. چاره ای باید کرد. باز به دلم گذشت که روزی دهنده می بیند که تو گرسنه و به چه حالتی. ناچار به همان وضع راضی شده و خود را مشغول به کتاب داشتم».

 

حاج سیاح، درخواست از مردم را ناپسند می داند و در طول کتاب در هیچ جا از کسی درخواستی نمی کند؛ مگر در امر تحصیل و زبان آموزی. او از بی فرهنگی، بی ادبی، نادانی و بی دینی حاکم بر جامعه که ارمغان سلسله بی کفایت قاجار است رنج می برد:

 

«به سرای گرجیان رفته، جویای منزل شدم. دیدم همگی زبان مرا می دانند و من به هیچ وجه از لسان ایشان و سایر السنه چیزی نمی فهمم. زیاد بر من اثر کرد که ما مردم ایران چرا این قدر بی تربیت شده ایم».

 

او از عقب ماندگی ایران، عذاب می برد:

 

«سوار بر کالسکه بخار، جهت دیدن وین و رفتن به پاریس شدیم. اتفاقاً در آن کالسکه یکی از زارعین بود. چنان سخن می گفت که من حیران بودم که یک نفر شخص زارع، صاحب این همه اطلاع، از کجا شده! پرسید: «راه آهن ما بهتر است یا از شما؟». گفتم: «در خاک ما هنوز راه آهن نساخته اند». پرسید «چرا؟». جوابی جز «نمی دانم» نداشتم. ناچار سخن دیگری به میان آوردم؛ ولی خجل شدم. محجوبانه رفتیم تا رسیدیم به وین».

 

حاج سیاح، پیشرفت را در ممالک دیگر می بیند و حسرت می خورد. او حتی مشاهده می کند که مردم کشورش در این طرف مرز، با مردم کشور همسایه در آن طرف مرز که چند قدم بیشتر فاصله ندارند چه قدر متفاوتند:

 

آن سوی مرز در ایروان دیدم شخصی با لباس نظام نشسته، جویای تذکره =گذرنامه گردید. چون دانست ترکی نمی دانم، با مهربانی پرسید: «همشهری اهل کدام بلد هستید؟». گفتم: «اهل عراق عجم »... گفت: «به این تذکره، چه دادی؟». گفتم: «بیست و پنج چهارده شاهی برابر با هفده و نیم ریال ». گفت: «در این جا که سه زار و ده شاهی سه ریال و نیم نوشته اند؟».

 

میزان اعتبار نوشته های حاج سیاح

حاج سیاح، دقت خوبی هم دارد. وقتی به شهری وارد می شود، تا جایی که امکان دارد مکان های مختلف شهر را بازدید کرده و در سفرنامه اش توصیف می کند و از آن جایی که خیلی از مکان ها و وسایلی که در اروپا وجود دارد، در ایران دیده نمی شود، طبیعی است که او نام خیلی از این ها را نداند؛ امّا با استفاده از فکر خودش نام های جالبی برای آنها به کار برده است. او به دانشکده پزشکی می گوید: مدرسه طبیبیه و به دانشکده نظامی می گوید: مدرسه مربّیه؛ هم چنین به پارک: باغچه، به هنرستان: دارالفنون، به ایستگاه: آرامگاه و به واگن: کالسکه.

 

با همه این حرف ها، به همه نوشته های حاج سیاح نمی شود اطمینان کرد. او در توصیف شهر «پادوا» می نویسد:

 

«عدد نفوس اهالی آن جا بیست و هفت هزار است. مدارس بسیار خوب دارد. مشهورترین مدارس، مدرسه موسوم به اُنیورسیته. دیوان خانه خیلی خوبی دارد و پلیس بسیار بدی».

 

امّا نمی گوید چرا پلیس آن جا بد است. آیا به وظایف شان عمل نمی کردند؟ شاید هم با حاج سیاح، خوب تا نکرده بودند. وقتی دو کتاب خاطرات حاج سیاح (که شرح ماجراها و سفرهای او در ایران است) و سفرنامه حاج سیاح به فرنگ را می خوانیم از جمع بندی نظریه های دو کتاب، به این نتیجه می رسیم که گاهی که به حاج

 

سیاحْ احترام گذاشته می شود، او به طرف، خوشبین است و جایی که با او بداخلاقی می شود، حاج سیاح، به شخص، بدبین می شود. ضمناً در بعضی از این روابط، هیچ منطقی به چشم نمی خورد:

 

«آمدم به قهوه خانه. دیدم شخصی به لباس اهل علم، نشسته و به من متوجه است و ضمناً بسیار متوقع است که من به او سلام کنم».

 

حاج سیاح از کجا می داند که طرف، متوقع سلام اوست؟ مخصوصاً که در چند سطر بعد، آن شخص را شخصی متواضع، معرفی می کند:

 

«محض آسایش خیال او سلام گفتم. بسیار خوشوقت شد. در نهایت گرمی جواب گفت. از جا برخاست. با هم نشستیم».

 

و باز در چند سطر دیگر می گوید:

 

«آمد به منزلم و یک دانه انار هم آورد و گفت: من این انار را از دربند آوردم و به دلم گذشته بود که این قسمت مرد بزرگی باید باشد و قلبم راضی نشد به کسی بدهم تا حال که شما را دیدم».

 

حاج سیاح، از این گونه قضاوت ها در کتاب خاطراتش هم دارد. او مسعود میرزای ظل السلطان، حاکم اصفهان را مردی هنرمند، دانش دوست و فهمیده معرفی می کند و از ظلم و جنایاتش که زبانزد مردم اصفهان و بلکه ایران است، حرفی به میان نمی آورد و احتمالاً همه اینها به خاطر دوستی و مهر و محبت ظل السلطان نسبت به اوست.

 

سفرنامه حاج سیاح به فرنگ کمی کسل کننده به نظر می رسد. به جز در مواردی نادر، بقیه سفرنامه مشاهدات اوست از ظواهر خارجه. این شهر چه طور بود و آن شهر چند سکنه داشت و آن یکی شهر چه پارک هایی داشت و... یعنی در اکثر جاها مشاهدات او به تعداد سکنه و دانشگاه ها و پارک ها و نام بردن مدارس و سینماها و تیاتورها محدود می شود. فقط در ابتدای کتاب است که خواننده جذب کتاب می شود، آن هم به خاطر مشکلاتی که در گرجستان، برایش پیش می آید. به نظر می رسد کتاب خاطرات حاج سیاح (خاطرات سفرهای او در ایران) شیرین تر و جذاب تر باشد؛ چون در جای جای آن خواننده با وقایعی جالب و خواندنی روبه رو می شود:

 

«به آقای سید عبدالحسین گفتم: خوب است برویم به سیاحت چشمه بادخانیِ معروف؛ زیرا شهرت دارد که در نزدیکی دامغان، چشمه ای است که هرگاه نجاست به آن اندازند، باد تند برخیزد؛ به طوری که آبادی ها را خراب و مادامی که نجس را بیرون نیاورند، باد، خاموش نمی گردد. می خواهم حقیقت این مطلب را ببینم.

 

به قریه وارد شده از چشمه باد پرسیدیم، نشان دادند. لکن در همه این جاها اصرار می کردند که مبادا به چشمه، نجاست بیندازید! باد، خرابی می کند. رسیدیم به چشمه. من گفته بودم نوکر حاجی سید عبدالحسین، قدری نجاست در میان کاغذ کهنه بسته و به ریسمانی آویخته بود که به چشمه اندازیم. اگر واقعاً باد وزیدن گرفت بیرون آوریم. به او گفتم بینداز... آن را انداخت، قدری توقّف کردیم. ابداً بادی ظاهر نشد».

 

حاج سیاح، راجع به اهانتی که از طرف دولت به سیدجمال الدین اسدآبادی شده می نویسد: «فرّاشان رفته، درِ صحن را می بندند و به آقا سیدجمال می گویند: «بیا! باید بیرون روی». اعتنا نمی کند. ریخته، از گریبان و دست و پایش گرفته، لگد زنان در میان برف و گل و لجن، سر و پا برهنه، کشان کشان بیرون می آورند. آقا از صدمات ضعف کرده، بی هوش شده با آن حال، کشان کشان تا باغ مهد علیا خود را می رسانند... پس عمامه اش را برداشته، یابوی پالانی می آورند تا سوار کنند. از اوّل گیر و دار تا آخر، یک کلمه تضرّع و التماس نکرده...».

 

با همه اینها باید افسوس خورد که بخش هایی از ابتدا و انتهای دست نوشته سفرهای فرنگ حاج سیاح، مفقود شده و کتاب را ناقص کرده است.

 

به هر حال چیزی که از خواندن نوشته های حاج سیاح، مشخص می شود این است که او آدم روشن و مطّلعی بود. هرچند در بعضی جاها کُمیتش می لنگید؛ امّا حیف است کتاب هایش ناخوانده بماند.

 

پی نوشت ها :

باستانی پاریزی ، محمد ابراهیم ، سیاست و اقتصاد عصر صفوی ، (1362 )تهران ، انتشارات صفی علیشاه ، چاپ سوم

(بهار 1374) مشیرزاده ، حمیرا ، ساختار حکومت پادشاهی و عدم رشد بورژوازی در ایران ، مجله راهبرد  شماره 6 -1

- 1 مشیر زاده ، حمیرا ، ساختار حکومت پادشاهی و عدم رشد بورژوازی در ایران ، مجله راهبرد  شماره 6 (بهار 1374) ص26.

 

2- فشاهی ، محمد رضا ،تکوین سرمایه داری در ایران ، تهران : گوتنبرگ، 1360ص21.

 

3- فوران ، جان ، مقاومت شکننده ، تاریخ تحولات ایران از صفویه تا سالهای پس از انقلاب اسلامی ، ترجمه احمد تدین ، تهران : موسسه خدمات فرهنگی رسا ، 1377،ص214.

 

4- دروویل ، گاسپارد ، سفر در ایران ، ترجمه منوچهر اعتماد مقدم ، چاپ چهارم ، تهران : شباویز ، 1370،ص182-181.

 

5-  احتشام السلطنه ، محمود ، خاطرات ، به کوشش محمد مهدی موسوی ، تهران : زوار ،1367 ، ص124

6. سفرنامه حاج سیّاح به فرنگ، به کوشش: علی دهباشی، انتشارات شهاب ثاقب و انتشارات سخن.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

هدیه خداوند

شنبه مورخ20 آذرماه سالروز تولد فرزندم سورنا بود اما ما تصمیم گرفتیم که بدلیل کارمندی این روز مبارک را در روز جمعه یعنی 19 آذر بگیریم .بارها از خودم می پرسم ما انسانها نمی دانیم که چه چیز برای ما مایه سعادت و چه چیز باعث سیه روزی است ، اگر لطف و عنایت خداوند نبود اکنون فرزندی به نام سورنا نداشیم. یادم هست او یکباره پا به زندگی ما گذاشت و با قدم مبارکش رونق و شادابی به زندگی ما بخشید. وی که بسیار مهربان ، پرشور و شعف و با روابط عمومی قوی است زندگی یکنواخت کارمندی ما را از یکنواختی در آورده است.

براستی باید گفت که او هدیه خداوند است و قدم مبارکش حتی در زندگی اقتصادی ما هم تاثیر گذاشته است .


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

نگاهی به تجارت در عصر صفوی

 

تجارت در عصر صفوی:

 

عصر صفوی یکی از مهم ترین دوره های تاریخی ایران است که از لحاظ سیاسی و اقتصادی نسبت به دوره های قبل آن متمایز می باشد. باید گفت که دوره صفوی نقش کارساز و مهمی در حیات اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی ایران به خود اختصاص می دهد و آنقدر نقش آن موثر و پررنگ است که شاید بتوان گفت که بعد از فتح ایران ساسانی توسط اعراب مسلمان بیشترین اثر و نقش را در تاریخ ایران اسلامی بازی کردند ، نقش و اثری که هیچ وقت از بین نرفت و نخواهد رفت.  صفویان با برقراری امنیت در داخل خاک خود و ایجاد کاروانسراها و راهها زمینه را برای رشد و رونق تجارت و رونق شهر و شهر نشینی فراهم آورند . حیات شهری رونق گرفت و به مرور زمان رونق اقتصادی و اجتماعی بویژه در دوره پادشاهان بزرگ صفوی مثل شاه طهماسب و شاه عباس اول بر آن  افزوده شد .دردهه های آغازین قرن یازدهم قمری(هفدهم میلادی) که مقارن با پادشاهی شاه عباس اول است، اوج رونق و شکوفایی ایران به ویژه از لحاظ اقتصادی می باشد. بسیاری از شهر های ایران در این دوره از لحاظ تجاری رونق قابل ملاحظه ای یافت که این امر به دلیل عبور کاروان های تجاری و رفت و آمد تعداد بی شماری از بازرگانان داخلی و خارجی بوده است. از طرفی توجه خاص شاه به بعضی شهر ها در رونق تجاری آن بی تأثیر نبوده است.

تجارت ایران در عصر صفوی از ویژگی‌های خاصی برخوردار بوده است و مشخصه‌هایی نسبت به گذشته دارد، رقابت با بزرگترین دولت اسلامی معاصر و همسایه یعنی عثمانی، از یک سو، توجه به‌بازارهای اروپا برای صدور ابریشم و قالی و دیگر تولیدات ایران از سوی دیگر و استفاده از اقلیت‌های مذهبی مانند ارامنه برای اداره امور تجاری کشور در ممالک اروپایی از جمله مشخصات تجارت دوره صفوی است.

 یکی از ویژگی‌های دیگر تجارت عصر صفوی معاصر بودن با انقلاب صنعتی در اروپا و تسهیل تولید و کوشش تجار اروپا برای جذب بازارهای شرقی و در نتیجه تقابل تجار ایرانی با اروپایی است. باید گفت تجارت داخلی و خارجی در عصر صفوی یکی از مسایل  مهم حکومتی بود که پادشاهان صفوی عموماً و شاه‌عباس خصوصا در رابطه با آن فعالیت می‌کردند و سود سرشاری را نصیب کشور و همچنین انجام اصلاحات اداری و سیاسی حکومت  خود کردند.

همچنان که در قبل ذکر شد تا قبل از روی کار آمدن صفویان یکپارچکی و اتحاد در ایران از میان رفته بود. با تشکیل دولت صفوی و رسمی کردن مذهب تشیع توسط شاه اسماعیل بود که حکومتی متمرکز و مستقل در ایران برقرار شد. در نتیجه امنیت و تسهیلاتی که به وسیله شاهان صفوی به ویژه شاه عباس اول در کشور ایجاد شده بود، فعالیت های بازرگانان داخلی و خارجی رونق گرفت و به دنبال آن تجارت (به ویژه داد و ستد ابریشم) شکوفا شد. شهر های ایران همچون اصفهان، تبریز، اردبیل، گیلان و... به عنوان کانون های تجاری توسعه پیدا کردند. کاروان های تجاری مختلفی از این شهر ها عبور می کرد و داد و ستد انواع کالا های تجاری در آنجا صورت در می گرفت. در این میان، اصفهان به عنوان پایتخت صفوی بالاترین جایگاه تجاری را در میان شهر های ایران به خود اختصاص داده بود؛ به ویژه که این شهر در مرکز ایران و در مسیر کاروان های تجاری که به سمت جنوب می رفت، قرار داشت .گزارش هایی که سیاحان اروپایی از اوضاع تجاری و اقتصادی و وضعیت معیشت مردم ایران عصر صفوی ارائه کرده اند، منبع مناسبی است که از طریق آن می توان به مهم ترین کانون های تجاری ایران و چگونگی فعالیت های بازرگانی و اقتصادی  در آن مناطق پی برد ، حیات اجتماعی ، اقتصادی جامعه آن روز ایران را بخوبی در ذهن متصور شد ، حیاتی که یکی از تاروپودهای اصلی آن تجارت ابریشم بود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

نگاهی کوتاه به پایتخت های هخامنشیان

 پایتخت های هخامنشی

هخامنشیان دولتی تاسیس کردند که می توان گفت بزرگترین امپراطوری بود که جهان تا آن روزگار بخود دیده بود ، بنیانگذاران این امپراطوری به فراخور موقعیت و وسعت کشور و ضروریات سیاسی ، اقتصادی و اداری ناچار شدند تا پایتخت های متعددی برگزیند و بنا بر شرایط  حتی ناگزیر بودند که به طور موقت در برخی شهرها مستقر شوند و از آن مکان عملیات نظامی را رهبری نمایند . اما هنگامی که نگاه دقیق به پایتخت های هخامنشی بیندازیم  بیشتر پایتخت های هخامنشیان در قلمرو و خاستگاههای قومی و نژادی آنها بنا شده  و پایتختی های دیگری که نیز انتخاب می شدند هیج وقت از سرزمین مادری یعنی خاستگاه قومی و نژادی آنها دور نبوده است .  بی شک هخامنشیان علاوه بر  در نظر گرفتن موقعیت سیاسی ، نظامی پایتخت های خود برخورداری از پشتیبانی اقوام آریایی ( اعم از پارسی و مادی ) را نیز ، مد نظر داشتند . هرچند تعدادی از پژوهشگران انتخاب شهرهای شوش ، بابل ، اکباتان ، تخت جمشید و پاسارگارد را تنها از راه تفنن و روحیه عشایری هخامنشیان می دانند که به ییلاق و قشلاق عادت کرده بودند به همین خاطر تابستان را در اکباتان ( همدان ) ، پاییز و زمستان را در شوش و بابل و بهار را در تخت جمشید می گذرانند ، و کمتر به به نقش راهبردی و استراتژیکی پایتخت های هخامنشی پرداخت اند اما واقعیت اینست که انتخاب پایتخت های متفاوت از سوی هخامنشیان علاوه بر اهمیت فرهنگی بدلیل اهمیت سیاسی و نظامی مکانهای مذکور بوده است. دولت هخامنشی یکی از وسیع‏ترین حکومتهای دوران باستان بود که از یک سو به اروپا و از سوی دیگر به هندوستان گسترش یافته بود ، بنابراین همین وسعت گسترده و ضرورت سیاسی ، نظامی و امنیتی ، هخامنشیان را الزام به انتخاب پایتختهای چندگانه کرده بود و موضوع ییلاق و قشلاق جنبه فرعی داشته است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

سفری به گیلان

روز چهارشنبه مورخ 9آذرماه 1395 ما که از هوای سنگین و آلوده تهران خسته شده بودیم به اتقاق خانواده راهی استان گیلان برای دیدار خانواده یکی از اقوام راهی استان مذکور و شهرستان رشت شدیم. وقتی به منطقه گیلان رسیدم هوا مطبوع و دل انگیز بود و می شد که بخوبی هوای سالم رو با کمال اطمینان استشمام کرد خصوصا که این هوای مطبوع با مهمان نوازی خانواده حسن آقای شیری و خانواده گرامیش همراه بود. روز بعد به اتقاق حسن آقای شیری سفری به شهرستانهای گیلان از جمله شهرستان سنگر و لاهیجان کردیم که می شود گفت لاهیجان نگین و عروس شهرهای استان گیلان است ، بخصوص بخاطر دریاچه زیبای مصنوعی و شیاطن کوهش و از همه مهمتر برای گردشگران ،فرهنگ دوستان و تاریخ دوستان بویژه که مقبره و آرامگاه کسی که سهم بسزای در گسترش و رونق چایکاری در ایران داشته است در آنجا قرار دارد. یعنی مستشارالدوله که آرامگاه وی درست در پایین شیطان کوه قرار دارد و در ساختمان آرامگاه این مرد بزرگ می شود آثار فرهنگی و تاریخی مربوط به دوران قاجار را پیدا کرد از وسایل و لوازم مربوط به چای تا شیوه لباس و پوشاک عهد قجری که برای بیندگان اهل فرهنگ و هنر و عاشق تاریخ
می تواند بسیار جذاب باشد.

در اینجا بعد نیست که نگاهی به تاریخچه چای به این مناسبت بیندازیم.

تاریخچه چای در ایران

ابتدا مصرف چای در میان قبایل چین مرسوم گشته وتاریخ دقیقی برای مصرف چای در ایران را نمی توان مشخص نمود لیکن براساس نوشته های بجا مانده از مورخین و محققین و سفرنامه ها ، مصرف چای در ایران از اواخر قرن پانزدهم و آغاز قرن شانزدهم شروع و شخصی به نام حاج محمد گیلانی ، تاجر ایرانی ، اطلاعات اولیه مربوط به چای و طریقه مصرف آن را از چین به اروپا برده است .

ایرانیان قبل از اسلام همانند سایر مردم دنیا از نوشیدنیهای متداول آن زمان استفاده می نمودند

لیکن پس از ورود اسلام و به دلیل عدم مشروعیت آنها ، نوشیدن قهوه را جایگزین نمودند . به دلیل دوری از مراکز تولید و شرایط نامساعد حمل ونقل و تجارت آن از یک طرف و نزدیکی تجارت ایران با چین و راههای ارتباطی مطمئن مثل جاده ابریشم از طرف دیگر باعث جایگزینی چای به جای قهوه گردید .

مصرف چای در ایران با وارداتی که از طریق شمال (کشورچین) و از طریق جنوب (کشورهند ) انجام می گرفت تامین می شد . در سال 1261 هـ . ش ، شخصی به نام حاج محمد اصفهانی کشت چای در ایران را آغاز نمود ولی به عللی رونق و توسعه نیافت تا در سال 1279 هـ ش ، بار دیگر با تلاش و احتمام محمد میرزای چایکار ملقب به کاشف السلطنه که ژنرال کنسول ایران در هندوستان بود ، آغاز گردید . او با این دیدگاه که مقدار زیادی ارز برای واردات چای صرف میگردد و تولید چای می تواند یکی از منابع عظیم برای رونق اقتصادی کشور باشد اقدام به کشت چای نمود .

کاشف السلطنه در هندوستان با وجود اینکه دولت هند از یادگیری فنون چایکاری برای اتباع خارجی شدیداٌ ممانعت بعمل می آورد ، توانست فنون کشت و تولید چای را بیاموزد و با مطالعه و بررسی شرایط آب و هوایی ایران و مشابهت آب و هوای شمال کشور با کشور هندوستان طی فداکاری و زحمات فراوان ، تعداد زیادی بذر و سه هزار اصله نهال را با شرایط حمل ونقل آن زمان که گاری و درشکه بوده ، به ایران انتقال داد و اقدام به احداث باغ چای در لاهیجان و کلارآباد نمود (سال 1279 هـ . ش) این عمل او مورد مخالفت عده کثیری که از جانب برخی محافل تحریک می شدند قرار گرفت و حتی در بعضی از موارد منجر به کندن نهالها و ویران کردن باغات شد .

ضمناً چون بهره برداری از باغات چای پس از پنج سال از غرس نهال دو ساله آغاز می شود و کشاورزان در آن زمان نیز آشنایی کافی در امور کاشت ، داشت و برداشت نداشتند لذا علاقه و تمایل به کشت چای نشان نمی دادند اما کاشف السلطنه با تحمل مرارت های زیاد و رویارویی با موانع مادی و مشکلات اجتماعی شرایط گسترش احداث باغهای چای در واحد سطح را فراهم کرد و با ایجاد انگیزه ، زمینه علاقمندی کشاورزان به کشت چای را بوجود آورد .

نخستین بار تعدادی از کشاورزان در حومه شهر لاهیجان (چارخانه سر) کشت چای را آغاز کردند و به تدریج در سایر نقاط استان گیلان گسترش یافت بطوریکه در سال 1319 مساحت باغات چای به 600 هکتار رسید . روند توسعه تدریجاً ادامه داشت تا اینکه در سال 1337 دولت ایران اقدام به تأسیس سازمان چای کشور نمود تا کشاورزان چایکار و صاحبان صنعت چایسازی را تحت حمایت قرار دهد . در حال حاضر سطح زیر کشت چای حدود 32000 هکتار می باشد که در بیش از 900 قریه در شهرهای صومعه سرا ، فومن ، شفت ، رشت ، لاهیجان ، آستانه اشرفیه ، سیاهکل ، لنگرود ، رودسر و املش در استان گیلان و شهرهای رامسر و تنکابن تا حوالی چالوس در استان مازندران به طول حدود 200 کیلومتر بصورت نامنظم و مجزا با فواصل کم و زیاد و دور و نزدیک با جاده اصلی بصورت پراکنده قرار گرفته و هم اکنون حدود 60000 خانوار در کشت و کار این محصول اشتغال دارند .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

نگاهی متفاوت به عهدنامه گلستان و جنگهای ایران و روس

دکتر غلامحسین زرگری نژاد کسی است که  براستی نگرش عمومی در مورد تاریخ قاجاریه را  تغییر داده است. مثلاً نشان داده که عهدنامه گلستان در حقیقت یک قرارداد متارکه جنگ برای توقف نبرد ایران و روسیه بوده نه عهدنامه ای در نتیجه شکست ایران ، وی با استناد به دلایل و مدارک و مستندات فراوان ( 17 مورد ) این موضوع را ثابت کرده که عهدنامه گلستان یک قرارداد متارکه جنگ بوده و نه عباس میرزا و نه فتحعلی شاه هرگز  آن را به عنوان یک عهدنامه دائمی نگاه نمی کردند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

نگاهی متفاوت به آغا محمدخان قاجار

همانطور که می دانید سالهاست که در کتب درسی و دانشگاهی و بسیاری کتب دیگر خوانده ایم و شنیده ایم که آغا محمد خان قاجار فردی مستبد ، خونخوار ، ستمگر ، خشن و... بوده است و کریم خان زند فردی آرامش طلب ، فروتن و متواضع که حتی حاضر نشد عنوان پادشاه را برای خود برگزیند و به لقب وکیل الرعایا بسنده کرد اما دیشب یک فایل صوتی مربوط به جناب آقای دکتر غلامحسین زرگری نژاد را که گوش کردم نظرم نسبت به آغامحمدخان قاجار و همین طور کریم خان زند تغییر کرد به این معنی که نظرم نسبت به آغامحمدخان بسیار مثبت تر و نسبت به کریم خان بسیار کمرنگتر شد استاد غلامحسین زرگری نژاد خطاب دانشجویان واحد علوم و تحقیقات فرمودند این را بدانید که علی رغم همه تبلیغاتی که علیه آقامحمدخان قاجار می شود وی کسی بوده که به فکر و اندیشه یکپارچگی ایران بوده و در این راه تلاش و خدمات فراوانی انجام داده است در حالی که کریم خان زند به هیچ وجه در اندیشه یکپارچگی ایران نبوده و در ایران عهد کریم خان در هر گوشه و کنار ایران فردی برای خودش دم و دستگاهی ایجاد کرده بود و خودمختار بود و کریم خان در منطقه فارس آن هم به شکل نسبی آرامش برقرار کرده بود و در آنجا دست به اقداماتی مثل راهسازی و احداث حمام اقدام کرده بود ولی فکری برای یکپارچگی ایران نداشت و حتی از حکام جنوب تنها با گرفت باج بسنده می کرد. خلاصه در یک کلام ایران امروز مرهون خدمات و تلاش های آغامحمدخان قاجار است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر

موسسه شریف مشاور


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهرام پیشگیر